پاسخ اجمالي

  

 

 

پاسخ اجمالي اين پرسش اين است كه اكثريت قريب به اتفاق بني اسرائيل معرفت وشناخت شان ازامور حسي بيشتر تجاوز نميكرد واز اينرو اينها تصور شان اين بود كه خداوند متعال همانند سائر موجودات مادي داراي جسم ميباشد وچون در ميان موجودات مادي انسان را كاملترين موجود ميدانستند لذا پنداشت شان اين بود كه خداوند شبيه انسان است  ويا به گفته خود آنها خداوند انسان را شبيه خودش آفريده است  اين نوع نگرش به خداوند آنهارا چنان جري وگستاخ ميساخت كه ازپيامبرانشان در خواست نمايند تا خداوندرا به صورت آشكارا به آنها نشان دهد وازسوي ديگر چون اينها خودشان را نژاد برتر مي پنداشتند ويا به قول خود شان فقط بني اسرائيل را انسان مي پنداشتند وديگران را شبيه انسان ميدانستند لذا به خود اجازه ميدادند كه هيچگونه حرمت وحقوق وكرامت انساني براي سائر انسانها قائل نباشند  واز طرف ديگر چون به عصمت پيامبران الهي عقيده نداشتند لذا به خود اجازه ميدادند كه چنانچه گفته اي از آنها بيشنوند كه مخالف هواها وهوسهاي نفساني آنها باشد بدون هيچ گونه ترديدي به تكذيب آنها بپردازند  نسبتهاي ناروا وتهمتهاي ناشايست زيادي به آنها بزنندوحتي اگر لازم ميديدند آنهارا به قتل برسانند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۲/۰۲ |

پاسخ اجمالی

پاسخ اجمالی این پرسش این است که اکثریت قریب به اتفاق مردم عامی بنی اسرائیل سطح معرفت شان از امور حسی تجاوز نمی کرد وازاین روی اینها تصور می کردند که خداوند همانند سائر موجودات مادی ودارای جسم است وچون در میان موجودات مادی کامل ترین موجود را انسان میدانستند  لذا تصور شان این بود که خداوند شبیه انسان است ویا به تعبیر خود آنها خداوند انسان را شبیه خودش آفریده است.لذا این نوع نگرش به خداوند باعث می شد که آنهادر خواست رویت ومشاهده حسی خداوند را امر ممکن و دست یافتنی تلقی نمایند واز سوی دیگر چون اینها انسان وآدمیت را منحصر دربنی اسرائیل میدانستند وسایر انسانهارا نه انسان بلکه موجوداتی میدانستند که شبیه انسان هستند واین ها خلق شده اند تا به انسان یعنی بنی اسرائیل خدمت نمایند یعنی فلسفه وجودی خلقت سائر انسانها فقط وفقط خدمت کردن به بنی اسرائیل است وبس  لذا به خود اجازه میدادند که هیچ گونه حقوق انسانی برای دیگران قائل نباشند وتجاوز کردن به حقوق دیگران در فلسفه کلامی یهود هیچ جرمی به حساب نمی آمد واز طرف دیگر چون به عصمت انبیای الهی اعتقاد نداشتند لذا به خود اجازه میدادند که چنانچه پیامبری بر خلاف مبانی پذیرفته شده آنها سخنی بر زبان جاری سازد از هیچ گونه تهمت وافترا  ونسبت دروغ در مورد او خود داری نکنند .

این مسائیل باعث میشد که گاهی عذاب خداوند برآنها نازل شود ودر برخی از مواقع دچار مشکلات وگرفتاریهای شدید شوند واما آنچه که مهمتر ازهمه باعث شد تابنی اسرائیل حیثیت وشرف وکل افتخارات تاریخی خود را برباد دهد طراحی وابتکار ایده ای بود که خداوند از آن از زبان یهود به ((یدالله مغلوله)) یاد می کند

برای توضیح این مطلب ناگذیریم که مقدمه ای را دراین باب ذکر نماییم  خداوند بزرگ میفر ماید ما دو مطلب {مهم} را در دوجا نوشته ایم  ویا به تعبیر خود قرآن ما در زبور (مزامیر حضرت داوود (ع)) نوشته ایم پس از آنکه این مطالب را در ذکر (تورات ) نیز نوشته بودیم که:

۱  بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد

۲  وما تورا (پیامبر گرامی اسلام(ص) ) جز برای رحمت بر همه جهان ها برای چیز دیگری نفرستادیم

