22/8/1386
بحث در این بود که اگرتعارض میان دو عام ما به عموم وخصوص من وجه بود و دو مخصص هردو بر موارد افتراق هردو عام وارد شود در این جا دو نظریه وجود دارد نظریه اول که محقق نائینی نیز قائل به آن بود این است که در اینجا ما اول هر دو عام را به هر دو مخصص تخصیص میز نیم و آنگاه قواعد باب تعارض را در میان دو عام مخصص اعمال میکنیم و دلیل نظریه ایشان نیز گذشت نظریه دوم این بود که در این جا چون تعارض در حقیقت میان چهار دلیل است لذا از اول ما باید قواعد باب را در مورد هر چهار دلیل اعمال نماییم تا هر کدام آنها که از حجیت ساقط شد طرح شود و آنگاه به مابقی عمل میکنیم و دلیل این نظریه این است که در این جا ما در واقع علم اجمالی داریم به اینکه یکی از این چهار دلیل باطل است لذا باید اول دلیل باطل را بر اساس قواعد باب تعادل وتراجیح بشناسیم تا مابقی برای ما حجت گردند در غیر این صورت نمیتوان به هیچ کدام از این چهار دلیل عمل نمود و اشکال کلام محقق نائینی نیز در این است که این علم اجمالی به بطلان یکی از دلائل سه گانه را در این جا ندید گرفته است بلی اگر ما علم اجمالی به بطلان یکی از چهار دلیل نداشته باشیم در این صورت کلام محقق نائینی درست خواهد بود که تعارض در نهایت میان دو عام مخصص واقع خواهد شد نه میان چهار دلیلنوع سوم
:این است که ما دو عام داریم که تعارض این دو عام به تباین است مثل اینکه یکی میکویید اکرم العلما و دیگری لاتکرم العلما که تعارض میان این دو تا به تباین مطلق است در این جا مخصص تارتا بر یکی از این دو عام وارد میشود وتارتا بر هر دو عام وارد میشود و در صورتی که بر هر دو عام وارد شد باز یا میان هر دو مخصص تعارضی وجود ندارد یا اینکه هر دو مخصص نیز باهم تعارض دارند که جمعا سه صورت میشودصورت اول اینکه دو عام داشته باشیم که تعارض میان این دو عام به تباین است و دلیل مخصص بر یکی از دو خاص وارد میشود بهترین مثال برای این مورد در فقه در باب ارث است در باب ارث در اینکه شوهر از همه ماترک زن ارث میبرد اختلافی نیست اختلاف در این است که آیا زن نیز از همه ماترک شوهر ارث میبرد یانه که این مسئله اختلافی است یک قول این است که زن از زمین شوهر ارث نمیبرد اما از ساختمان وبنا هم از عین مصالح ارث میبرد وهم میتوان قیمتش را به آنها پرداخت وقول دیگر این است که زن از اصل ساختمان نیز ارث نمیبرد بلکه باید آنهارا قیمت نمود واز قیمتشان سهم آنها را پرداخت نمود وسید مرتضی قائل شده که زن از زمین نیز ارث میبرد البته نه از اصل زمین بلکه ازقیمت آن ارث میبرد والبته اینکه گفته شود زن از اصل زمین نیز ارث برد در میان فقهای امامیه قائلی ندارد
واما دلائل این مسئله
: قرآن کریم میفرماید: ((وَ لَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ إِن كاَنَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكلُِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُواْ أَكْثَرَ مِن ذَالِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فىِ الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصىَ بهَِا أَوْ دَيْنٍ غَيرَْ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ))اگر زنانتان فرزندى نداشتند، پس از انجام دادن وصيتى كه كردهاند و پس از پرداخت دين آنها، نصف ميراثشان از آن شماست
. و اگر فرزندى داشتند يك چهارم آن. و اگر شما را فرزندى نبود پس از انجام دادن وصيتى كه كردهايد و پس از پرداخت وامهايتان يك چهارم ميراثتان از آن زنانتان است. و اگر داراى فرزندى بوديد يك هشتم آن. و اگر مردى يا زنى بميرد و ميراثبر وى نه پدر باشد و نه فرزند او اگر او را برادر يا خواهرى باشد هر يك از آن دو يك ششم برد. و اگر بيش از يكى بودند همه در يك سوم مال- پس از انجام دادن وصيتى كه كرده است بىآنكه براى وارثتان زيانمند باشد و نيز پس از اداى دينش- شريك هستند. اين اندرزى است از خدا به شما و خدا دانا و بردبار است.در این آیه سهم الارث زن به صورت مطلق بیان شده است که زوج فرزند داشته باشد زن از یک هشتم کل مال شوهر ارث میبرد واگر مرد فرزند نداشته باشد یک چهارم از کل ماترک شوهر مال همسرانش میباشد و این آیه تخصیص نزده که این حق الارث زنان مختص به اموال منقول است و آنها از اموال غیر منقول ارثی نمیبرند و اما روایات وارده در این باب مختلف ومتفاوت هستند یک روایت صحیحه از امام صادق
