فردای روشن
فرداي روشن آرزوي فرداي بهتري را براي شما دارد
درزبان فارسی واژههای مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گرد و کوچی برای کوچیها به کار میروند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی میکنند. دربهاروتابستان بهافغانستان میآیندو درفصل خزانو زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان میروند. کوچیها بین افغانستانو پاکستان برای خودمرز نمیشناسند و آزادنه تردد میکنند کهاین خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچیگری باانواع مختلفآن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهیگردیده، تحت ضوابطخاص بهمراتعمیروندو برایمردممحلمشکلآفریننمیباشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچیهاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملیو امنیت عمومی به شمار میآیند. کوچیگریبه اینشکل کهتمام سالکوچروباشددرگذشته هایدور درافغانستانرایج نبوده است. طبقگزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامیتا قرن پنجم وششم درمنطقهیخراسانقدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچیمحض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابنحوقلیدرکتاب صورتالارضازوجودکوچیهای خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچیگری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیانو کابلستان اشارهی نکردهاند. این نشان میدهدکهتاقرن هفتم وهشتم اسلامیکوچیگری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونیوجودنداشته است 1. آنچه ازمنابع تاریخیبدست می آیدکوچیهاو درکلپشتونهادرسهمرحلهبهسرزمین افغانستان منتقلگردیده، باحمایتو هدایت مستقیم دولتهایمرکزی بهتصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرتورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحلهعبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن. محمدصدیق فرهنگ مینویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشینتیمورگورگانیبه قبایلدرانیاجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین بهمنظوراستفاده ازنیرویکوچیبرای سرکوبیاقوامدیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهایهرات، قندهارو غزنه نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتوندراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنیو عشایرمختلف ابدالی درجنوبو غربشهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچیهادرآنوقتبهصورت محدوددامنه کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچیهای امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافتراتاهزارهجاتطیمیکنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود میکنند. موجدومهجومکوچیهابهداخلافغانستان باانگیزه سیاسی، اقتصادی وقومی درعصراحمدخان ابدالی(1773-1748)نیمهدوم قرن هیجدهم بوقوع پیوست.احمدشاه درتشویقو هدایتکوچیهابهمنظورتحکیموگسترشحکومت پشتونیزمدرافغانستاننقشمهمداشت.