فردای روشن
فرداي روشن آرزوي فرداي بهتري را براي شما دارد
پاسخ اجمالي اين پرسش اين است كه اكثريت قريب به اتفاق بني اسرائيل معرفت وشناخت شان ازامور حسي بيشتر تجاوز نميكرد واز اينرو اينها تصور شان اين بود كه خداوند متعال همانند سائر موجودات مادي داراي جسم ميباشد وچون در ميان موجودات مادي انسان را كاملترين موجود ميدانستند لذا پنداشت شان اين بود كه خداوند شبيه انسان است ويا به گفته خود آنها خداوند انسان را شبيه خودش آفريده است اين نوع نگرش به خداوند آنهارا چنان جري وگستاخ ميساخت كه ازپيامبرانشان در خواست نمايند تا خداوندرا به صورت آشكارا به آنها نشان دهد وازسوي ديگر چون اينها خودشان را نژاد برتر مي پنداشتند ويا به قول خود شان فقط بني اسرائيل را انسان مي پنداشتند وديگران را شبيه انسان ميدانستند لذا به خود اجازه ميدادند كه هيچگونه حرمت وحقوق وكرامت انساني براي سائر انسانها قائل نباشند واز طرف ديگر چون به عصمت پيامبران الهي عقيده نداشتند لذا به خود اجازه ميدادند كه چنانچه گفته اي از آنها بيشنوند كه مخالف هواها وهوسهاي نفساني آنها باشد بدون هيچ گونه ترديدي به تكذيب آنها بپردازند نسبتهاي ناروا وتهمتهاي ناشايست زيادي به آنها بزنندوحتي اگر لازم ميديدند آنهارا به قتل برسانند. واين مسائل باعث ميشد كه گاهي عذابهاي شديد الهي براينها نازل شوند ودر برخي از مواقع دچار مشكلات وگرفتاريهاي شديد شوند واما آنچه مهمتر ازهمه باعث شدتابني اسرائيل حيثيت وشرف وكل افتخارات تاريخي خودرا كاملا برباد دهد انكار مشيت الهي ازيكسو واعتقاد به آزادي مطلق انسان ازسوي ديگر بود اين عقيده كلامي كه قرآن آنرا از زبان يهود به تعبيرظريف: (( وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَة[1])) ياد ميكند در حقيقت سرچشمه انحرافات عقيدتي وكلامي ومنشا مشكلات زيادي براي بني اسرائيل و بلكه براي كل بشر گشته است كه براي توضيح اين مطلب نا گذيريم كه مقدمه اي را دراينجا ذكر نماييم خداوند بزرگ ميفرمايد : (( وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ إِنَّ في هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدينَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ [2]))در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: « بندگان شايستهام وارث (حكومت) زمين خواهند شد! » در اين، ابلاغ روشنى است براى جمعيّت عبادتكنندگان! ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم. اگر بخواهيم اين آيه شريفه را به زبان ساده تر وروان تر ترجمه نماييم معني اين كلام خداوند اين ميشود كه مادومطلب اساسي ومهم را در دو جا نوشته ايم يعني اين مطالب را در زبورهم نوشتيم ا لبته پس ازاينكه انهارا در تورات نيز نوشته بوديم كه اولا ما اراده كرده ايم كه كل زمين را به بندگان صالح خود ببخشيم وثانيا ماتورا (منظور پيامبر اسلام (ص) ) نفرستاديم مگر اينكه اقيانوس رحمتي باشي براي همه عوالم هستي . مطلب اول اشاره به يگ سنت حتمي ولا يتغير الهي دارد كه براساس آن خداوند بزرگ وعده داده است كه : براسا س سنت حتمي الهي روزي فرا خواهد رسيد كه خداوند بزرگ سرنوشت كل زمين را به دست بندگان صالح وشايسته خود بسپارد ومطلب دوم اشاره به اين نكته دارد كه پيامر