نتیجه بحث قبلی این شد که اگر عامی داشتیم با دو تا خاص که رابطه این دو خاص عموم وخصوص مطلق باشد در این صورت عام ما به هر دو خاص تخصیص میخورد مطلبی که باقی ماند ه این است که اگر ما عامی داشته باشیم که متصل به خاص اخص باشد ویگ خاصی منفصل که اعم از خاص اخص باشد مثلا عام وخاصی داریم که میگویند وجب اکرام العلما الا العالم المر تکب الکبیره وخاصی دیگری داریم که میفرماید یحرم اکرام العالم العاصی در این صورت نسبت بین عام متصل به خاص وخاص دیگر عموم وخصوص من وجه میشود که هردو باهم متعارضند چون یکی از این دو دلیل میگوید واجب است اکرام علما مگر عالمی که مرتکب کبیره باشد بنا براین عالمی که مر تکب کبیره نباشد به حکم این عام متصل به خاص واجب الاکرام است اعم از اینکه مرتکب صغیره باشد یا نباشد وخاص دیگر میگوید حرام است اکرام عالم عاصی اعم از اینکه مر تکب صغیره باشد یا کبیره پس در این جا قهرا نتیجه اکرم العلما الا المرتکب الکبائر میشود وجوب اکرام عالم مرتکب صغیره ونتیجه یحرم اکرام العالم العاصی میشود حرمت اکرام عالم مرتکب صغیره وقطعا در این مورد اجتماع هر دو دلیل با هم تعارض میکنند دراین صورت ما یگ عامی داریم که فوق این دو خاص هستند

فرق این مورد با مورد قبلی: اول اینکه در فرض قبلی اولا رابطه میان هردو خاص با عام وثانیا رابطه میان هر دو خاص عموم وخصوص مطلق بود اما در مثال امروز بین عام مخصص وخاص بعدی یعنی میان هر دو خاص رابطه شان عموم من وجه است دوم اینکه در صورت قبلی ما یگ عام داشتیم با دو تاخاص اما در این جا یگ خاص داریم منفصل از عام و یگ عام داریم که اخص الخاصین به آن متصل است ودرنتیجه عام ما مخصص خواهد بود ویگ عام دیگر داریم که منفصل از هر دو خاص است

این مورد مورد اختلاف میان اعلام است مرحوم نائینی در این فرض قائل شده است که عام متصل به خاص به اخص الخاصین تخصیص میخورد وبعد از تخصیص نسبت میان عام مخصص وخاص بعدی از عموم مطلق انقلاب پیدا میکند به عموم من وجه وایشان این جا را صغرای انقلاب نسبت دانسته اند و نظر برخی از اعلام دیگر این است که در این جا نیز عام ما به هردو خاص تخصیص میخورد و دلیل اینها این است که ما این جا عامی داریم که عبارت است از اکرم العلما که این اکرم العلما اعم است از اینکه عالم ما عاصی باشد یا نباشد ومرتکب کبیره باشد یا نباشد یا نباشد واکرم العلما الا المرتکب الکبائر قطعا میشود اخص از اکرم العلما وهر خاصی بالضروره مقدم میشود برعام وخاص دیگر که میگوید حرام است اکرام عالم عاصی اعم از اینکه مرتکب کبیره باشد یا صغیره نیز نسبتش با اکرم العلما نسبت خاص است با عام وقطعا این خاص نیز مخصص میشود برای عام ونتیجه اینکه عام ما به هر دو خاص تخصیص خواهد خورد

دلیل محقق نائینی این است که اولا اکرم العلما الا المرتکب الکبائر با یحرم اکرام العالم العاصی هردو در حرمت اکرام عالم مرتکب کبیره متفق اند ولذا بین آنها در این جهت اختلافی نیست وقطعا عام ما به خاص اخص که مورد اتفاق هر دو خاص است تخصیص میخورد ومیشود یجب اکرام العلما الا العالم المرتکب الکبیره و در این صورت عام مخصص ما بعد از تخصیص نسبتش با خاص بعدی میشود عموم وخصوص من وجه و وقتیکه رابطه این دو عموم وخصوص من وجه شد با هم تعارض پیدا میکنند و در نتیجه هیچکدام نمیتوانند بدون اعمال تراجح مخصص عام منفصل باشند

دلیل دوم اینکه در مورد قبلی ما یگ عام داشتیم که عبارت بود از اکرم العلما ودو تا خاص داشتیم که یکی از آندو عبارت بود از یحرم اکرام العالم المرتکب الصغیره ودیگری یحرم اکرام العالم العاصی ورابطه این دو خاص ما عموم وخصوص مطلق بود وهردو هم نفی وجوب اکرام میکردند از عالم معصیت کار ومرتکب کبیره واثبات حرمت میکردند برای اکرام عالم عاصی ومرتکب کبیره و قهرا هر دو خاص بدون تنافی وتعارض وهر دو نیز حجت واخص از عام بودند واما این جا اگر بخواهیم اکرم العلما را تخصیص بزنیم به یحرم اکرام العالم العاصی ممکن نیست زیرا رابطه میان دو دلیل خاص عموم وخصوص من وجه است ودر نتیجه اینکه این دو خاص با هم متعارض هستند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

16/8/1386

 

نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در دوشنبه ۱۳۸۶/۰۹/۲۶ |