بسمه تعالی
مطالبی را که پیش رو دارید نوشته محققانه فاضل ارجمند و برادر گران مایه جناب آقای اکبری مالستای می باشد که با توجه به معضلات قومی و گروهی در افغانستان و به مناسبت تجاوز سبوعانه دوسال متوالی یک قوم بیابانگرد و عاری از نزاکتها و مناسبات انسانی به یک عده انسانهای بی دفاع و بی گناه به رشته تحریر در آمده است این جانب بنا به خواست حضرت ایشان این مطالب را برای باز دید علاقه مندان در وبلاگ فردای روشن قرار داده ام و به خاطر سهولت در خواندن مطالب را به بخش های جدا گانه تقسیم نموده ام و خوانندگان عزیزی که تمایل به دیدن منابع نوشته دارند میتوانند به قسمت بخش نشده و به هم پیوسته مقاله در انتها مراجعه نمایند.و امید وارم باعث افزایش معلومات خوانندگان گرامی گردد
والسلام. عبدالله اخلاقی مدیر وبلاگ فردای روشن
درزبان فارسی واژههای مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گرد و کوچی برای کوچیها به کار میروند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی میکنند. دربهاروتابستان بهافغانستان میآیندو درفصل خزانو زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان میروند. کوچیها بین افغانستانو پاکستان برای خودمرز نمیشناسند و آزادنه تردد میکنند کهاین خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچیگری باانواع مختلفآن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهیگردیده، تحت ضوابطخاص بهمراتعمیروندو برایمردممحلمشکلآفریننمیباشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچیهاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملیو امنیت عمومی به شمار میآیند.
کوچیگریبه اینشکل کهتمام سالکوچروباشددرگذشته هایدور درافغانستانرایج نبوده است. طبقگزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامیتا قرن پنجم وششم درمنطقهیخراسانقدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچیمحض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابنحوقلیدرکتاب صورتالارضازوجودکوچیهای خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچیگری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیانو کابلستان اشارهی نکردهاند. این نشان میدهدکهتاقرن هفتم وهشتم اسلامیکوچیگری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونیوجودنداشته است 1. آنچه ازمنابع تاریخیبدست می آیدکوچیهاو درکلپشتونهادرسهمرحلهبهسرزمین افغانستان منتقلگردیده، باحمایتو هدایت مستقیم دولتهایمرکزی بهتصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرتورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحلهعبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.
محمدصدیق فرهنگ مینویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشینتیمورگورگانیبه قبایلدرانیاجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین بهمنظوراستفاده ازنیرویکوچیبرای سرکوبیاقوامدیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهایهرات، قندهارو غزنه نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتوندراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنیو عشایرمختلف ابدالی درجنوبو غربشهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچیهادرآنوقتبهصورت محدوددامنه کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچیهای امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافتراتاهزارهجاتطیمیکنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود میکنند.
علاوه برفرمانهایظالمانه خودعبدالرحمن، کارگزارانشبهنام اوفرمانتقلبیجعلمیکردندو زمینهایهزاره ها را به کوچیهامیدادند.کاتب دریکموردگزارشمیدهد:«ومقارنایناحوالمحمدنبیخانمالستانینایبحاکم مالستانو میرآدینهشرحیازاموریکهدوستمحمدخانسرپرستمهاجریننسبتبه مردمهزارهبهخلافدستورالعملپادشاهیازقوهبه فعلآورده معروضپایه سریرسلطنت نمود ... حضرتوالا در روزدوشنبه26ذیقعدهسنه1315 قمریبه ذریعهفرمان ازاوبپرسیدو اودرپایانکارتوسطایشکآقاسیعبدالقدوسخان که ازاینسوالوجوابواقفوآگاهنبود، عریضهنگارپایه سلطنتشده مکتوبی به خواجه
آنچهازاسنادتاریخیبدستمیآیدجریانتصرفواشغالزمینهای اقوامدیگربویژههزارههاازسویپشتونهاباحمایتدولتمرکزیو هماهنگیانگلسی هابهمنظوربرتریجوییقومیو پشتونیزهکردنافغانستانو حذفوطرداقوام دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقیاینعملغصب به حساب میآید که بازور و فشارصورتگرفتهاست. عبدالرحمنوحاکمان قومگراییقبلو بعدازاودرتصرف زمینهایدیگرانبرایقومو قبیلهخود هیچگونهمعیارشرعیوحقوقینمیشناختند، فقط منطقشانزورو قتلعامبود.مردمافغانستانمسلمانبوده،مالوجانوناموس مسلمانحرمتدارد، ولیاینحاکمان ستمگراحکام نورانیوحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگرانرا غصب نمودهاند. غصبازنظر اسلام گناه عظیم بودهو غاصبمکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلیآن میباشد. برایروشن شدن تعریف و حکمغصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.