مطلب اول اشاره به یگ سنت قطعی ولا یتغیر الهی دارد که خداوند می فرماید :براساس سنت حتمی ولا یتغیر الهی روزی فرا  خواهد رسید که بندگان صالح خداوند حاکمیت کل زمین را به دست گرفته  وریشه فساد وتباهی وطومار زندگی مفسدین را از سراسر زمین بر خواهند چید

مطلب دوم اشاره به این نکته دارد که پیامبر گرامی اسلام وآنچه که او از جانب خداوند برای بشریت به ار مغان آورده است چیزی نیست جز دریای بیکران رحمت الهی که به وسعت کل هستی دهان گشوده است تاهمه مو جودات جهان هارا از رحمت بی کران الهی سیراب سازد

واین دو مطلب هم در تورات وهم در مزامیر امروزی بایک کاهش بسیار محسوس از نظر محتوائی نقل شده است

به عنوان مثال مطلب اول را  که در قرآن سخن از وراثت کل زمین است ویا به تعبیر دقیق تر سپردن سر نوشت کل زمین به دست انسانهای صالح است  در تورات زمین را به سر زمین بین النهرین ومراد از بندگان صالح خداوند را به فرزندان اسحاق وصد البته نه همه فرزندان اسحاق بلکه فقط  به فرزندان یعقوب ویا به عبارت دیگر بنی اسرائیل تفسیر کرده اند

ومطلب دوم را که در قرآن سخن از رحمت برای همه عوالم هستی است  که بنا به تفاسیر روائی که در ذیل همین آیات ذکر شده اند این عوالم شامل هزاران عالم غیر از کل کهکشان وآسمان وزمین ما نیز میشود را نیز تقلیل بسیار محسوس داده اند وآنرا به برکت برای کل زمین تفسیر کرده اند وچنین  مذ کور آمده است :

واما در مورد اسماعیل به تو (مراد حضرت ابراهیم (ع)است )برکت خواهم  بخشید ودوزده امام از نسل او بیرون خواهم آورد (عهد عتیق: پیدایش.۷:۲   مزامیر۳۷ :۱۹ـ۹ )

تمامی امتهای زمین از وجود او (مراد پیامبر گرامی اسلام (ص)است) برکت خواهند یافت (عهد عتیق .پیدایش:۱۷ .۲۰ و۱۸:۲۲ )

وبا همین نگرش تقلیلی خود امامت را نیز تفسیر به سلطه وحکومت بر زمین کردند  بنا بر این طبق تفسیر تورات ازنسل بنی اسماعیل امامانی خوا هند آمد که بر کل زمین سلطنت وحکومت نمایند  وبا یگ حساب سر انگشتی چنین نتیجه گرفتند که خداوند وعده کرده است که  

۱  سرزمین نیل تا فرات را  به عنوان تیول شخصی به فرزندان یعقوب یعنی بنی اسرائیل بخشد

۲  وسلطنت وحاکمیت بر کل زمین را به دوازده امام از نسل اسماعیل بخشد

وهمین مسئله بود که همواره برای بنی اسرائیل مایه حقد وحسادت نسبت به فرزندان اسماعیل می گشت  وبه خصوص هنگامی که این راز تا حدودی از راز بودن خود افتاد وزمزمه های آن از سوی ادیان غیر عبری یعنی آئین هندو ومجوسی وزرتشتی نیز بلند گشت که این  مسئله  شعله های سر کش آتش حسادت بنی اسرائیل را هرچه بر افروخته تر ساخت بگونه ای حتی نمیتوا نستند تصور نمایند که چگونه میشود که خداوند  سلطنت بر کل زمین را به نسل یگ کنیز زاده ببخشد واما بنی اسرائیل که هم آقا زاده وهم خانم زاده هستند سهمشان از کل بخشش خداوند فقط سر زمینی باشد از نیل تا فرات 

اما چون این مسئله را از مشیت های حتمی خداوند میدانستند  وخود را نا توان از تغییر مشیت حتمی الهی میدانستند لذا نا گذیر بودند که دندان روی جگر گذاشته واین مسئله را تحمل نمایند 