بهتشویقاوبودکهکوچیهابهسمت غرب،مرکزوشمالافغانستانبهتصرفزمینهایزراعتیپرداختهوحجمکوچیهاافزایش یافت. احمدخان ابدالیبهسرانقبایلپشتونکه ازهندبریتانیاییمیآمدندزمینهای زیادی دادو زمینهایقندهاررامیانخوانینو سرانقبایلتقسیمنمودو آنان رامکلفساختکه ششهزارسربازجنگی برای خدمت نظامیبدهند. احمدشاهازخاندانسدوزاییوجزءافسراننادرشاه افشاربود. بعدازکشته شدن نادرشاه فوراًخودرا به قندهاررساند وتوسط سران قبایل بهپادشاهیانتخاب شد. ولیاحمدشاه باسیاست قوم گراییو پشتونیزهکردنافغانستان، حس برتری جویی و انحصارگراییرادرقبایلپشتون بوجودآوردو زمینهایاقوام دیگررا بین قبایلپشتون تقسیمنمودو به کوچیهااجازهدادکهدرقلمروحاکمیتاومراتعرامورداستفاده قراردهند.[3]دوصدوپنجاسالپیشچنینحرکتیازقندهارآغازشدو بخش عظیم خراسان قدیم رابه افغانستان تبدیل کرد. افغانستان یعنیمحلاقامتقومافغانکه درهندوپاکستان بهپتانمعروفاندو درافغانستانبهپشتونوافغان. درحالیکه این محدوده جغرافیایی، محل اقامت دیرینه اقوامدیگرمانند: هزاره، تاجیک، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق، ترکمن وغیره نیزمیباشد. بنابرایننامگذاریاین کشوربهافغانستان ظالمانهو درجهت کتمان هویت ملیملیت هایدیگرصورت گرفته استکهقرنهاپیشازحضور پشتونها دراین سرزمین میزیسته اند.[4] عاملدیگریکهازآنزمانتاکنونپشتاینقضیهقرارداشته، استعمارانگلساست کهدرآنموقعدرهندحضورداشتو به جهان کشاییمشغول بود. انگلیسیهاهرقومآوارهو بیزمینرامسلح ساختهعلیهحکومتهایمحلیواقوامدیگرمی شورانیدند. ازجملهآناقوام، افغانهایساکن دردروازه استراتژیکخیبربود. پشتونهایکمزمینو مالداراکثرشانکوچیبوده وقدرت دفاعیشانفقطچندتاسگ بود. این مردم موفق به دریافت اسلحه مدرن ازانگلیسیها شدندو بعدها همین کوچیهای مسلح ستون فقرات لشکراحمدشاه ابدالیراتشکیلدادند. اینعقیده را افغانستان شناسان خارجی نیز ابرازداشتهاند.[5] بدیهیاستکهیکگروه صحراگرد و مسلح باحمایتقدرتهای خارجیو تشویقحکومتمرکزی،بهسادگیمیتواند مردم بومیراکه فاقد اسلحه دفاعیمیباشند، مغلوب ساختهسرزمینهایشانراتصرفنماید.ازگزارشهای تاریخی بدست میآید که نفوذو توسعهحاکمیت پشتونها بردیگران باسیاست انگلیسکاملاً هماهنگبوده، بعدازمسلحشدن کوچیهاوحمایتانگلیسیهاازآنها، حضورپشتونهادرافغانستانافزایشچشمگیریافتهاست. چنانچهامروزنیزهمان بازی ادامهدارد. نیروهای انگلیسو کشورهایدیگرمردم افغانستانراخلعسلاحنموده ولیکوچیهاکهبااسلحهسبگوسنگین ازمرزهایجنوبیوشرقیکشورتامناطق مرکزیراموردتهاجمقراردادهاند،اصلاًبهآنهاتوجهندارند.درحالیکهخلعسلاح وظیفه اصلیایننیروهااست. ازاینسکوتمعنی دارمعلوم میشودکهزیرکاسهنیم کاسهی هستودستهایپیداوپنهان دراین فاجعه دخیل می باشند. روندتصرف زمینهایافغانستان توسط پشتونهاوطرداقوام دیگربافرازونشیبادامهداشت،تااینکه موج سوم آن باشدت بیسابقهتوسط عبدالرحمنبهاجرادرآمدواینپروسهکاملگردید.