ممکن است گفته شود عبدالرحمن حاکم وسلطان بوده، صلاحیت داشت که به عنوان اقطاع زمینها را به افرادمورد نظر خود بدهد. براین اساس پشتونها این زمینهارا به عنوان بخشش ازسلطان دریافت نموده وتصرف شان مشروع میباشد .
درپاسخ میتوان گفت اولاًعبدالرحمن فاقد شرایط و صفات یک حاکم اسلامیبود زیراحاکم اسلامیعلیه مسلمانان فتوایجهاد صادر نمی کند و دست به قتلعام و نابودی مسلمانان نمی زند، زنان و فرزندان مسلمین را به بردگینمیگیرد. جنایاتی که اومرتکب شد انسان را ازمسلمانی خارج نموده، درصفجنایت کارانومفسدینفی الارضقرارمیدهدکهباید درمحکمه باصلاحیت محاکمه و به سزایاعمال خودبرسد. ثانیاًبرفرض اینکهعبدالرحمن حاکم اسلامی-بوده و صلاحیت بخشیدن زمینهاراداشت که به عنوان اقطاع بهافراد بدهد، بخشیدن زمین ازسوی حاکم اسلامیمنحصربه زمینهای موات و بدون مالک است. تمام فقهایاسلام ازسنیو شیعهاتفاق دارندکه امام وحاکم مسلمین فقط زمینهای موات را که مالک ندارد می تواند به افرادببخشد.
درموردکوچیها کهمشکلفعلیمردمافغانستان استو امنیت ملیرابه خطرانداخته، میتوانگفتاولاً فرمانهایکهعبدالرحمن به کوچیهاداده فاقداعتبارشرعی و قانونیاند بخصوص که برخیفرمانهاتوسط کارگزاراناوجعل شده و یک نمونهآن درصفحات قبلارائهگردید. ثانیاً فرض کنیم که امیرصلاحیت واگذاریمراتع را به کوچیهای پشتون داشتهاست،اینصلاحیت به مراتعی منحصرمیشودکه مورد نیازاهالیمحلنبودهو حریمقریهبهحسابنیاید. عبدالرحمن صدسالپیشدرآغازقرن بیستم حکومت می کرد، امروز قرن بیست و یکم است. دراینصدسال شرایط بسیارتفاوت کرده جمعیت دههابرابرافزایشیافته، قریهها چندین برابرتوسعه پیدا کرده و نیازمندیمردم به مراتع بیش ترگردیده است. مراتع کنونیهزاره جات که حیات اقتصادی مردمآن به زراعتو مالداری وابسته است برایدامومواشیخود آن مردم کفایت نمیکند. بنابراین هزاره جات فعلی ظرفیتپذیرشکوچیرا نداردو مراتعمنطقه، حریم قریه به حساب میآیند که حریم از نگاه فقهو حقوق اسلامیتابع ملکیت قریه ها است و تصرف درآن جوازندارد، زیرامردم را به عسروحرج می اندازد. درفقه شیعه وسنیحریم احترام دارد وحرمت تصرف درآن بدیهیوقطعیاست.
دولت کنونیافغانستان که با آرایمردم بهوجودآمدهو ادعای دموکراسیدارد، درقبال معضل کوچیها مسؤلیت هایسنگینیدارد که درانجام آن کوتاهینموده است.
اولینچالش که متوجه دولت است این است که هویت ملی کوچیها مشخص نیست که اینهاپاکستانیاند یا افغانستانی؟اگراتباع افغانستان اندچرا بهپاکستا ن میروندو درآن جاخانهو زندگیدارند. واگرپاکستانیاند چرا بدون مجوزبه افغانستان میآیندوعلاوه برتجارت وسیع ،گله هایگوسفندو شتررا باخودمیآورندو زراعت مردم را ازبین می برندو اقتصاد نیمه بند مردم افغانستان را نابود میکنند. و نیزنمایندهیدرپارلمان دارندکهازغارتگریآنها حمایت میکند. بیتفاوتیدولت دراین زمینه برخلاف قانوناست. دولتوظیفه داردراجع به مشخص نمودنتابعیت کوچیها اقدام عاجل انجام دهدوگرنه امنیت ملیآسیب پذیرگردیده، تمام تلاشها بربادخواهد رفت.