اما دو نکته جرقه ای را در ذهن بنی اسرائیل انداخت که آنان را دچار یگ  خطای بزرگ معرفتی ساخت  وآندو نکته یکی این بود که بنی اسرائیل  هنگامی که از دستور جهاد حضرت موسی (ع) سر پیچی کردند  خداوند به  حضرت موسی (ع) خبر داد که جزای بنی اسرائیل  به خاطر همین سر پیچی این است که مدت چهل سال در صحرای سینا آواره وسر گردان با شند وهیچ فرد بالغی از این قوم سعادت آنرا نخواهند یافت که به سر زمین مو عود پا بگذارند جز دونفر نکته دوم اینکه دوباره بنی اسرائیل  به برکت جهاد درسایه رهبری حضرت یوشع (ع) جانشین حضرت موسی (ع) توانستند سر زمین موعود را فتح نمایند وسالهای پر ازنعمت وخوشی را در این سر زمین داشته باشند

همین دو نکته وقتی بعد ها ازسوی نخبه گان فکری وسیاسی بنی اسرائیل مورد نقد وتحلیل قرار گرفت آنهارا  دچار یگ خطای بسیار بزرگ معرفتی ساخت  وآن اینکه اینها تصور کردند که اگر جهاد ومبارزه آنها نمی بود خداوند بزرگ نمی توانست سرزمینی را که به آنها وعده داده بود به آنها ببخشد  واین تصور غلط به مرور زمان به تصدیق انجامید  وسر انجام ازدل همین تصدیق نادرست یگ اصل کلامی وفلسفی را بیرون کشیدند که در دراز مدت  کل سرنوشت یهود را دگر گون ساخت وآن اصل کلامی عبارت از این بود که  اینها معتقد شدند که : سرنوشت زمین تنها وتنها بر روی زمین تعیین میشود واز دست خداوند کاری برای تغییر سر نوشت انسانها ساخته نیست وبه عبارت دیگر اینکه دست خداوند برای تغییر سر نوشت بشر بسته است .

این باور کلامی  از یکسو وحقد وحسادت اینها در برابر فرزندان اسماعیل  از سوی دیگر  باعث شد تا بنی اسرائیل  با تمام توان وموجودیت خود دربرابر اراده خداوند ایستادگی نمایند ولذا تا آنجا که توانستند کردند وهر چه را که در توان داشتند برسر همین میز قمار به میدان آوردند تا اولا سرزمینی ازنیل تا فرات را برای فرزندان یعقوب تصا حب نمایند  وثانیا سلطه یهود را بر کل زمین گسترش دهند  به عبارت دیگر اینها با تمام وجود به میدان آمدند تا  هم سهم خود وهم سهم فرزندان اسماعیل را با زور بازو ونیروی میکانیزه نظامی از خداوند وسایر موجودات بگیرند وآنرا تیول شخصی بنی اسرائیل سازند

واین چنین بود که اندیشمندان یهودی برای رسیدن به این اهداف از هیچ کوششی فرو گذار نکردند کتاب خداوند را تحریف کردند و پیامبران خداوند را  چنانچه غیر از آنچه که آنها به صلاح یهود تشخیص میدادند  تکذیب میکردند ویا اینکه می کشتند و اکثریت قریب به اتفاق اینها به عهد وپیمانی که با خداوند بسته بودند کافر شدند وتعداد از آنها حتی متن معاهده که میان آنها وخداوند بسته شده بود را کاملا دور ریختند وباد فنا وفراموشی سپردند وهمین انحرافات سیاسی وکلامی باعث شد که خداوند لعنت ابدی خود را بر بنی اسرائیل نازل نماید ولذا است که خداوند بزرگ فرمود :

((وقالت الیهود یدالله مغلوله غلت ایدیهم ولعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشا))(مائده/۶۴)

یهودیان جنین گفتند که: دست خدا بسته است دستهای خودشان بسته باد وبه خاطر همین گفته مورد لعنت ابدی خداوند قرار گرفتند  بلکه هردو دست او گشاده است وهر گونه که بخواهد می بخشد

واین لعنت نامه در عهد عتیق نیز چنین آمده است

((خاندان اسرائیل  وخاندان یهودا عهدی را که با پدران شان بسته بودم  شکسته اند ))((اینک من بلائی را که از آن نتوانند رست برسر ایشان خواهم آورد نزد من استغاثه خواهند کرد اما ایشان را اجابت نخواهم کرد)) (عهد عتیق کتاب ارمیای نبی(ع)فصل یازدهم بند های ۱۰ و۱۱ )  

 

 

نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در چهارشنبه ۱۳۸۶/۰۴/۰۶ |