خلاصه اشکال

اگر خاص منفصل قرینه عرفیه باشد بر مراد جدی متکلم ازعام منففصل دراین صورت تحیر عرف چه عرف عام وچه عرف خاص معقول نیست چون با وجود قرینه که ذات آن رفع حیرت است تحیر معنی نخواهد داشت وثابت شد که اگردستور عامی واصل شود برای کسی در عرف عام وبعد ازمدتی دستورخاصی به اوبرسد ویا بالعکس بی تردید مخاطب دستور دوم را ناسخ دستور اولی قلمداد نموده وبه آن عمل میکند واین دستور جدید را کاشف از انقلاب اراده متکلم میگیرد ویا اینکه دست کم دچار تحیر میشود ونه چنین است که خاص متقدم ویا متاخر را کاشف ازاراده اصلی متکلم از عام بگیرد وهم چنین است در عرف خاص میان موالی وعبید وهمچنین است در مجالس قانونگذاری فعلی دنیا اگر ابتدا یگ قانون مالیاتی برای موارد خاص وضع شد وسپس قانون جدیدی وضع کردند که دایره شمول مالیات را گسترده تر بگیرند هیچ کسی قانون خاص قبلی را با قرینه برای مراد از قانون عام بعدی نخواهد گرفت بنابر این خاص منفصل چه مقدم وچه موخر قرینیت عرفیه نسبت به مراد جدی متکلم ازعام ندارد

دوم اینکه در روایات ما برخاص نسبت به عام اطلاق مخالف شده است واطلاق مخالف بر قرینه محال است زیرا قرینه کاشف از ذوالقرینه است وقرینیت وکاشفیت هر دو ضد هم هستند سوم اینکه خود اهل فن نیز در قضیه اختلاف دارند صاحب حدایق میگوید در عام وخاص نیز باید اعمال تعادل وتراجیح باید نمود ومرحوم آخوند نیز قضیه را به صورت احتمال ذکر میکند هرچند سیره کلی فقها بر خلاف آن جاری استبنابر این میان عام وخاص منفصل خصوصا بعد از انقضا مدت عمل باید قایل به تخییر شویم

وجه چهارم روایتی است که شیخ طوسی آنرا در غیبت نقل نموده است وطبرسی در احتجاج

كتاب آخر لمحمد بن عبد الله الحميري أيضا إليه ع في مثل ذلك فرأيك أدام الله عزك في تأمل رقعتي و التفضل بما أسأل من ذلك لأضيفه إلى سائر أياديك عندي و منتك علي و احتجت أدام الله عزك أن يسألني بعض الفقهاء عن المصلي إذا قام من التشهد الأول إلى الركعة الثالثة هل يجب عليه أن يكبر فإن بعض أصحابنا قال لا يجب التكبير و يجزيه أن يقول بحول الله و قوته أقوم و أقعد الجواب إن فيه حديثين أما أحدهما فأنه إذا انتقل من حالة إلى حالة أخرى فعليه التكبير و أما الآخر فأنه روي أنه إذا رفع رأسه من السجدة الثانية فكبر ثم جلس ثم قام فليس عليه في القيام بعد القعود تكبير و كذلك في التشهد الأول يجري هذا المجرى و بأيها أخذت من جهة التسليم كان صوابا

ازاین روایت چند مسئله قابل استفاده است اول اینکه اگر خاص قرینه بر مراد جدی مولی ازعام باشد معقول نیست که فردی همانند حمیری آنرا نفهمد ودر مسئله دچار تحیر شودواین سوال کاشف از تحیر وی است وکاشفیت عرفیه با تحیر قابل جمع نیست دوم اینکه امام وقتی اورا مخیر میگذارد دلیل براین است که هم عام وهم خاص هردو بر حجیت استقلالی خود باقی هستند واگر خاص قرینه برمراد جدی مولی از عام باشد اخذ به عام دراین جا نا درست خواهد بود

اشکال چون این تکبیر ذاتا مستحب هست لذا امام ویرا مخیر گذاشته است

جواب لحن امام دراین جا که میفرماید به هرکدام عمل نمایی ازباب تسلیم صحیح است کاشف از این است که مفاد هردو دلیل بتمامه حجت هستند بنابر این هم سوال وهم جواب دراین روایت دلیل بر این است که خاص هیچگونه قرینیت بر کشف از مراد جدی متکلم از عام ندارد

واما از نظر شرعی سیره فقها براین جاری است که در میان عام وخاص منفصل دست از اطلاق عام برمیدارند واین سیره هم درباب ارث جاری است وهم درباب لعان

 

 

 

 

5 /8 /1386

نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در دوشنبه ۱۳۸۶/۰۹/۲۶ |