معضل کوچیها ونگاه فقهی – حقوقی
اکبری مالستانی
مقدمه
پدیده کوچیها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچیهای مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور میگردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بیدفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعهجهانی،نهادهایبینالمللیونهادهایحقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته، تماشاگرتجاوزکوچیهای مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلالآن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستانعلیه اشغالگران حضور نداشته اند.
بنابراینبررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسدکه اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذراو فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامعتر. زیرامردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعهو سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمیدهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.
اما قبل ازبحث فقهی–حقوقی به بررسی انگیزهها وزمینههای پیدایشوگسترش کوچیها درافغانســـتان میپردازیم تاریشهی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیردو نتیجه گیری لازم به عمل آید.
کلید واژهها: کوچیگری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.
پیدایش وگسترش کوچیها
درزبان فارسی واژههای مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گردو کوچی برای کوچیها به کار میروند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی میکنند. دربهاروتابستان بهافغانستان میآیندو درفصل خزانو زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان میروند. کوچیها بین افغانستانو پاکستان برای خودمرز نمیشناسند و آزادنه تردد میکنند کهاین خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچیگری باانواع مختلفآن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهیگردیده، تحت ضوابطخاص بهمراتعمیروندو برایمردممحلمشکلآفریننمیباشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچیهاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملیو امنیت عمومی به شمار میآیند.
کوچیگریبه اینشکل کهتمام سالکوچروباشددرگذشته هایدور درافغانستانرایج نبوده است. طبقگزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامیتا قرن پنجم وششم درمنطقهیخراسانقدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچیمحض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابنحوقلیدرکتاب صورتالارضازوجودکوچیهای خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچیگری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیانو کابلستان اشارهی نکردهاند. ایننشان میدهدکهتاقرن هفتم وهشتم اسلامیکوچیگری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونیوجودنداشته است[1]. آنچه ازمنابع تاریخیبدست میآیدکوچیهاو درکلپشتونهادرسهمرحلهبهسرزمین افغانستان منتقلگردیده، باحمایتو هدایت مستقیم دولتهایمرکزی بهتصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرتورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحلهعبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.
۱- دوره تیموریان
محمدصدیق فرهنگ مینویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشینتیمورگورگانیبه قبایلدرانیاجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین بهمنظوراستفاده ازنیرویکوچیبرای سرکوبیاقوامدیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهایهرات، قندهارو غزنهنمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتوندراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنیو عشایرمختلف ابدالی درجنوبو غربشهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچیهادرآنوقتبهصورت محدوددامنهیکوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچیهای امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافتراتاهزارهجاتطیمیکنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود میکنند.
۲ – دوره احمد شاه ابدالی
موجدومهجومکوچیهابهداخلافغانستان باانگیزه سیاسی، اقتصادی وقومی درعصراحمدخان ابدالی(1773-1748)نیمهدوم قرن هیجدهم بوقوع پیوست.احمدشاه درتشویقو هدایتکوچیهابهمنظورتحکیموگسترشحکومت پشتونیزمدرافغانستاننقشمهمداشت.بهتشویقاوبودکهکوچیهابهسمتغرب،مرکزوشمالافغانستانبهتصرفزمینهایزراعتیپرداختهوحجمکوچیهاافزایشیافت. احمدخان ابدالیبهسرانقبایلپشتونکه ازهندبریتانیایمیآمدندزمینهای زیادیدادو زمینهایقندهاررامیانخوانینو سرانقبایلتقسیمنمودو آنان رامکلفساختکهششهزارسربازجنگی برای خدمت نظامیبدهند.
