بسمه تعالی

مطالبی را که پیش رو دارید نوشته محققانه فاضل ارجمند و برادر گران مایه جناب آقای اکبری مالستای می باشد که با توجه به معضلات قومی و گروهی در افغانستان و به مناسبت تجاوز سبوعانه دوسال متوالی یک قوم بیابانگرد و عاری از نزاکتها و مناسبات انسانی به یک عده انسانهای بی دفاع و بی گناه به رشته تحریر در آمده است این جانب بنا به خواست حضرت ایشان این مطالب را برای باز دید علاقه مندان در وبلاگ فردای روشن قرار داده ام و به خاطر سهولت در خواندن مطالب را به بخش های جدا گانه تقسیم نموده ام و خوانندگان عزیزی که تمایل به دیدن منابع نوشته دارند میتوانند به قسمت بخش نشده و به هم پیوسته مقاله در انتها مراجعه نمایند.و امید وارم باعث افزایش معلومات خوانندگان گرامی گردد

والسلام. عبدالله اخلاقی مدیر وبلاگ فردای روشن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ |

 پیدایش وگسترش کوچی­ها

           درزبان فارسی واژه­های مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گرد و کوچی برای کوچی­ها به کار می­روند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی می­کنند. دربهاروتابستان به­افغانستان می­آیند­و درفصل خزان­و زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان می­روند. کوچی­ها بین افغانستان­و پاکستان برای خودمرز نمی­شناسند و آزادنه تردد می­کنند که­این خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچی­گری باانواع مختلف­آن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهی­گردیده، تحت ضوابط­خاص به­مراتع­می­روندو برای­مردم­محل­مشکل­آفرین­نمی­باشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچی­هاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملی­و امنیت عمومی به شمار می­آیند.

           کوچی­گری­به این­شکل که­تمام سال­کوچرو­باشد­درگذشته های­دور درافغانستان­رایج نبوده است. طبق­گزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامی­تا قرن پنجم وششم درمنطقه­ی­­خراسان­قدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچی­محض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابن­حوقلی­درکتاب صورت­الارض­ازوجودکوچی­های خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچی­گری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیان­و کابلستان اشاره­ی نکرده­اند. این نشان می­دهدکه­تاقرن هفتم وهشتم اسلامی­کوچی­گری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونی­وجودنداشته است 1. آنچه ازمنابع تاریخی­بدست می آیدکوچی­هاو درکل­پشتونهادرسه­مرحله­به­سرزمین افغانستان منتقل­گردیده، باحمایت­و هدایت مستقیم دولت­های­مرکزی به­تصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرت­ورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحله­عبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.

1 - دوره تیموریان

            محمدصدیق فرهنگ می­نویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشین­تیمورگورگانی­به قبایل­درانی­اجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین به­منظوراستفاده ازنیروی­کوچی­برای سرکوبی­اقوام­دیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهای­هرات، قندهارو غزنه نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتون­دراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنی­و عشایرمختلف ابدالی درجنوب­و غرب­شهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچی­هادرآن­وقت­به­صورت محدوددامنه کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچی­های امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافت­راتاهزاره­جات­طی­می­کنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود می­کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ |

 جعل اسنادکوچی ها

            علاوه برفرمانهای­ظالمانه خود­عبدالرحمن، کارگزارانش­به­نام او­فرمان­تقلبی­جعل­می­کردندو­ زمینهای­هزاره ها را به کوچی­هامی­دادند.کاتب دریک­موردگزارش­می­دهد:«ومقارن­این­احوال­محمدنبی­خان­مالستانی­نایب­حاکم مالستان­و میرآدینه­شرحی­ازاموری­که­دوست­محمد­خان­سرپرست­مهاجرین­نسبت­به مردم­هزاره­به­خلاف­دستورالعمل­پادشاهی­ازقوه­به فعل­آورده معروض­پایه سریرسلطنت نمود ... حضرت­والا در روزدوشنبه26ذی­قعده­سنه1315 قمری­به ذریعه­فرمان ازاوبپرسیدو اودرپایان­کارتوسط­ایشک­آقاسی­عبدالقدوس­خان که ازاین­سوال­وجواب­واقف­و­آگاه­نبود، عریضه­نگارپایه سلطنت­شده مکتوبی به خواجه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ |

  غصب زمینها

          آنچه­ازاسنادتاریخی­بدست­می­آیدجریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای اقوام­دیگر­بویژه­هزاره­هاازسوی­پشتونهاباحمایت­دولت­مرکزی­و هماهنگی­انگلسی هابه­منظوربرتری­جویی­قومی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان­و حذف­وطرداقوام دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقی­این­عمل­غصب به حساب می­آید که بازور و فشارصورت­گرفته­است. عبدالرحمن­و­حاکمان قوم­گرایی­قبل­و بعد­ازاو­درتصرف زمینهای­دیگران­برای­قوم­و­ قبیله­خود هیچگونه­معیارشرعی­وحقوقی­نمی­شناختند، فقط منطق­شان­زورو قتل­عام­بود.­مردم­افغانستان­مسلمان­بوده،مال­وجان­وناموس مسلمان­حرمت­دارد، ولی­این­حاکمان ستمگر­احکام نورانی­وحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگران­را غصب نموده­اند. غصب­ازنظر اسلام گناه عظیم بوده­و غاصب­مکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلی­آن می­باشد. برای­روشن شدن تعریف و حکم­غصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹

حل یک شبهه   

    ممکن است گفته شود عبدالرحمن حاکم وسلطان بوده، صلاحیت داشت که به عنوان اقطاع  زمینها را به افرادمورد نظر خود بدهد. براین اساس پشتونها این زمینهارا به عنوان بخشش ازسلطان دریافت نموده وتصرف شان مشروع می­باشد .

            درپاسخ می­توان گفت اولاًعبدالرحمن فاقد شرایط و صفات یک حاکم اسلامی­بود زیراحاکم اسلامی­علیه مسلمانان فتوای­جهاد صادر نمی کند و دست به قتل­عام و نابودی مسلمانان نمی زند، زنان و فرزندان مسلمین را به بردگی­نمی­گیرد. جنایاتی که اومرتکب شد انسان را ازمسلمانی خارج نموده، درصف­جنایت کاران­ومفسدین­فی الارض­قرارمی­دهدکه­باید درمحکمه باصلاحیت محاکمه و به سزای­اعمال خودبرسد. ثانیاًبرفرض اینکه­عبدالرحمن حاکم اسلامی-بوده و صلاحیت بخشیدن زمینهاراداشت که به عنوان اقطاع به­افراد بدهد، بخشیدن زمین ازسوی حاکم اسلامی­منحصربه زمینهای موات و بدون مالک است. تمام فقهای­اسلام ازسنی­و شیعه­اتفاق دارندکه امام وحاکم مسلمین فقط زمینهای موات را که مالک ندارد می تواند به افرادببخشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ |

 مسأله کوچی­ها                                           

            درموردکوچی­ها­ که­مشکل­­فعلی­مردم­افغانستان است­و امنیت ملی­رابه خطر­انداخته، می­توان­گفت­اولاً فرمانهای­که­عبدالرحمن به کوچی­هاداده فاقداعتبارشرعی و قانونی­اند بخصوص که برخی­فرمانهاتوسط کارگزاران­اوجعل شده و یک نمونه­آن درصفحات قبل­ارائه­گردید. ثانیاً فرض کنیم که امیرصلاحیت واگذاری­مراتع را به کوچی­های پشتون داشته­است،این­صلاحیت به مراتعی منحصرمی­شودکه مورد نیازاهالی­محل­نبوده­و حریم­قریه­به­حساب­نیاید. عبدالرحمن صدسال­پیش­درآغازقرن بیستم حکومت می کرد، امروز قرن بیست و یکم است. دراین­صدسال شرایط بسیارتفاوت کرده جمعیت ده­هابرابرافزایش­یافته، قریه­ها چندین برابرتوسعه پیدا کرده و نیازمندی­مردم به مراتع بیش ترگردیده است. مراتع کنونی­هزاره جات که حیات اقتصادی مردم­آن به زراعت­و مالداری وابسته است برای­دام­ومواشی­خود آن مردم کفایت نمی­کند. بنابراین هزاره جات فعلی ظرفیت­پذیرش­کوچی­را ندارد­و مراتع­منطقه، حریم قریه به حساب می­آیند که حریم از نگاه فقه­و حقوق اسلامی­تابع ملکیت قریه ها است و تصرف درآن جوازندارد، زیرامردم را به عسروحرج می اندازد. درفقه شیعه وسنی­حریم احترام دارد وحرمت تصرف درآن بدیهی­وقطعی­است.   


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ |

مسؤلیت های دولت

            دولت کنونی­افغانستان که با آرای­مردم به­وجودآمده­و ادعای دموکراسی­دارد، درقبال معضل کوچی­ها مسؤلیت های­سنگینی­دارد که درانجام آن کوتاهی­نموده است.

             اولین­چالش که متوجه دولت است این است که هویت ملی کوچی­ها مشخص نیست که اینهاپاکستانی­اند یا افغانستانی؟اگراتباع افغانستان اندچرا به­پاکستا ن می­روندو درآن جاخانه­و زندگی­دارند. واگرپاکستانی­اند چرا بدون مجوزبه افغانستان می­آیند­وعلاوه برتجارت وسیع ،گله های­گوسفندو شتررا باخودمی­آورندو زراعت مردم را ازبین می برندو اقتصاد نیمه بند مردم افغانستان را نابود می­کنند. و نیزنماینده­ی­درپارلمان دارندکه­ازغارتگری­آنها حمایت می­کند.  بی­تفاوتی­دولت دراین زمینه برخلاف قانون­است. دولت­وظیفه داردراجع به مشخص نمودن­تابعیت کوچی­ها اقدام عاجل انجام دهدوگرنه امنیت ملی­آسیب پذیرگردیده، تمام تلاشها بربادخواهد رفت.   