عبدالرحمندرنیمهدومقرننوزدهم از(1878)تا(1901)حکومت نمود. اوپادشاه مستبدو خونخواربودکه ازکشتن همنوعانخود لذتمیبردوبانسلکشی وقتلعامدیگرانحکومت خودرااستوارساخت. اوتمام مردم افغانستان را به ذلتو زبونیکشاند، اماهزاره هابیشترین مصیبترادیدکهتاامروزنیزادامهدارد. ازنظرعبدالرحمندودلیلبرای نابودیهزارههاوجودداشت:یکیشیعهبودنکههزاره هاپیکرهاصلی شیعیان افغانستان راتشکیلمیدهند. دوم نژادو ملیت کهامیراقوامدیگربخصوصهزاره هارامانع سلطه جوییوحکومتخودمیپنداشت. بااینپندارباطلهزارههارابهشدت قلعو قمع نمودهزمینهایشانرابهقبایلپشتون داد و مناطقصعب العبورهزارهجات رابه کوچیهافرمان داد، تامردم بهستوهآمده، ازکشورخارجشوند. جنگهایخونینمیانهزاره هاو لشکرعبدالرحمنرخداد.عامل اصلیقیامهزارههاظلموتجاوزخودامیرو لشکریان اوبود.صدیقفرهنگمی نویسد:عبدالرحمنپسازبهحکومترسیدن،ابتداهزارههایشیخعلیراسرکوبنمود وافغانهارادرمحلآنهاسکونتداد. عدهیارهزارههایشیخعلیرابهترکستانو سایرنقاط کوچداد. درسراجالتواریخآمده که:«درهترمشو دره وادو و درهاشرفو سایرنقاط و موطنهزارههایشیخعلیازوجودایشان وغیره مردمتهی گردید...وحضرت والافرمان دادکه ازمردم افاغنه دهنهغوری و بغلان درمواضع مذکورجایبدهند».[6] هزارهجاتتاآنزمانمستقل بودو بهدولتمالیاتنمیدادو امورقضاییاشطبقفقهشیعیحلوفصلمیشد.وقتی کهعبدالرحمانتسلط پیداکردمالیاتسنگینوکمرشکنبرمردمهزاره کهاغلبمالداروزراعتپیشهبودند واقتصادبسیارضعیف داشتند، وضع نمودو نمایندگاناوبازورو اجبارازمردم تحصیلمیکردند. درامورقضایینیزقضاتسنی مذهب را منصوب نمود که فقه اهل سنت را اجرا میکردندو اینرفتارقضاتبا احساساتمذهبیمردم ناسازگار بود. از سویدیگرعبدالقدسخانرابهحکومتبامیانمنصوبکردتاسلطهحکومت مرکزیرابهتمامهزارهجاتگسترشدهد. وقتیکه سپاه امیرداخل هزارهجات شدند خصوصاً درورزگان که قلب هزاره جات بود، مالو جان و ناموس مردم را موردتجاوزو تعرضقراردادند، کهاین رفتارضدانسانی لشکرامیر، مردم رامجبوربهدفاع ازناموس و زندگیشان نمود. به عنوان نمونهصدیق فرهنگمی نویسد:گلبیگمملقببهشیرینجاندختریکیازسران هزاره توسط یکنفرازافسران امیرعنفاً موردتجاوزقرارگرفت و بانشراینخبرقیام هزارههابهشکلعمومیبهراه افتاد.[7]غبارداستاندیگریرا نقلنموده: دردایزنگییکنفرعسکرسوارهبه خانوادهمیریزدانبخشتجاوزنموددرحالیکهدایزنگیودایکندی(5000)سربازبهدولت داده بودند. ازاینجهت مردم بدفاع برخاستندوجنگهایخونین بهعملآمد.[8] اینجنگهامدت3سالاز1991تا993 طولکشید. عبدالرحمنبرایقتل عامهزارههاازرهبرانمذهبیتسننخواستکه علیه هزاره های شیعه فتوای جهادصادرکنند، اوزمینها، دارای، زنانو فرزندانهزاره راپاداشآنهاتعیینکرد کهدراین جنگ شرکت کنند. نیرویعظیمی تشکیل شد. حدودسیتاچهلهزارفوج پیاده نظام،حدوددههزارسوارهنظام، وقریب صدهزارنیرویغیرنظامی. اغلب داوطلبان پیوستن بهاینجهادکوچیهایافغان(پشتون)بودندکهمدتهاپیشازاین نیزازامیر خواستندتاعلیههزارههااعلانجنگکند.درتمامشهرهاوضعیت اضطراریاعلامشد.حتیحکومتبریتانیاپیشنهادمساعدت جهت اعزاممستشاران نظامیبرایعبدالرحمنکرد.[9]عبدالرحمنتوسطعلمای مذهبیاهلسنتاحساسات مذهبیسنیهارابهغلیانرساندو بااینحیلهبزرگترینقوای نظامیراازپنجسمتکابل، غزنی،قندهار،هراتومزارشریفبهداخل هزاره جات سوق داد.[10] لشکرعبدالرحمنپسازتهاجم در هزاره جات علاوه برکشتارمردانجنگیوغیرجنگی، برزنانواطفالنیزرحم نمیکردند. زنانو دخترانجوانراموردتعرضقرارمیدادند. عده زیادیازپسران، دخترانو زنان جواناسیرگردیده به عنوانکنیزوغلامبهشهرهابهفروشرفتند.