احمدشاهازخاندانسدوزاییوجزءافسراننادرشاه افشاربود. بعدازکشته شدن نادرشاه فوراًخودرا به قندهاررساند وتوسط سران قبایل بهپادشاهیانتخاب شد. ولیاحمدشاه باسیاست قوم گراییو پشتونیزهکردنافغانستان، حس برتری جویی و انحصارگراییرادرقبایلپشتون بوجودآوردو زمینهایاقوام دیگررابه قبایلپشتونتقسیمنمودو به کوچیهااجازهدادکهدرقلمروحاکمیتاومراتعرامورداستفادهقراردهند.[3]دوصدوپنجاسالپیشچنینحرکتیازقندهارآغازشدو بخش عظیم خراسان قدیم رابه افغانستان تبدیل کرد. افغانستان یعنیمحلاقامتقومافغانکه درهندوپاکستانبهپتانمعروفاندو درافغانستانبهپشتونوافغان. درحالیکه این محدوده جغرافیایی، محل اقامت دیرینه اقوامدیگرمانند: هزاره، تاجیک، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق، ترکمن وغیره نیزمیباشد. بنابرایننامگذاریاین کشوربهافغانستان ظالمانهو درجهت کتمان هویت ملیملیت هایدیگرصورت گرفته استکهقرنهاپیشازحضور پشتونها دراین سرزمین میزیسته اند.[4]
عاملدیگریکهازآنزمانتاکنونپشتاینقضیهقرارداشته، استعمارانگلساست کهدرآنموقعدرهندحضورداشتو به جهان کشاییمشغول بود. انگلیسیهاهرقومآوارهو بیزمینرامسلح ساختهعلیهحکومتهایمحلیواقوامدیگرمیشورانیدند. ازجملهآناقوام، افغانهایساکن دردروازه استراتژیکخیبربود. پشتونهایکمزمینو مالداراکثرشانکوچیبوده وقدرت دفاعیشانفقطچندتاسگ بود. این مردم موفق به دریافت اسلحه مدرن ازانگلیسیها شدندو بعدها همین کوچیهایمسلح ستون فقرات لشکراحمدشاه ابدالیراتشکیلدادند. اینعقیده را افغانستان شناسان خارجی نیز ابرازداشتهاند.[5]
بدیهیاستکهیکگروهصحراگردو مسلح باحمایتقدرتهایخارجیو تشویقحکومتمرکزی،بهسادگیمیتواند مردم بومیراکه فاقد اسلحه دفاعیمیباشند، مغلوب ساختهسرزمینهایشانراتصرفنماید.ازگزارشهایتاریخی بدست میآید که نفوذو توسعهحاکمیت پشتونهابردیگران باسیاستانگلیسکاملاً هماهنگبوده، بعدازمسلحشدن کوچیهاوحمایتانگلیسیهاازآنها، حضورپشتونهادرافغانستانافزایشچشمگیریافتهاست. چنانچهامروزنیزهمان بازی ادامهدارد. نیروهای انگلیسو کشورهایدیگرمردم افغانستانراخلعسلاحنمودهولیکوچیهاکهبااسلحهسبگوسنگین ازمرزهایجنوبیوشرقیکشورتامناطقمرکزیراموردتهاجمقراردادهاند،اصلاًبهآنهاتوجهندارند.درحالیکهخلعسلاح وظیفه اصلیایننیروهااست. ازاینسکوتمعنی دارمعلوم میشودکهزیرکاسهنیم کاسهی هستودستهایپیداوپنهان دراین فاجعه دخیل می باشند.
۳ـ دوره سیاه عبدالرحمن
روندتصرف زمینهایافغانستان توسطپشتونهاوطرداقوامدیگربافرازونشیبادامهداشت،تااینکه موج سوم آن باشدت بیسابقهتوسطعبدالرحمنبهاجرادرآمدواینپروسهکاملگردید.عبدالرحمندرنیمهدومقرننوزدهم از(1878)تا(1901)حکومت نمود. اوپادشاه مستبدو خونخواربودکه ازکشتن همنوعانخود لذتمیبردوبانسلکشی وقتلعامدیگرانحکومتخودرااستوارساخت. اوتمام مردم افغانستان را به ذلتو زبونیکشاند، اماهزارههابیشترین مصیبترادیدکهتاامروزنیزادامهدارد. ازنظرعبدالرحمندودلیلبراینابودیهزارههاوجودداشت:یکیشیعهبودنکههزاره هاپیکرهاصلی شیعیان افغانستان راتشکیلمیدهند. دوم-نژادو ملیت کهامیراقوامدیگربخصوصهزاره هارامانع سلطه جوییوحکومتخودمیپنداشت. بااینپندارباطلهزارههارابهشدت قلعو قمع نمودهزمینهایشانرابهقبایلپشتون داد و مناطقصعب العبورهزارهجات رابه کوچیهافرمان داد، تامردم بهستوهآمده، ازکشورخارجشوند.