گرامي اسلام وآنچه را كه او ازجانب خداوند براي بشريت به ارمغان آورده است اقيانوس بيكران رحمت الهي است كه به وسعت كل هستي دهان گشوده است تا همه موجودات جهان هارا از چشمه سار رحمت الهي سيراب سازد اين دو مطلب در تورات وزبور امروزي با عبارات گوناگون بيان شده است واما محتواي آنها با آنچه در قرآن آمده است كاهش بسيار محسوس دارد مثلا مطلب دوم كه درآن كلمه رحمت براي همه عوالم آمده است وبراساس احاديثي كه از ائمه ما درتفسير اين آيه ذكر شده است شامل هزاران عالم غير ازاين عالم ما ميشود با يك كاهش بسيار محسوس به بركت بخشيدن به تمامي امتهاي موجود بر روي زمين تقليل يافته است چنانكه در عهد عتيق امروزي مذكور است : (( واما در خصوص اسماعيل تورا اجابت نمودم اينك اورا بركت داده وبار ور گردانم واورا بسيار كثير گردانم . دوازده رئيس از نسل وي پديد آيند وامتي عظيم را از وي به وجود آورم [3])) خداوند ميگويد: ((به ذات خودم قسم ميخورم چونكه اينكاررا كردي (منظور قرباني فرزند است) وپسر يگانه خود را دريغ نداشتي هر آينه تورا بركت دهم وذريت تورا كثير سازم مانند ستارگان آسمان و مثل ريگهائي كه بركنار درياست وذريت تو دروازه هاي دشمنان خودرا متصرف خواهند شد. وازذريت توجميع امت هاي زمين بركت خواهند يافت چونكه قول مرا شنيدي [4] ))ويا(( واما در مورد اسماعيل نيزتقاضاي تورا اجابت نمودم اينك اورا بركت خواهم داد ونسل اورا چنان كثير گردانم كه قوم بزرگي ازآن پديدآيد. دوازده امير ازميان فرزندان وي برخواهند خاست [5] )) (( خداوند ميگويد به ذات خودم قسم خورده ام كه چون مرا اطاعت كردي (منظور قرباني فرزند است) وحتي يگانه پسر خود را ازما دريغ نداشتي هر آينه تورا چنان بركت دهم كه نسل تو همانند ستارگان آسمان وشن هائي كه بركنار درياست بيشمار گردند وآنها بر دشمنان خود پيروز شده وموجب بركت همه اقوام روي زمين خواهند شد چونكه قول مرا شنيدي[6])) با يگ مقايسه اجمالي ميان اين دو نوع تعبيرآشكار ميگردد كه تعبير رحمت براي همه عالمين كه در قرآن آمده است چگونه از يگسوبه تعبير بركت براي كل امتهاي روي زمين كاهش يافته است وازسوي ديگر تعبيرپديد آمدن دوازده امير ويارئيس از نسل اسماعيل چگونه از بار معنائي اصلي انحراف پيدا كرده است در يكي تعبير از رحمت است ودر ديگري تعبير ازسيادت ورياست وامارت كه هيچ گونه شباهت محتوائي باهم ندارند ودر يكي تعبير رحمت براي كل عوالم هستي است ودر ديگري صحبت از بركت بخشيدن به كل امتهاي روي زمين ودرواقع بني اسرائيل با دست برد زدن به مفاهيم بلند آسماني به زعم خودشان تكليف اماماني را كه ازنسل اسماعيل بوجود خواهند آمد را نيز روشن كردند يعني اين اميران دوازده گانه ازنسل اسماعيل خواهند آمد تا سلطنت وسيطره وسيادت وامارت خويش را بركل ساكنين زمين گسترش دهند در صورتيكه آنچه در نگاه اوليه خالق هستي است اين است كه وسيله اي براي انسانها وبلكه براي كل موجودات سازد كه بوسيله آن تمامي موجودات را در بحر بيكران رحمت خود فرو برد نه اينكه مراد اين باشد كه قوم وطائفه خاصي را برسائر ابنا بشر حاكم گرداند وهمچنين بلائي برسر مطلب نخست آوردند كه نه معنا براي آن باقي ماند ونه محتوا چون وعده اصلي خداوند اين است وبود كه در نهايت سرنوشت كل زمين