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ |

معضل کوچی­ها ونگاه فقهی حقوقی

  اکبری مالستانی

مقدمه

                 پدیده­ کوچی­ها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچی­های مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور       می­گردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بی­دفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعه­جهانی،نهادهای­بین­المللی­ونهادهای­حقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته، تماشاگرتجاوزکوچی­های مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلال­آن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستان­علیه اشغالگران حضور نداشته اند.

             بنابراین­بررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسدکه اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذراو فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامع­تر. زیرامردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعه­و سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمی­دهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.         

            اما قبل ازبحث فقهی–حقوقی به بررسی انگیزه­ها وزمینه­های پیدایش­وگسترش کوچی­ها درافغانســـتان می­پردازیم تاریشه­­ی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیرد­و نتیجه گیری لازم به عمل آید.

     کلید واژه­ها: کوچی­گری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.

     پیدایش وگسترش کوچی­ها

           درزبان فارسی واژه­های مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گردو کوچی برای کوچی­ها به کار می­روند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی می­کنند. دربهاروتابستان به­افغانستان می­آیند­و درفصل خزان­و زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان می­روند. کوچی­ها بین افغانستان­و پاکستان برای خودمرز نمی­شناسند و آزادنه تردد می­کنند که­این خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچی­گری باانواع مختلف­آن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهی­گردیده، تحت ضوابط­خاص به­مراتع­می­روندو برای­مردم­محل­مشکل­آفرین­نمی­باشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچی­هاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملی­و امنیت عمومی به شمار می­آیند.

           کوچی­گری­به این­شکل که­تمام سال­کوچرو­باشد­درگذشته های­دور درافغانستان­رایج نبوده است. طبق­گزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامی­تا قرن پنجم وششم درمنطقه­ی­­خراسان­قدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچی­محض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابن­حوقلی­درکتاب صورت­الارض­ازوجودکوچی­های خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچی­گری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیان­و کابلستان اشاره­ی نکرده­اند. این­نشان می­دهدکه­تاقرن هفتم وهشتم اسلامی­کوچی­گری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونی­وجودنداشته است[1]. آنچه ازمنابع تاریخی­بدست می­آیدکوچی­هاو درکل­پشتونهادرسه­مرحله­به­سرزمین افغانستان منتقل­گردیده، باحمایت­و هدایت مستقیم دولت­های­مرکزی به­تصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرت­ورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحله­عبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.

۱- دوره تیموریان

            محمدصدیق فرهنگ می­نویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشین­تیمورگورگانی­به قبایل­درانی­اجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین به­منظوراستفاده ازنیروی­کوچی­برای سرکوبی­اقوام­دیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهای­هرات، قندهارو غزنه­نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتون­دراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنی­و عشایرمختلف ابدالی درجنوب­و غرب­شهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچی­هادرآن­وقت­به­صورت محدوددامنه­ی­­کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچی­های امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافت­راتاهزاره­جات­طی­می­کنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود می­کنند.

 ۲ دوره احمد شاه ابدالی               

             موج­دوم­هجوم­کوچی­هابه­داخل­افغانستان باانگیزه سیاسی، اقتصادی وقومی درعصراحمدخان ابدالی(1773-1748)نیمه­دوم قرن هیجدهم بوقوع پیوست.احمدشاه درتشویق­و هدایت­کوچی­هابه­منظورتحکیم­وگسترش­حکومت پشتونیزم­درافغانستان­نقش­مهم­داشت.به­تشویق­اوبودکه­کوچیهابه­سمت­غرب،مرکزوشمال­افغانستان­به­تصرف­زمینهای­زراعتی­پرداخته­وحجم­کوچیها­افزایش­یافت. احمدخان ابدالی­به­سران­قبایل­پشتون­که ازهندبریتانیای­می­آمدندزمینهای زیادی­دادو زمینهای­قندهاررامیان­خوانین­و سران­قبایل­تقسیم­نمودو آنان رامکلف­ساخت­که­شش­هزارسربازجنگی برای خدمت نظامی­بدهند. 