جنگهایخونینمیانهزاره هاو لشکرعبدالرحمنرخداد.عاملاصلیقیامهزارههاظلموتجاوزخودامیرو لشکریان اوبود.صدیقفرهنگمینویسد:عبدالرحمنپسازبهحکومترسیدن،ابتداهزارههایشیخعلیراسرکوبنمود وافغانهارادرمحلآنهاسکونتداد. عدهیارهزارههایشیخعلیرابهترکستانوسایرنقاط کوچداد. درسراجالتواریخآمده که:«درهترمشو دره وادو و درهاشرفو سایرنقاطو موطنهزارههایشیخعلیازوجودایشانوغیرهمردمتهی گردید...وحضرت والافرمان دادکه ازمردم افاغنه دهنهغوریو بغلان درمواضع مذکورجایبدهند».[6]
هزارهجاتتاآنزمانمستقل بودو بهدولتمالیاتنمیدادو امورقضاییاشطبقفقهشیعیحلوفصلمیشد.وقتی کهعبدالرحمانتسلطپیداکردمالیاتسنگینوکمرشکنبرمردمهزاره-کهاغلبمالداروزراعتپیشهبودندواقتصادبسیارضعیف داشتند، وضع نمودو نمایندگاناوبازورو اجبارازمردمتحصیلمیکردند. درامورقضایینیزقضاتسنی مذهب را منصوب نمود که فقهاهل سنت را اجرا میکردندو اینرفتارقضاتبا احساساتمذهبیمردم ناسازگار بود. از سویدیگرعبدالقدسخانرابهحکومتبامیانمنصوبکردتاسلطهحکومتمرکزیرابهتمامهزارهجاتگسترشدهد. وقتیکه سپاه امیرداخل هزارهجات شدند خصوصاً درورزگان که قلب هزاره جات بود، مالو جان و ناموس مردم را موردتجاوزو تعرضقراردادند، کهاین رفتارضدانسانی لشکرامیر، مردم رامجبوربهدفاع ازناموس و زندگیشان نمود. به-عنوان نمونهصدیق فرهنگمینویسد:گلبیگمملقببهشیرینجاندختریکیازسران هزاره توسطیکنفرازافسران امیرعنفاً موردتجاوزقرارگرفت و بانشراینخبرقیام هزارههابهشکلعمومیبهراهافتاد.[7]غبارداستاندیگریرا نقلنموده: دردایزنگییکنفرعسکرسوارهبهخانوادهمیریزدانبخشتجاوزنموددرحالیکهدایزنگیودایکندی(5000)سربازبهدولت داده بودند. ازاینجهت مردم بدفاع برخاستندوجنگهایخونین بهعملآمد.[8]
اینجنگهامدت3سالاز1991تا993 طولکشید. عبدالرحمنبرایقتلعامهزارههاازرهبرانمذهبیتسننخواستکه علیه هزاره های شیعه فتوایجهادصادرکنند، اوزمینها، دارای، زنانو فرزندانهزاره-راپاداشآنهاتعیینکرد کهدراین جنگ شرکت کنند. نیرویعظیمی-تشکیل شد. حدودسیتاچهلهزارفوجپیاده-نظام،حدوددههزارسوارهنظام، وقریب صدهزارنیرویغیرنظامی. اغلب داوطلبان پیوستن بهاینجهادکوچیهایافغان(پشتون)بودندکهمدتهاپیشازایننیزازامیر خواستندتاعلیههزارههااعلانجنگکند.درتمامشهرهاوضعیتاضطراریاعلامشد.حتیحکومتبریتانیاپیشنهادمساعدت جهت اعزاممستشاران نظامیبرایعبدالرحمنکرد.[9]عبدالرحمنتوسطعلمای مذهبیاهلسنتاحساسات مذهبیسنیهارابهغلیانرساندو بااینحیلهبزرگترینقوای نظامیراازپنجسمتکابل، غزنی،قندهار،هراتومزارشریفبهداخل هزاره جات سوق داد.[10]
لشکرعبدالرحمنپسازتهاجم در هزاره جات علاوه برکشتارمردانجنگیوغیرجنگی، برزنانواطفالنیزرحم نمیکردند. زنانو دخترانجوانراموردتعرضقرارمیدادند. عده زیادیازپسران، دخترانو زنانجواناسیرگردیده به عنوانکنیزوغلامبهشهرهابهفروشرفتند.درپایانجنگخودعبدالرحمنپنجادخترزیبارابرایتمتعخودوشهزادگانانتخاب نمود. پسران جوان میران و بیگ هارا به عنوانغلام بچه جزءعمله دربارساخت.[11] طبقسنجشنمایندهانگلیساز جولای992 تاجون1994حدود9هزارنفر هزاره بهطورکنیزوغلام دربازارکابلبهخریدوفروشرفته اند. دراینشرایط مرگبارمردم هزاره به مشهدوکویته مهاجر شدند. بعدازقلع وقمع هزاره هایبیدفاع، عبدالرحمن12 هزارخانوار درانی و4 هزار خانوارغلجای را به ورزگان کوچ واسکان داد و زمینهایرا که ملک هزاره ها بودبهآنهابخشید، به طوریکه در ورزگان که مرکزهزاره هابودیک اقلیت کوچک هزاره محروم از زمین باقیماند.[12] بدینترتیب سیاست نسل کشی هزاره ها توسط عبدالرحمن به اوج وکمال خود رسید و62 درصد مردم هزاره نابودگردید.