(ع) داریم که راوی از امام (ع) سئوال میکند که آیا زن از زمین وخانه شوهر ارث میبرد یانه ؟ امام (ع) در جواب میفرمایند که زن از همه ماترک شوهر ارث میبرد((مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ (وَ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ هَلْ يَرِثُ مِنْ دَارِ امْرَأَتِهِ أَوْ أَرْضِهَا مِنَ التُّرْبَةِ شَيْئاً أَوْ يَكُونُ (فِي) ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَرْأَةِ فَلَا يَرِثُ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً فَقَالَ يَرِثُهَا وَ تَرِثُهُ (مِنْ) كُلِّ شَيْءٍ تَرَكَ وَ تَرَكَتْ))
این روایت تخصیص بردار نیز نیست چون راوی از امام
(ع) میپرسد که آیا مرد از زمین همسرش ارث میبرد یانه ؟ و وقتیکه امام (ع) در جواب میفرماید که : ((مرد ازهمه ماترک زنش وهمچنین زن از همه ماترک شوهرش ارث میبرد)) این جا این روایت نص در این است که زن از زمین وخانه همسرش ارث میبرد و از سوی دیگر روایتی داریم از امام محمد باقر (ع) که میفرماید زن از زمین وباغات همسرش ارث نمیبرد((مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ الْقُرَى وَ الدُّورِ وَ السِّلَاحِ وَ الدَّوَابِّ شَيْئاً وَ تَرِثُ مِنَ الْمَالِ وَ الْفُرُشِ وَ الثِّيَابِ وَ مَتَاعِ الْبَيْتِ مِمَّا تَرَكَ وَ تُقَوَّمُ النِّقْضُ وَ الْأَبْوَابُ وَ الْجُذُوعُ وَ الْقَصَبُ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ))
((وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ النِّسَاءُ لَا يَرِثْنَ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَا مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً ))
در این جا این دو روایت با همدیگر با نسبت تباین تعارض میکنند که یک روایت مثبت ارث زوجه از زمین ودیگری نافی ارث زوجه از زمین است
از طرف دیگر صحیحه ابن ادینه میگوید زن در صورتیکه صاحب فرزند باشد از همه ماترک شوهرش ارث میبرد
((وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ فِي النِّسَاءِ إِذَا كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ أُعْطِينَ مِنَ الرِّبَاعِ وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ أَقُولُ وَ يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ عُمُومُ الْآيَاتِ وَ الرِّوَايَاتِ وَ إِطْلَاقُهَا ))
این روایت با روایتی که میفرماید ترث الزوجه من کل ماترک الزوج تعارضی ندارد چون هردو مثبتین هستند اما نسبتش با روایتی که میفرماید زوجه از زمین وعقار شوهر ارث نمیبرد رابطه اش رابطه خاص مطلق با عام مطلق چون روایتی که میفرماید زوجه از زمین وعقار شوهر ارث نمیبرد اعم است از اینکه زن صاحب فرزند باشد یا نباشد و در نتیجه این روایت را تخصیص میزند ونتیجه این میشود که زن از زمین وعقار شوهرش ارث نمیبرد مگر اینکه صاحب ولد باشد وقتیکه این روایت تخصیص خورد این عام مخصص رابطه اش از تباین مطلق با عام دیگر بر میگردد به عموم وخصوص مطلق چون روایت مثبت میفر ماید
: زوجه از همه دارائیهای شوهر ارث میبرد اما این روایت میگوید زن در صورتیکه صاحب فرزند نباشد از زمین وعقار شوهرش ارث نمیبرد ولذا آنرا تخصیص میزند ونتیجه این میشود که زن اگردارای فرزند باشد از همه دارائیهای همسرش ارث میبرد واما اگر صاحب فرزند نباشد از زمین وباغ وبوستان شوهرش ارث نمیبرد