         احمدشاه­ازخاندان­سد­وزایی­وجزءافسران­نادرشاه افشاربود. بعدازکشته شدن نادرشاه فوراًخودرا به قندهاررساند وتوسط سران قبایل به­پادشاهی­انتخاب شد. ولی­احمدشاه باسیاست قوم گرایی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان، حس برتری جویی و انحصارگرایی­رادرقبایل­پشتون بوجودآوردو زمینهای­اقوام دیگررابه قبایل­پشتون­تقسیم­نمودو به کوچی­هااجازه­دادکه­درقلمروحاکمیت­اومراتع­رامورداستفاده­قراردهند.[3]دوصدوپنجاسال­پیش­چنین­حرکتی­ازقندهارآغازشدو بخش عظیم خراسان قدیم رابه افغانستان تبدیل کرد. افغانستان یعنی­محل­اقامت­قوم­افغان­که درهندوپاکستان­به­پتان­معروف­اندو درافغانستان­به­پشتون­وافغان. درحالیکه این محدوده جغرافیایی، محل اقامت دیرینه اقوام­دیگرمانند: هزاره، تاجیک، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق، ترکمن وغیره نیزمی­باشد. بنابراین­نامگذاری­این کشوربه­افغانستان ظالمانه­و درجهت کتمان هویت ملی­ملیت های­دیگرصورت گرفته است­که­قرنها­پیش­ازحضور پشتونها دراین سرزمین می­زیسته اند.[4]

      ­     عامل­دیگری­که­ازآن­زمان­تاکنون­پشت­این­قضیه­قرارداشته، استعمارانگلس­است که­درآن­موقع­درهندحضورداشت­و به جهان کشایی­مشغول بود. انگلیسی­هاهرقوم­آواره­و بی­زمین­رامسلح ساخته­علیه­حکومت­های­محلی­و­اقوام­دیگرمی­شورانیدند. ازجمله­آن­اقوام، افغانهای­ساکن دردروازه استراتژیک­خیبربود. پشتونهای­کم­زمین­و مالداراکثرشان­کوچی­بوده وقدرت دفاعی­شان­فقط­چندتاسگ بود. این مردم موفق به دریافت اسلحه مدرن ازانگلیسی­ها شدند­و بعدها همین کوچیهای­مسلح ستون فقرات لشکراحمدشاه ابدالی­راتشکیل­دادند. این­عقیده را افغانستان شناسان خارجی نیز ابرازداشته­اند.[5]

             بدیهی­است­که­یک­گروه­صحراگرد­و مسلح باحمایت­قدرتهای­خارجی­و تشویق­حکومت­مرکزی،­به­سادگی­می­تواند مردم بومی­راکه فاقد اسلحه دفاعی­می­باشند، مغلوب ساخته­سرزمینهای­شان­راتصرف­نماید.­­ازگزارشهای­تاریخی بدست می­آید که نفوذ­و توسعه­حاکمیت پشتونهابردیگران باسیاست­انگلیس­کاملاً هماهنگ­بوده، بعدازمسلح­شدن کوچی­هاوحمایت­انگلیسی­هاازآنها، حضورپشتونهادرافغانستان­افزایش­چشم­گیریافته­است. چنانچه­امروز­نیزهمان بازی ادامه­دارد. نیروهای انگلیس­و کشورهای­دیگرمردم افغانستان­راخلع­سلاح­نموده­ولی­کوچی­هاکه­بااسلحه­سبگ­وسنگین ازمرزهای­جنوبی­وشرقی­کشورتامناطق­مرکزی­را­مورد­تهاجم­قرارداده­اند،اصلاًبه­آنها­توجه­ندارند.درحالیکه­خلع­سلاح وظیفه اصلی­این­نیروهااست. ازاین­سکوت­معنی دارمعلوم می­شودکه­زیرکاسه­نیم کاسه­ی هست­و­دستهای­پیداوپنهان دراین فاجعه دخیل می باشند.

۳ـ دوره سیاه عبدالرحمن

       روندتصرف زمینهای­افغانستان توسط­پشتونهاو­طرداقوام­دیگربافرازو­نشیب­ادامه­داشت،تااینکه موج سوم آن باشدت بی­سابقه­توسط­عبدالرحمن­به­اجرادرآمدواین­پروسه­کامل­گردید.عبدالرحمن­درنیمه­دوم­قرن­نوزدهم ­از(1878)تا(1901)حکومت نمود. اوپادشاه مستبدو خونخواربودکه ازکشتن همنوعان­خود لذت­می­بردو­بانسل­کشی و­قتل­عام­دیگران­حکومت­خودرااستوارساخت. اوتمام مردم افغانستان را به ذلت­و زبونی­کشاند، اماهزاره­هابیشترین مصیبت­رادیدکه­تاامروزنیزادامه­دارد. ازنظرعبدالرحمن­دودلیل­برای­نابودی­هزاره­ها­وجودداشت:­­یکی­شیعه­بودن­که­هزاره هاپیکره­اصلی شیعیان افغانستان راتشکیل­می­دهند. دوم-نژاد­و ملیت که­امیر­اقوام­دیگربخصوص­هزاره هارامانع سلطه جویی­وحکومت­خودمی­پنداشت. بااین­پندارباطل­هزاره­هارا­به­شدت قلع­و قمع نموده­زمینهای­شان­رابه­قبایل­پشتون داد و مناطق­صعب العبورهزاره­جات رابه کوچیهافرمان داد، تامردم به­ستوه­آمده، ازکشورخارج­شوند. 