فرمان های ظالمانه عبدالرحمن
بعدازتسلطعبدالرحمنبرهزاره جات، زمینهای هزارههارابافرمانهایظالمانه خودبه قبایلپشتونتوزیعنمود. مناطق سردسیرو صعب العبورمرکزی راچراگاه کوچیها قرارداد کهعلاوه برمراتع، مزارع مردم رانیزمیچرانند، تا این مردم ازگرسنگی بمیرند یا ازکشورگم شوند. کوچیها خودسری و تجاوزفراوان میکردندو شکایت مردم هزاره به حکومت هم شنیده نمیشد. ازباب نمونه درلعلو سرجنگلسگکوچی به یک هزاره حمله میکند، مرد هزاره برای دفاع ازخود سنگی به پای سگ می زندو پای سگ میشکند، کوچیهاآن هزاره را میکشند، دعوا بهمحکمهبرده می شودحاکم وقت برای مقتول هزاره و پای سگ کوچیدیه تعیینمیکند اما هردوبرابرو یکسان. درمورددیگردیه خون هزاره700 روپیه ودیه پای شتر کوچی4000 روپیه تعیین شده است، کهاینگونهرفتاربدترازاسراییلیهااست.[13]
عبدالرحمنفرمانهایدر(11)آوریل1894(22)حمل1373صادرنمود.دراینفرمانهاآمدهبودکهتمامچراگاههای هزارهجاتمصادرهشدهودیگرهزارههاتحتهیچشرایطینمیتوانندازاینزمینهابرایچرایرمههایخوداستفادهکنند.[14]این مراتعدرآن زمان دردست رؤسایکوچیها بود. اماآنان نهتنهاازاینمراتع برایپرورشرمههایخوداستفادهمی نمودند، بلکهزمینهایزیرکشت هزاره جات را نیزغصب میکردند. کوچیهابهتدریج توانستند زمینهایقابل کشت بیشتریرا تبدیلبه-مراتع-خودنمایند. اینمناطقتحتفرمان امیرشاملدایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستانو جاغوری میشد.[15]
مرحومکاتبیکموردازفرمانهایامیرراچنینگزارشمیدهد:«روزپنجشنبه19 شوال1311 قمری، اشتهارعام درباب مرغزارهایهزارههایواقعهدرعلاقهجات هزاره که اینوقتدواب ومواشیآنمردمخوردهتاازاینرهگذر زیستفقرایهزارهبهمالداریمی شد، ازحضورانوربهنام حکام هزارهجاتچونسمندرخانورزگانو دادمحمدخان حاکماشکارآباد و غلام محیالدینحاکممیرآدینهو مالستانو محمدرحیمخانحاکمگیزابو سیدمحمدخانحاکم جاغوریو کهندلخانحاکم بهسودو سیداحمدخانحاکمیکهولنگو خدابخشخانحاکمبامیانومنشیمحمدیوسف حاکمکهمردو سیغانو غلامعلیخانحاکمغزنین، اصدارفرمود، انتشارنمودکه: مردمرعیتهزارهرامانع شده قطغن کنند که تمامت چمن ها را ازقلیلوکثیرخوراکه مواشیودواب خود نسازند».[16]
جعل اسنادکوچی ها
