10/9/1386
این روایات اثبات ضمان میکند در عاریه در صورت شرط و قهرا نسبت این روایات با روایات قبلی که نفی ضمان میکردند مطلقا اعم ازاینکه شرط ضمان کرده باشند یانه نسبتشان عموم وخصوص مطلق است و نسبتشان با قاعده نفی ضمان نیز عموم وخصصو مطلق است و طعا این روایات هم مخصص قاعده میشوند و هم مخصص روایات نفی ضمان و از طرف دیگر این روایات شرط نیز قابل تخصیص نیستند زیرا که این اثبات ضمان در صورت شرط هم مستفاد از روایات است و هم اینکه سنت بر این روال جاری است و وقتیکه یک قاعده سنت شد هیچ روایتی نمیتواند با آن به معارضه بر خیزد و این سنت در طرف مقابل نیز جاری است یعنی در جائیکه اصل بر ضمان است اگر طرفین از ابتدا شرط عدم ضمان نمایند ضمان منتفی خواهد بود
طائفه سوم روایاتی است که برای درهم و دینار اثبات ضمان میکنند اعم از اینکه در ابتدا شرط ضمان کرده باشند یا نه
روایت اول در مورد دینار است که میفرمایند عاریه ضمان ندارد مگر اینکه دینار باشند که اگر دینار باشند ضمان دارد گر چه از اول شرط ضمان نکرده باشند
: ((مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا تُضْمَنُ الْعَارِيَّةُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدِ اشْتُرِطَ فِيهَا ضَمَانٌ إِلَّا الدَّنَانِيرَ فَإِنَّهَا مَضْمُونَةٌ وَ إِنْ لَمْ يَشْتَرِطْ فِيهَا ضَمَاناً ))روایت دوم مربوط به دراهم است که میفرمایند عاریه ضمان ندارد مگر اینکه درهم باشد که اگر در هم بود ضمان دارد اعم از اینکه شرط ضمان کرده باشند یا نه
: ((- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَيْسَ عَلَى صَاحِبِ الْعَارِيَّةِ ضَمَانٌ إِلَّا أَنْ يَشْتَرِطَ صَاحِبُهَا إِلَّا الدَّرَاهِمَ فَإِنَّهَا مَضْمُونَةٌ اشْتَرَطَ صَاحِبُهَا أَوْ لَمْ يَشْتَرِطْ ))در این جا یک نکته کوچک وجود دارد و آن اینکه در بدو نظر میان این دو روایت تعارض به نظر میرسد چون یک روایت میفرماید عاریه ضمان ندارد مگر اینکه دینار باشد اعم از اینکه در هم باشد یا غیر درهم پس این روایت با نص خودش اثبات ضمان میکند برای دنانیر و با اطلاق خودش نفی ضمان میکند از غیر دنانیر اعم از اینکه درهم باشند و یا غیر درهم و در مقابل روایت دیگر بانص خودش اثبات ضمان میکند برای دراهم اعم از اینکه شرط ضمان کرده باشند یا نکرده باشند و با اطلاق خودش نفی ضمان میکند از غیر دراهم اعم از اینکه آن غیر دراهم دینار باشند یا غیر دینار
اما این تعارض ضرری ندارد چون تعارض اگر به تباین باشد و یا به عموم و خصوص من وجه باشد تساقط میکنند و اما اگر تعارض بر گشت به تعارض میان نص و ظاهر و اطلاق و تقیید در این صورت این تعارض بدوی خواهد بود و قطعا با تقدیم نص بر ظاهر و یا اظهر بر ظاهر و تقیید اطلاق تعارض بر طرف خواهد شد و لذا در این جا روایتی که با نص خودش اثبات ضمان برای دینار میکند مقدم میشود بر روایتی که با اطلاق خودش نفی ضمان میکرد از دینار ها و این اطلاق را تقیید میکند یعنی عاریه غیر درهم ضمان ندارد مگر اینکه دینار باشند که در آن صورت نیز ضمان خواهد داشت و همچنین روایتی که با نص خودش اثبات ضمان میکند برای دراهم اعم از اینکه شرط کرده باشند و یانه مقدم میشود بر روایتی که نفی ضمان میکند از غیر دنانیر اعم از اینکه درهم باشند و یا غیر درهم و جمع بین این دو روایت این میشود در عاریه ضمان نیست مگر اینکه عاریه در هم و یا دینار باشند که در این صورت ضمان خوهد داشت اعم از اینکه شرط ضمان کرده باشند و یا نه
طائفه چهارم روایاتی است که اثبات ضمان میکنند برای مطلق ذهب و فضه اعم از اینکه مسکوک باشند یا غیر مسکوک و اعم از اینکه شرط ضمان کرده باشنذ و یا نکرده باشند ((- وَ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْعَارِيَّةُ مَضْمُونَةٌ فَقَالَ جَمِيعُ مَا اسْتَعَرْتَهُ فَتَوِيَ فَلَا يَلْزَمُكَ تَوَاهُ إِلَّا الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ فَإِنَّهُمَا يَلْزَمَانِ إِلَّا أَنْ تَشْتَرِطَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَتَى تَوِيَ لَمْ يَلْزَمْكَ تَوَاهُ وَ كَذَلِكَ جَمِيعُ مَا اسْتَعَرْتَ فَاشْتُرِطَ عَلَيْكَ لَزِمَكَ وَ الذَّهَبُ وَ الْفِضَّةُ لَازِمٌ لَكَ وَ إِنْ لَمْ يُشْتَرَطْ عَلَيْكَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مِثْلَهُ )) ((مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ الْعَارِيَّةُ لَيْسَ عَلَى مُسْتَعِيرِهَا ضَمَانٌ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنَّهُمَا مَضْمُونَانِ اشْتُرِطَا أَوْ لَمْ يُشْتَرَطَا
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ أَقُولُ وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى لُزُومِ الشَّرْطِ عُمُوماً ))
مدلول این طائفه از روایات این است که عاریه ضمان ندارد مگر در صورت شرط و مگر اینکه عاریه از جنس طلا ونقره باشد که در این جا باز میان نص این روایت و عمومات روایات دراهم و دنانیر تعارض به عموم وخصوص من وجه حاصل میشود