             جنگهای­خونین­میان­هزاره هاو لشکرعبدالرحمن­رخ­داد.عامل­اصلی­قیام­هزاره­هاظلم­وتجاوزخودامیرو لشکریان اوبود.صدیق­فرهنگ­می­نویسد:عبدالرحمن­پس­ازبه­حکومت­رسیدن،ابتداهزاره­های­شیخ­علی­راسرکوب­نمود وافغانهارادرمحل­آنهاسکونت­داد. عده­ی­ارهزاره­های­شیخ­علی­رابه­ترکستان­و­سایرنقاط کوچ­داد. درسراج­التواریخ­آمده که:«دره­ترمش­و دره وادو و دره­اشرف­و سایرنقاط­و موطن­هزاره­های­شیخ­علی­ازوجودایشان­و­غیره­مردم­تهی گردید...وحضرت والافرمان دادکه ازمردم افاغنه دهنه­غوری­و بغلان درمواضع مذکورجای­بدهند».[6]

             هزاره­جات­تاآن­زمان­مستقل بودو به­دولت­مالیات­نمی­داد­و امورقضایی­اش­طبق­فقه­شیعی­حل­و­فصل­می­شد.وقتی که­عبدالرحمان­تسلط­پیداکردمالیات­سنگین­و­کمرشکن­برمردم­هزاره-که­اغلب­مالداروزراعت­پیشه­بودند­واقتصاد­بسیار­ضعیف­­­­ داشتند، وضع نمودو نمایندگان­او­بازورو­ اجبارازمردم­تحصیل­می­کردند. درامورقضایی­نیزقضات­سنی مذهب را منصوب نمود که فقه­اهل سنت را اجرا می­کردندو این­رفتارقضات­با احساسات­مذهبی­مردم ناسازگار بود.  از سوی­دیگرعبدالقدس­خان­رابه­حکومت­بامیان­منصوب­کردتاسلطه­حکومت­مرکزی­رابه­تمام­هزاره­جات­گسترش­دهد. وقتیکه سپاه امیرداخل هزاره­جات شدند خصوصاً درورزگان که قلب هزاره جات بود، مال­و جان و ناموس مردم را موردتجاوزو تعرض­قراردادند، که­این رفتارضدانسانی لشکرامیر، مردم رامجبوربه­دفاع ازناموس و زندگی­شان نمود. به-عنوان نمونه­صدیق فرهنگ­می­نویسد:گل­بیگم­ملقب­به­شیرین­جان­دختریکی­ازسران هزاره توسط­یک­نفرازافسران امیرعنفاً موردتجاوزقرارگرفت و بانشراین­خبرقیام هزاره­هابه­شکل­عمومی­به­راه­افتاد.[7]غبارداستان­دیگری­را نقل­نموده: دردایزنگی­یک­نفرعسکرسواره­به­خانواده­میریزدانبخش­تجاوزنموددرحالیکه­دایزنگی­و­دایکندی(5000)سربازبه­­دولت داده بودند. ازاین­جهت مردم بدفاع برخاستندوجنگهای­خونین به­عمل­آمد.[8]

     این­جنگهامدت3سال­از1991تا993 طول­کشید. عبدالرحمن­برای­قتل­عام­هزاره­ها­ازرهبران­مذهبی­تسنن­خواست­که علیه هزاره های شیعه فتوای­جهادصادرکنند، اوزمینها، دارای، زنان­و فرزندان­هزاره-راپاداش­آنهاتعیین­کرد که­دراین جنگ شرکت کنند. نیروی­عظیمی-تشکیل شد. حدودسی­تاچهل­هزارفوج­پیاده-نظام،حدودده­هزارسواره­نظام، وقریب صدهزارنیروی­غیرنظامی. اغلب داوطلبان پیوستن به­این­جهادکوچیهای­افغان(پشتون)بودندکه­مدتهاپیش­ازاین­نیزازامیر خواستندتاعلیه­هزاره­هااعلان­جنگ­کند.­درتمام­شهرهاوضعیت­اضطراری­اعلام­شد.­حتی­حکومت­بریتانیاپیشنهادمساعدت جهت اعزام­مستشاران نظامی­برای­عبدالرحمن­کرد.[9]عبدالرحمن­توسط­علمای مذهبی­اهل­سنت­احساسات مذهبی­سنی­هارابه­غلیان­رساندو­ بااین­حیله­بزرگترین­قوای نظامی­راازپنج­سمت­کابل، غزنی،قندهار،هرات­ومزارشریف­به­داخل هزاره جات سوق داد.[10]