علاوه برفرمانهایظالمانه خودعبدالرحمن، کارگزارانشبهنام اوفرمانتقلبیجعلمیکردندو زمینهایهزاره ها را به کوچیهامیدادند.کاتبدریکموردگزارشمیدهد:«ومقارنایناحوالمحمدنبیخانمالستانینایبحاکم مالستانو میرآدینهشرحیازاموریکهدوستمحمدخانسرپرستمهاجریننسبتبهمردمهزارهبهخلافدستورالعملپادشاهیازقوهبه فعلآورده معروضپایهسریرسلطنت نمود ... حضرتوالا در روزدوشنبه26ذیقعدهسنه1315 قمریبهذریعهفرمان ازاوبپرسیدو اودرپایانکارتوسطایشکآقاسیعبدالقدوسخان کهازاینسوالوجوابواقفوآگاهنبود، عریضهنگارپایه سلطنتشده مکتوبی به خواجه محمدخان برادرخود فرستاد کهازنزدایشکآقاسیموصوفجوابحاصل کند. چنانچه اوبرطبق تمنایاو فرمان نگارداده، سندقویبهُمهرمهرآثارپادشاهیبهاعتبارمهرخودحاصلکردهبرایاوارسالنمود. واین فرمانسنداوشده، پارا ازدایره دستورالعملیکهحضرت والابدوتفویض کرده بودبیرونگذاشته، تمامتمردمهزارهرا کوچداده، اراضیو عقارایشانراچنانچهبیایدتاسنگماشهجاغوریو مالستانو سهپایدایزنگیوتمزانودایکندیبه مردم مهاجروناقلدادهو ازاین، نقصان زیادبهدولت وتعداد نفوسرعیت دست داد».[17]
ازگزارشفوق بدست میآیدکهعمقجنایتتا کجابودهو اسنادکوچیهادراکثرمناطقجعلیاستکهارزشحقوقی وقانونی ندارد. اینوظیفهنهاد هایحقوق بشریاست که بهاینجنایتهارسیدگینمودهو زمینهایغصبشدهرابه صاحبان اصلیاش برگردانند. مرحوم کاتب درگوشه درباربا آینده نگریو مهارتخاصجنایت کارانجنگیرا با نام ونشان درتاریخ ثبت نموده، تاامروز که عصردموکراسیومردمسالاریاسترهبران دلسوزهزارهو حقوقدانانجامعه ما ازایناسنادزنده و روشن بهنهادهایحقوق بشریو سازمان مللشکایتبرده، نسلکشیوکتمانهویت مردم رنج کشیده ومظلومهزارهرابهگوشجهانیانبرسانندوفریادحقطلبیوعدالتخواهیراکهازحنجرهسرخرهبرشهیدبابهمزاریبرخاست، زنده نگهدارند.
بانگاه بهپیشینهتاریخیتصرف زمینهایهزارههاو اقوامدیگرتوسطپشتونها، انگیزهپیدایشوگسترشکوچیها درافغانستان روشنگردیده و حال بایددید ماهیت فقهی– حقوقی این مسأله چیست وچه راهکارهایوجوددارد.
غصب زمینها
آنچهازاسنادتاریخیبدستمیآیدجریانتصرفواشغالزمینهایاقوامدیگربویژههزارههاازسویپشتونهاباحمایتدولتمرکزیو هماهنگیانگلسیهابهمنظوربرتریجوییقومیو پشتونیزهکردنافغانستانو حذفوطرداقوامدیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقیاینعملغصب به حساب میآید که بازور و فشارصورتگرفتهاست. عبدالرحمنوحاکمان قومگراییقبلو بعدازاودرتصرفزمینهایدیگرانبرایقومو قبیلهخود هیچگونهمعیارشرعیوحقوقینمیشناختند، فقط منطقشانزورو قتلعامبود.مردمافغانستانمسلمانبوده،مالوجانوناموسمسلمانحرمتدارد، ولیاینحاکمان ستمگراحکام نورانیوحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگرانرا غصب نمودهاند. غصبازنظر اسلام گناه عظیم بودهو غاصبمکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلیآن میباشد. برایروشن شدن تعریف و حکمغصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.