درپایانجنگخود عبدالرحمنپنجادخترزیبارابرایتمتعخودوشهزادگانانتخاب نمود. پسران جوان میران و بیگ هارا به عنوانغلام بچه جزءعمله دربارساخت.[11] طبقسنجش نمایندهانگلیساز جولای992 تاجون1994حدود9هزارنفر هزاره به طورکنیزوغلام دربازارکابلبهخریدوفروشرفته اند. دراینشرایط مرگبارمردم هزاره به مشهدوکویته مهاجر شدند. بعدازقلع وقمع هزاره هایبیدفاع، عبدالرحمن12 هزارخانوار درانی و4 هزار خانوارغلجای را به ورزگان کوچ واسکان داد و زمینهایرا که ملک هزاره ها بودبهآنهابخشید، به طوریکه در ورزگان که مرکزهزاره هابودیک اقلیت کوچک هزاره محروم از زمین باقی ماند.[12] بدینترتیب سیاست نسل کشی هزاره ها توسط عبدالرحمن به اوج وکمال خود رسید و62 درصد مردم هزاره نابودگردید. بعدازتسلطعبدالرحمنبرهزاره جات، زمینهای هزارههارابافرمانهایظالمانه خودبه قبایلپشتونتوزیعنمود. مناطق سردسیرو صعب العبورمرکزی راچراگاه کوچیها قرارداد کهعلاوه برمراتع، مزارع مردم رانیزمیچرانند، تا این مردم ازگرسنگی بمیرند یا ازکشورگم شوند. کوچیها خودسری و تجاوزفراوان میکردندو شکایت مردم هزاره به حکومت هم شنیده نمیشد. ازباب نمونه درلعلو سرجنگلسگکوچی به یک هزاره حمله میکند، مرد هزاره برای دفاع ازخود سنگی به پای سگ می زندو پای سگ میشکند، کوچیهاآن هزاره را میکشند، دعوا بهمحکمهبرده می شودحاکم وقت برای مقتول هزاره و پای سگ کوچیدیه تعیینمیکند اما هردوبرابرو یکسان. درمورددیگردیه خون هزاره700 روپیه ودیه پای شتر کوچی4000 روپیه تعیین شده است، کهاینگونهرفتاربدترازاسراییلیهااست.[13] عبدالرحمنفرمانهای در(11)آوریل1894(22)حمل1373صادرنمود.دراینفرمانهاآمدهبودکهتمام چراگاههای هزارهجاتمصادرهشدهودیگرهزارههاتحتهیچشرایطینمی توانندازاینزمینهابرایچرایرمههایخوداستفادهکنند.[14]این مراتعدرآن زمان دردست رؤسایکوچیها بود. اماآنان نهتنهاازاینمراتع برایپرورشرمههای خوداستفادهمی نمودند، بلکهزمینهایزیرکشت هزاره جات را نیزغصب می کردند. کوچیهابهتدریج توانستند زمینهایقابل کشت بیشتریرا تبدیلبه مراتع خودنمایند. اینمناطقتحتفرمان امیرشامل دایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستانو جاغوری میشد.[15] مرحومکاتبیکموردازفرمانهایامیرراچنینگزارشمی دهد:«روزپنجشنبه19 شوال1311 قمری، اشتهارعام درباب مرغزارهای هزارههایواقعهدرعلاقهجات هزاره که اینوقت دواب ومواشیآنمردمخورده تاازاینرهگذر زیست فقرایهزاره به مالداری می شد، ازحضورانوربهنام حکام هزارهجاتچونسمندرخانورزگانو دادمحمدخان حاکماشکارآباد و غلام محی الدینحاکممیرآدینهو مالستانو محمدرحیمخانحاکمگیزابو سیدمحمدخانحاکم جاغوریو کهندلخانحاکم بهسودو سیداحمدخانحاکمیکهولنگو خدابخشخان حاکمبامیانومنشیمحمدیوسف حاکمکهمردو سیغانو غلامعلیخانحاکمغزنین، اصدارفرمود، انتشارنمودکه: مردمرعیتهزارهرامانع شده قطغن کنند که تمامت چمن ها را ازقلیلوکثیرخوراکه مواشیودواب خود نسازند».[16] پیدایش وگسترش کوچیها
1 - دوره تیموریان
2 – دوره احمد شاه ابدالی
3 - دوره سیاه عبدالرحمن
فرمان های ظالمانه عبدالرحمن