            لشکرعبدالرحمن­پس­ازتهاجم در هزاره جات علاوه برکشتارمردان­جنگی­و­غیرجنگی، برزنان­واطفال­نیز­رحم نمی­کردند. زنان­و دختران­جوان­را­موردتعرض­قرارمی­دادند. عده زیادی­ازپسران، دختران­و زنان­­جوان­اسیرگردیده به عنوان­کنیزو­غلام­به­شهرهابه­فروش­رفتند.درپایان­جنگ­خود­عبدالرحمن­پنجادختر­زیبارابرای­تمتع­خودوشهزادگان­انتخاب نمود. پسران جوان میران و بیگ هارا به عنوان­غلام بچه جزءعمله دربارساخت.[11] طبق­سنجش­نماینده­انگلیس­از جولای992 تاجون1994حدود9هزارنفر هزاره به­طورکنیزوغلام دربازارکابل­به­خریدوفروش­رفته اند. دراین­شرایط مرگبارمردم هزاره به مشهدو­کویته مهاجر شدند. بعدازقلع وقمع هزاره های­بی­دفاع، عبدالرحمن12 هزارخانوار درانی و4 هزار خانوارغلجای را به ورزگان کوچ واسکان داد و زمینهای­را که ملک هزاره ها بودبه­آنهابخشید، به طوریکه در ورزگان که مرکزهزاره هابودیک اقلیت کوچک هزاره محروم از زمین باقی­ماند.[12] بدین­ترتیب سیاست نسل کشی هزاره ها توسط عبدالرحمن به اوج وکمال خود رسید و62 درصد مردم هزاره نابودگردید.

   فرمان های ظالمانه عبدالرحمن 

           بعدازتسلط­عبدالرحمن­برهزاره جات، زمینهای هزاره­هارابافرمانهای­ظالمانه خودبه قبایل­پشتون­توزیع­نمود. مناطق سردسیرو صعب العبورمرکزی راچراگاه کوچیها قرارداد که­علاوه برمراتع، مزارع مردم رانیزمی­چرانند، تا این مردم ازگرسنگی بمیرند یا ازکشورگم شوند. کوچی­ها خودسری و تجاوزفراوان می­کردندو شکایت مردم هزاره به حکومت هم شنیده نمی­شد. ازباب نمونه درلعل­و سرجنگل­سگ­کوچی به یک هزاره حمله می­کند، مرد ­هزاره برای دفاع ازخود سنگی به پای سگ می زندو پای سگ می­شکند، کوچی­هاآن هزاره را می­کشند، دعوا به­محکمه­برده می شودحاکم وقت برای مقتول هزاره و پای سگ کوچی­دیه تعیین­می­کند اما هردوبرابرو یکسان. درمورددیگردیه خون هزاره700 روپیه ودیه پای شتر کوچی4000 روپیه تعیین شده است، که­این­گونه­رفتار­بدترازاسراییلی­هااست.[13]

            عبدالرحمن­فرمانهای­در(11)آوریل1894(22)حمل1373صادرنمود.دراین­فرمانهاآمده­بودکه­تمام­چراگاههای هزاره­جات­مصادره­شده­ودیگرهزاره­هاتحت­هیچ­شرایطی­نمی­توانندازاین­زمینهابرای­چرای­رمه­های­خوداستفاده­کنند.[14]این مراتع­درآن زمان دردست رؤسای­کوچی­ها بود. اماآنان نه­تنهاازاین­مراتع برای­پرورش­رمه­های­خوداستفاده­می نمودند، بلکه­زمینهای­زیرکشت هزاره جات را نیزغصب می­کردند. کوچی­هابه­تدریج توانستند زمینهای­قابل کشت بیشتری­را تبدیل­به-مراتع-خودنمایند. این­مناطق­تحت­فرمان امیرشامل­دایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستان­و جاغوری می­شد.[15]  

           مرحوم­کاتب­یک­مورد­ازفرمانهای­امیرراچنین­گزارش­می­دهد:«روزپنجشنبه19 شوال1311 قمری، اشتهارعام درباب مرغزارهای­هزاره­های­واقعه­درعلاقه­جات هزاره که این­وقت­دواب ومواشی­آن­مردم­خورده­تاازاین­رهگذر زیست­فقرای­هزاره­به­مالداری­می شد، ازحضورانوربه­نام حکام هزاره­جات­چون­سمندرخان­ورزگان­و­ دادمحمدخان حاکم­اشکارآباد و غلام محی­الدین­حاکم­میرآدینه­و مالستان­و محمدرحیم­خان­حاکم­گیزاب­و سیدمحمدخان­حاکم جاغوری­و کهندل­خان­حاکم بهسود­و سیداحمد­خان­حاکم­یکه­ولنگ­و خدابخش­خان­حاکم­بامیان­ومنشی­محمد­یوسف حاکم­کهمرد­و سیغان­و غلام­علی­خان­حاکم­غزنین، اصدارفرمود، انتشارنمودکه: مردم­رعیت­هزاره­رامانع شده قطغن کنند که تمامت چمن ها را ازقلیل­وکثیرخوراکه مواشی­ودواب خود نسازند».[16]