درکتابالبنایهآمده:الغصبفیاللغةعبارهعناخذالشئمنالغیرعلیسبیلالتغلب. وفیالشریعةاخذمالمتقوم محترم بغیراذن مالک، علیوجه یزیل یده. ثم انکان مع العلم فحکمه المأثم والمغرم.[18]
غصب درلغت گرفتن مال غیر است ازراه زورو غلبه. درشرع گرفتن مال ارزشمندو محترم است بدون اجازه مالک به گونه ایکه ازدست مالک خارج شود. اگراین عمل ازرویآگاهیباشد، شخصغاصبگناهکاربودهو محکوم به پرداخت غرامت به مالک می باشد. درمغنیابن قدامهآمده: الغصب هوالاستیلاءعلیمالغیرهبغیرحق وهومحرمبالکتابوالسنة والاجماع.اماالکتابفقولالله تعالی:یاایهاالذینآمنوالاتأکلوااموالکمبینکمبالباطل[19]. امالسنة: فرویجابرعن رسولالله(ص)فیخطبة یوم النحران دمائکمواموالکم حرامکحرمة یومکم هذا فیشهرکم هذاو فی بلدکم هذا. رواه مسلم وغیره. واجمعالمسلمون علیتحریم الغصب فیالجمله.اذاثبت هذا فمن غصب شیئاًلزمه رده ماکان باقیاًبغیرخلاف لقول رسول الله(ص): علیالید ما اخذت حتیتؤدیه.[20]
غصب استیلاوتسلط برمال غیراست بدون حق. وغصب به حکم قرآن و سنت پیامبرو اجماع مسلمینحرام است. درقرآن آمده: ایکسانیکه ایمانآورده اید مال یکدیگربه باطل نخورید.وحضرتپیامبردریوم النحرفرمود: بدانید که خونهاو مالهایشما بریکدیگرتانحرام استمثلحرمت امروزدراین ماه ودراینمکان. مسلماناننیزبرحرمت غصب اجماع دارند. بنابراین اگرکسیمالیرا غصب نماید مکلف استآن را بهصاحباصلیاش برگرداندتازمانیکهآن مال باقیاست.چونپیامبراسلامفرمودهاست:هرکسیمالدیگریرابگیردتابهمالکآنمستردنکندضامنومسؤلاست.
-[1] اسطخری،المسالک والممالک،وابن حوقلی ،صورت الارض،به نقل از مجله سراج ، شماره 5 ص77مقاله محمد نبی متقی
-[2]محمد صدیق فرهنگ ، افغانستان در پنج قرن اخیر ،تهران ، عرفان ، 1385 ، اول ، ج 1و2 ص73و96 .
-صدیق فرهنگ ، همان ص 140 و 146 و 387 .[3]
--[4] محمد صدیق فرهنگ ، همان ، ص 53
-مجله سراج ، پیشین ، ص 81 .[5]
-فیض محمد کاتب هزاره ، سراج التواریخ ،ج3 ، ص 954 و صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 442 443 [6]
- میر غلام محمد غبار ،افغانستان در مسیر تاریخ ، جمهوری ، تهران ، 1384 ، اول ، ص668 .[8]
[9]1-تیمورخانف ، تاریخ ملی هزاره،کویته، تنظیم نسل نوهزاره مغول ،1980،143 به نقل ازدکترسید عسکرموسوی، هزاره های افغانستان ،ترجمه اسدالله شفایی ، اشک ِ، یأس ، قم ، 1387 ، دوم ، ص 171 .
-صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 445 .[10]
- مجله سراج ، شماره 5 ص 88 .[13]
- فیض محمد کتب هزاره ، سراج التواریخ ، ج 3 ص 855 ، 986 ، 1011 ، 1007 ، 1159 . [14]
- همان ص 1100 . وسید عسکر موسوی ، پیشین ، ص 180 . [15]
- فیض محمد کاتب ، وقایع افغانستان ، ارگان نشراتی سید جمال الدین حسینی ، تهران ، 1372 ، اول ، ج3 ، ص 257 و 258 . [16]
-کاتب ، وقایع افغانستان ، ج3 ص 425 و432 . به نقل از بصیر احمد دولت آبادی ، هزاره ها ازقتل عام تا احیای هویت ، قم ابتکار دانش ، 1385 ، اول ، ص.215[17]
- ابن محمودالعنینی، البنایه فی شرح الهدایه ،دارالفکر،بیروت ، 1411 ، دوم ، ج10 ، ص211[18]
- ابن قدامه المغنی ، بیروت ، دارالکتاب العربی ، ج5 ، ص 374 و 375 . [20]