را به دست بندگان صالح خود خواهد سپرد واما اينها مراد ازاين زمين موعود الهي رابه سرزمين فلسطين ويا به ادعاي خودشان سرزميني از نيل تا فرات تقليل دادند وتعبير خداوندرا از بندگان صالح خداوند به فرزندان اسحاق وآنهم نه همه فرزندان اسحاق بلكه فقط فرزندان يعقوب ويا بني اسرائيل تغيير دادند ودر يك حساب سر انگشتي به اين نتيجه رسيدند كه خداوند وعده داده است كه سرزميني از نيل تا فرات را به بني اسرائيل به عنوان يگ تيول بپردازد وديگر اينكه وعده داده است كه دوازده تن از فرزندان اسماعيل را بر كل زمين حاكم سازد ولذا همين مسئله بود كه همواره حقد وحسادت وكينه بني اسرائيل را نسبت به بني اسماعيل بر مي انگيخت به نحوي كه اصلا براي آنها قابل تصور نبود كه چگونه بپذيرد كه سهم فرزندان اسماعيل ويا به تعبير آنها يگ كنيز زاده از بخشش خداوند حاكميت بر كل زمين باشد اما سهم فرزندان اسحاق كه هم آقازاده اند وهم خانم زاده فقط وفقط سرزميني باشد از نيل تا فرات. وبه خصوص چالش برانگيزي اين مسئله زماني شدت يافت كه اين مسئله ديگر ازحالت راز بودن ميان خداوند وفرزندان ابراهيم بيرون آمد وزمزمه هاي آن ازسوي اديان غير عبري يعني آئينهاي هندو ومجوسي وزرتشتي نيز بلند شد كه اين اتفاق آتش حسادت بني اسرائيل را به اوج خودش نزديك ساخت به گونه اي كه انهارا دچار يگنوع شوك وحيرت نيز ساخت واما چون اين مسئله را از مشيتهاي حتمي الهي ميدانستند وخودرا نيز از تغيير مشيت الهي نا توان ميديدند لذا نا گزير بودند كه ولو با اكراه وخلاف ميلشان اين مسئله را بپذيرند اما چند مسئله باعث شد تا قوم يهود در استراتژي صبر وتحمل خويش تجديد نظر نمايند يكي اينكه اينها مدام با اقوام بت پرست ومشرك ارتباط داشتند و اين ارتباط باعث ميشد كه يهوديان تحت تاثير فرهنگ وآداب ورسوم وافكار آنها نيز قرار گيرند[7] وديگر اينكه چون بني اسرائيل ازاجراي دستور جهادي كه به حضرت موسي (ع) داده شده سرپيچي نمودند اين مسئله باعث شد تا خداوند اينها را به مدت چهل سال در صحراي سينا سر گردان سازد ونگذارد تا اينها وارد سرزمين موعود شوند اما دوباره هنگامي كه نسلهاي بعدي بني اسرائيل ازحضرت يوشع (ع) جانشين حضرت موسي (ع) اطاعت كردند وبه بركت جهاد ومبارزه در راه خدا توانستند كه سرزمين موعودرا فتح نمايند وسالهاي پر از نعمت وخوشي را دراين سرزمين داشته باشند اين مسئله وقتي بعدها توسط كار شناسان وانديشمندان يهودي مورد تجزيه وتحليل قرار گرفت بني اسرائيل را دچار يگ خطاي معرفتي بسيار بزرگ ساخت وآن اينكه اينها تصور كردند كه تنها وتنها تلاش وجهاد ومبارزه آنها باعث شده است كه اينها بتوانند سرزمين موعودرا به دست گيرند واگر جهاد ومبارزه آنها نميبود خداوند نميتوانست سر زميني را كه خودش به آنها وعده كرده بود به آنها ببخشد درادامه همين تصور نادرست اينها به يگ تصديق خطا نيز دست يافتند وآن اينكه اينها به اين باور رسيدند كه سرنوشت زمين نه در آسمان واز سوي خداوند بلكه تنها وتنها بر روي زمين وبه دست خود انسان تعيين ميشود ازدست خداوند كاري براي تغيير سرنوشت بشر ساخته نيست بلكه بشر خود ميتواند هر گونه كه خود بخواهد سرنوشت خويش را رقم زند واين همان ايده كلامي است كه قرآن ازآن به تعبير: (( وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ[8] )) ياد ميكند وهمين باور نادرست باعث لعنت ابدي خداوند بر قوم بني اسرائيل ميشود چون اين باور كلامي به آنها جرئت وجسارت بخشيد تاآتش حسادت خود نسبت به بني اسماعيل را آشكار سازند وبراي تغيير اين سر نوشت عملا دست به كار شده ووارد ميدان مبارزه با خدا شوند وبه عبارت ديگر اين باور كلامي ازيگسو وحقد وحسادت بني اسرائيل نسبت به بني اسماعيل ازسوي ديگر باعث شد تا بني اسرائيل باتمام توان وجودي خود دربرابر اراده ازلي خداوند ايستادگي نمايند ولذا تا آنجا كه توانستند كردند وهرچه را كه دربساط داشتند بر سر ميز همين قمار به ميدان آوردند تا هم سرزميني ازنيل تا فرات را تصاحب نمايند وهم سلطنت وحاكميت بركل زمين را به دست گيرند يعني اينها باتمام توان به ميدان جنگ با خدا آمدند تاهم سهم خود وهم سهم فرزندان اسماعيل را بازور بازو وتوان رزمي خويش از خدا وسائر موجودات بازستانند. واين چنين بود كه طراحان واستراتژيستهاي يهود براي رسيدن به اين مقصود ازهيچ كوششي فرو گذار نكردند كتاب خدارا تحريف كردند وحتي پيامبران خدا اگر چنانچه مطلبي را بر زبان جاري مي ساختند كه با استراتژي اينها(استراتژي سلطه طلبي قوميت يهود) همخواني نداشت دراين صورت يا اينكه آنهارا ميكشتند ويا اينكه كاري ميكردند كه در ميان جامعه يهود كاملا منزوي گردند. وعهد وپيماني كه با خدا داشتند به فراموشي سپرده شد وبيشتراين گناهاني كه بني اسرائيل انجام مي داد بر اثرهمين خطاي معرفتي واعتقاد نادرست كلامي بود كه بني اسرائيل دچار آن شدند واين مسائل باعث شد تا خداوند لعنت ابدي خودرا بر بني اسرائيل فرو فرستد ولذا فرمود : (( قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ [9])) و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مىبخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مىكوشند. و خدا مفسدان را دوست نمىدارد. واين لعنت نامه در عهد عتيق نيز اين چنين آمده است : (( خاندان اسرائيل وخاندان يهودا عهدي را كه با پدران ايشان بسته بودم شكستند)) بنابراين خداوند چنين ميگويد : (( اينك من بلائي را كه از آن نتوانند رست برايشان خواهم آورد .ودرنزد من استغاثه خواهند كرد اما ايشان را اجابت نخواهم نمود [10] )) اين بود پاسخ اجمالي اين پرسش اما پاسخ تفصيلي آنرا درادامه نوشتار اززبان قرآن پي خواهيم گرفت ومطالب اصلي اين نوشتار را نيز همين پاسخ تفصيلي تشكيل ميدهند كه عبارتند از 1 ديدار خدا درپندار يهود 2 جبر وتفويض در كلام يهود 3 عدل الهي درنگاه يهود بسيار خوشحال خواهم شد اگر نوشته هايم را با ديد نقادانه مطالعه نموده وانتقادات وپيشنهادات خودرا به يكي از طرق ذيل به من منتقل سازيد [1] مائده /64 [2] انبيا /105_107 [3] ترجمه قديمي كتاب مقدس عهد عتيق كتاب پيدايش فصل 17 جمله 20 [4] ترجمه قديمي كتاب مقدس عهد عتيق كتاب پيدايش فصل 22 جملات 16_18 [5] ترجمه تفسيري كتاب مقدس عهد عتيق پيدايش فصل 17 جمله 20 [6] همان فصل 22 جملات 16 -18 [7] ر ك .به جان بائر ناس تاريخ جامع اديان ص495 _510 [8] مائده /64 [9] مائده /64 [10] ترجمه قديمي كتاب مقدس عهد عتيق كتاب ارمياي بني فصل 11 جملات 10و11پاسخ اجمالي
يهود وانكار مشيت الهي
خطاي معرفتي بني اسرائيل