        جعل اسنادکوچی ها

            علاوه برفرمانهای­ظالمانه خود­عبدالرحمن، کارگزارانش­به­نام او­فرمان­تقلبی­جعل­می­کردندو­ زمینهای­هزاره ها را به کوچی­هامی­دادند.کاتب­دریک­موردگزارش­می­دهد:«ومقارن­این­احوال­محمدنبی­خان­مالستانی­نایب­حاکم مالستان­و میرآدینه­شرحی­ازاموری­که­دوست­محمد­خان­سرپرست­مهاجرین­نسبت­به­مردم­هزاره­به­خلاف­دستورالعمل­پادشاهی­ازقوه­به فعل­آورده معروض­پایه­سریرسلطنت نمود ... حضرت­والا در روزدوشنبه26ذی­قعده­سنه1315 قمری­به­ذریعه­فرمان ازاوبپرسیدو اودرپایان­کارتوسط­ایشک­آقاسی­عبدالقدوس­خان که­ازاین­سوال­وجواب­واقف­و­آگاه­نبود، عریضه­نگارپایه سلطنت­شده مکتوبی به خواجه محمد­خان برادرخود فرستاد که­ازنزدایشک­آقاسی­موصوف­جواب­حاصل کند. چنانچه اوبرطبق تمنای­او فرمان نگارداده، سندقوی­به­ُمهرمهرآثارپادشاهی­به­اعتبارمهرخودحاصل­کرده­برای­اوارسال­نمود. واین فرمان­سند­اوشده، پارا ازدایره دستورالعملی­که­حضرت والابدوتفویض کرده بودبیرون­گذاشته، تمامت­مردم­هزاره­را کوچ­داده، اراضی­و عقارایشان­راچنانچه­بیایدتاسنگماشه­جاغوری­و مالستان­و سه­پای­دایزنگی­وتمزان­ودایکندی­به مردم مهاجروناقل­داده­و ازاین، نقصان زیادبه­دولت وتعداد نفوس­رعیت دست داد».[17]

            ازگزارش­فوق بدست می­آیدکه­عمق­جنایت­تا کجابوده­و اسنادکوچی­هادراکثرمناطق­جعلی­است­که­ارزش­حقوقی وقانونی ندارد. این­وظیفه­نهاد های­حقوق بشری­است که به­این­جنایت­هارسیدگی­نموده­و زمینهای­غصب­شده­رابه صاحبان اصلی­اش برگردانند. مرحوم کاتب درگوشه درباربا آینده نگری­و مهارت­خاص­جنایت کاران­جنگی­را با نام ونشان درتاریخ ثبت نموده، تاامروز که عصردموکراسی­ومردم­سالاری­است­رهبران دلسوزهزاره­و حقوقدانان­جامعه ما ازاین­اسناد­زنده و روشن به­نهادهای­حقوق بشری­و سازمان ملل­شکایت­برده، نسل­کشی­و­کتمان­هویت مردم رنج کشیده ومظلوم­هزاره­رابه­گوش­جهانیان­برسانندوفریادحق­طلبی­وعدالت­خواهی­راکه­ازحنجره­سرخ­رهبرشهید­بابه­مزاری­برخاست، زنده نگهدارند. 

            بانگاه به­پیشینه­تاریخی­تصرف زمینهای­هزاره­هاو اقوام­دیگرتوسط­پشتونها، انگیزه­پیدایش­وگسترش­کوچی­ها درافغانستان روشن­گردیده و حال باید­دید ماهیت فقهی– حقوقی این مسأله چیست وچه راهکارهای­وجود­دارد.

        غصب زمینها

          آنچه­ازاسنادتاریخی­بدست­می­آیدجریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای­اقوام­دیگر­بویژه­هزاره­هاازسوی­پشتونهاباحمایت­دولت­مرکزی­و هماهنگی­انگلسی­هابه­منظوربرتری­جویی­قومی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان­و حذف­وطرداقوام­دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقی­این­عمل­غصب به حساب می­آید که بازور و فشارصورت­گرفته­است. عبدالرحمن­و­حاکمان قوم­گرایی­قبل­و بعد­ازاو­درتصرف­زمینهای­دیگران­برای­قوم­و­ قبیله­خود هیچگونه­معیارشرعی­وحقوقی­نمی­شناختند، فقط منطق­شان­زورو قتل­عام­بود.­مردم­افغانستان­مسلمان­بوده،مال­وجان­وناموس­مسلمان­حرمت­دارد، ولی­این­حاکمان ستمگر­احکام نورانی­وحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگران­را غصب نموده­اند. غصب­ازنظر اسلام گناه عظیم بوده­و غاصب­مکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلی­آن می­باشد. برای­روشن شدن تعریف و حکم­غصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.

          درکتاب­البنایه­آمده:الغصب­فی­اللغة­عباره­عن­اخذالشئ­من­الغیرعلی­سبیل­التغلب. وفی­الشریعة­اخذ­مال­متقوم محترم بغیراذن مالک، علی­وجه یزیل یده. ثم ان­کان مع العلم فحکمه المأثم والمغرم.[18]

          غصب درلغت گرفتن مال غیر است ازراه زورو غلبه. درشرع گرفتن مال ارزشمند­و محترم است بدون اجازه مالک به گونه ای­که ازدست مالک خارج شود. اگراین عمل ازروی­آگاهی­باشد، شخص­غاصب­گناهکاربوده­و محکوم به پرداخت غرامت به مالک می باشد. درمغنی­ابن قدامه­آمده: الغصب هوالاستیلاءعلی­مال­غیره­بغیر­حق وهومحرم­بالکتاب­و­السنة والاجماع.اماالکتاب­فقول­الله تعالی:یاایهاالذین­آمنوالاتأکلوااموالکم­بینکم­بالباطل[19]. امالسنة: فروی­جابرعن رسول­الله(ص)فی­خطبة یوم النحران دمائکم­واموالکم حرام­کحرمة یومکم هذا فی­شهرکم هذاو فی بلدکم هذا. رواه مسلم وغیره. واجمع­المسلمون علی­تحریم الغصب فی­الجمله.اذاثبت هذا فمن غصب شیئاًلزمه رده ماکان باقیاًبغیرخلاف لقول رسول الله(ص): علی­الید ما اخذت حتی­تؤدیه.[20]

غصب استیلاوتسلط برمال غیراست بدون حق. وغصب به حکم قرآن و سنت پیامبرو اجماع مسلمین­حرام است. درقرآن آمده: ای­کسانی­که ایمان­آورده اید مال یکدیگربه باطل نخورید.وحضرت­پیامبردریوم النحرفرمود: بدانید که خونهاو مالهای­شما بریکدیگرتان­حرام است­مثل­حرمت امروزدراین ماه ودراین­مکان. مسلمانان­­­­­­­­­نیزبرحرمت غصب اجماع دارند. بنابراین اگرکسی­مالی­را غصب نماید مکلف است­آن را به­صاحب­اصلی­اش برگرداند­تازمانی­که­آن مال باقی­است.­­چون­پیامبراسلام­فرموده­است:هرکسی­مال­دیگری­رابگیردتابه­مالک­آن­مستردنکند­ضامن­ومسؤل­است.



-[1] اسطخری،المسالک والممالک،وابن حوقلی ،صورت الارض،به نقل از مجله سراج ، شماره 5 ص77مقاله محمد نبی متقی

 -[2]محمد صدیق فرهنگ ، افغانستان در پنج قرن اخیر ،تهران ، عرفان ، 1385 ، اول ، ج 1و2 ص73و96 .

-صدیق فرهنگ ، همان ص 140 و 146 و 387 .[3]

--[4] محمد صدیق فرهنگ ، همان ، ص 53

-مجله سراج ، پیشین ، ص 81 .[5]

-فیض محمد کاتب هزاره ، سراج التواریخ ،ج3 ، ص 954 و صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 442 443 [6]

--صدیق فرهنگ ، ص 444 .[7]

- میر غلام محمد غبار ،افغانستان در مسیر تاریخ ، جمهوری ، تهران ، 1384 ، اول ، ص668 .[8]

[9]1-تیمورخانف ، تاریخ ملی هزاره،کویته، تنظیم نسل نوهزاره مغول ،1980،143 به نقل ازدکترسید عسکرموسوی، هزاره های افغانستان ،ترجمه اسدالله شفایی ، اشک ِ، یأس ، قم ، 1387 ، دوم ، ص 171 . 

-صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 445 .[10]

- همان ص 445 .[11]

- هما ن  ص 446 .[12]

- مجله سراج ، شماره 5 ص 88 .[13]

- فیض محمد کتب هزاره ، سراج التواریخ  ، ج 3 ص 855 ، 986 ،  1011 ، 1007 ، 1159 . [14]

- همان ص 1100 . وسید عسکر موسوی ، پیشین ، ص 180 . [15]

- فیض محمد کاتب ، وقایع افغانستان ، ارگان نشراتی سید جمال الدین حسینی ، تهران ، 1372 ، اول ، ج3 ، ص 257 و 258 .  [16]

-کاتب ، وقایع افغانستان ، ج3 ص 425 و432  . به نقل از بصیر احمد دولت آبادی ، هزاره ها ازقتل عام تا احیای هویت ، قم ابتکار دانش ، 1385 ، اول ، ص.215[17]

 - ابن محمودالعنینی، البنایه فی شرح الهدایه ،دارالفکر،بیروت ، 1411 ، دوم ، ج10 ، ص211[18]

- سوره نسا ء آیه 29 . [19]

 - ابن قدامه المغنی ، بیروت ، دارالکتاب العربی ، ج5 ، ص 374 و 375 . [20]


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالله اخلاقی در شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۹ |