فردای روشن
فرداي روشن آرزوي فرداي بهتري را براي شما دارد
يكي از گرفتاريهاي مهم كلامي كه يهود همواره با آن گرفتار بوده است وبلكه در طول تاريخ براي كل جامعه بشري مايه مشكلات وشبهه افگنيهاي كلامي فراوان گشته است مسئله امكان ديدار خداوند با چشم سر وبه صورت آشكارا است اين نهال نا مبارك كه در اولين بار توسط يهود درعرصه معرفت بشري كاشته شد اكنون تبديل به درخت كهنسالي گشته است كه گاه ونا گاه با ميوه هاي نا مبارك خويش كام انديشمندان را تلخ كرده است ودر حقيقت بايد گفت كه تبديل به يگ زخم ناصوري گشته كه هراز چند گاهي دهان باز كرده وجامعه بشري را متعفن مي سازد . ازپيدايش فرقه هاي ضاله مشبهه ومجسمه در قرون اول اسلامي گرفته تا انديشه هاي پوزيتويستي مدرن وپست مدرنيسم قرون اخيركه به تاثر از آن نخبگان وانديشمندان تجربه گرا ايمان آوردن خود به خداوند را مشروط به ديدن خداوند در زير چاقوي جراحي ويا مشاهده خداوند از پنجره كوچك فضاپيماي خويش كرده اند همه وهمه ميوه هاي همين درخت ناميمون وعفونت هاي همين زخم چركين اند كه براي اولين بار توسط نخبگان يهودي در عرصه معرفت يشري ايجاد گشت بنا براين طراحي وابتكار اين عقيده كلامي در حضور يگ پيامبر خداوند هرچند درآن روز تعداد معدودي از مبتكران اين انديشه را در كام صاعقه مرگبار الهي فرستاد اما تعداد قربانيان معرفتي كه اين ايده در طول تاريخ از جامعه بشري گرفته است بسيار پر شمار وبلكه نامحدود است به عبارت ديگر درست است كه كساني كه در پاي اين نهال جان خود را ازدست دادند اندك بودند اما كساني كه درزير سايه اين درخت عقل خودرا برباد داده اند از حد شمارش بيرون اند واز اينرو اين مسئله كلامي شايستگي آنرا دارد كه يگبار ديگر مورد بررسي وكنكاش قرار گيرد وواضح است كه ما در اين نوشتار سعي برآن داريم كه نفس اين ايده را مورد بررسي قرار دهيم اما نقد آنرا به نوشته ديگرموكول خواهيم كرد. در قرآن درسه آيه داستان در خواست ديدن خداوند توسط بني اسرائيل بيان شده است يگبار اين در خواست توسط خود حضرت موسي (ع) مطرح ميشود آنجا كه فرمود: (( وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنين[1] )) و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى ديد، ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد.» پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى بيهوش بر زمين افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم.)) اما در دوجاي ديگر اين در خواست را به قوم حضرت موسي (ع) يعني بني اسرائيل نسبت ميدهد كه در يگ مورد آنها به صورت بسيار گستاخانه از حضرت موسي (ع) ميخواهند كه خداوند را به آنها نشا ن دهند كه قرآن كريم اين داستان را اين چنين روايت ميكند: ((يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ وَ آتَيْنا مُوسى سُلْطاناً مُبينا[2]))اهل كتاب از تو مىخواهند كتابى از آسمان (يك جا) بر آنها نازل كنى (در حالى كه اين يك بهانه است) آنها از موسى، بزرگتر از اين را خواستند، و گفتند: «خدا را آشكارا به ما نشان ده!» و بخاطر اين ظلم و ستم، صاعقه آنها را فرا گرفت. سپس گوساله (سامرى) را، پس از آن همه دلايل روشن كه براى آنها آمد، (به خدايى) انتخاب كردند، ولى ما از آن درگذشتيم (و عفو كرديم) و به موسى، برهان آشكارى داديم. ودر مورد ديگر بني اسرائيل ايمان آوردن شان به حضرت موسي (ع) را مشروط ميكنند به اينكه خداوند را به صورت آشكارا مشاهده نمايند وخداونداين داستان را اين چنين بيان ميكند: (( وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ[3] )) و (نيز به ياد آوريد) هنگامى را كه گفتيد: «اى موسى! ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم!» پس صاعقه شما را گرفت در حالى كه تماشا مىكرديد. هر فرد ناظري دريگ نگاه اجمالي متوجه چند تفاوت اساسي ميان در خواست خود حضرت موسي (ع) وميان در خواست قوم آن حضرت خواهد شد اول اينكه در خواست حضرت موسي (ع) به شيوه بسيار ملتمسانه ومودبانه است در حاليكه بني اسرائيل در خواست خود را به صورت بسيار گستاخانه وآمرانه مطرح ميسازند دوم اينكه در خواست حضرت موسي (ع) بدون هيچگونه پيش شرطي مطرح ميشود در صورتيكه بني اسرائيل حتي ايمان آوردن خودرا مشروط به اين ميكنند كه خداوند را به صورت آشكارا مشاهده نمايند سوم اينكه بني اسرائيل تصريح ميكنند كه بايد حتما خداوند را به چشم سر ببينند در صورتي كه در در خواست حضرت موسي (ع) تصريح نشده است كه حتما خداوند را با چشم سر مشاهده نمايد بلكه فقط در خواست رويت خداوند را مطرح ميسازد از همين جا است كه برخي ازنكته سنجان دقت انديش دريافته اند كه اصولا در خواست حضرت موسي (ع) در خواست ديدار خداوند با چشم فيزيكي نيست وبلكه شان حضرت موسي (ع) به عنوان يگ پيامبر اولوالعزم وصاحب انديشه راسخ در معرفت الهي را اجل ازآن دانسته اند كه چنين در خواستي را مطرح نمايند واضافه كرده اند كه اصلا قابل تصور نيست كه آن حضرت چنين در خواستي را از خداوند كرده باشند چرا كه آن حضرت به خوبي ميدانستند كه خداوند خفي است وچشمها اورا درك نتوانند كرد بنا براين آنچه را كه حضرت موسي (ع) در خواست نموده اند علم لدني وضروري وحضوري نسبت به حضرت حق بوده است تا بواسطه آن به كمال معرفت وعلم دست يابندعلمي كه در آن هيچ واسطه اي ميان عالم ومعلوم نباشد ومعلوم هميشه وبدون توجه وتعمق درنزد عالم حاضر باشد وچون هيچ انساني تا مادامي با ماديات وبدن مادي سر وكار دارد نميتواند به اين مرحله از تكامل دست يابد{ مگر آنكه داراي استطاعت مافوق بشري باشد} لذا حضرت موسي (ع) نيز توان تحمل چنين علمي را نداشته اند[4] واين ديداري كه حضرت موسي (ع) در خواست نموده اند ازباب همان ديداري است كه حضرت علي (ع) در جواب ذعلب يماني آنرا مطرح ميكنند وميفر مايند كه: ((لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ قَرِيبٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ مُلَابِسٍ بَعِيدٌ مِنْهَا غَيْرَ مُبَايِنٍ مُتَكَلِّمٌ لَا بِرَوِيَّةٍ مُرِيدٌ لَا بِهِمَّةٍ صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَته[5] )) اين خطبه در مسجد كوفه در سال 36 هجرى پس از جنگ جمل ايراد شد) ذعلب يمانى پرسيد «اى امير مؤمنان آيا پروردگار خود را ديدهاى» پاسخ فرمود «آيا چيزى را كه نبينم مىپرستم» گفت: «چگونه او را مىبينى» فرمود:« ديدهها هرگز او را آشكارا نمىبينند، اما دلها با ايمان درست او را در مىيابند، خدا به همه چيز نزديك است نه آن كه به اشياء چسبيده باشد، از همه چيز دور است نه آن كه از آنها بيگانه باشد، گوينده است نه با انديشه و فكر، اراده كننده است نه از روى آرزو و خواهش، سازنده است نه با دست و پا، لطافت دارد نه آن كه پوشيده و مخفى باشد، بزرگ است نه با ستمكارى، بيناست نه با حواس ظاهرى، مهربان است نه با نازك دلى، سرها و چهرهها در برابر عظمت او بخاك افتاده، و دلها از ترس او بىقرارند.» اما بني اسرائيل چون تحت تاثير شديد فرهنگ مادي گرائي مردم مصر قرار داشتند لذا تاكيد شان بر امور حسي همواره بيشتر از امور ماورا حسي بود ولذا اكثريت قريب به اتفاق اينها تصوري كه از خداوند داشتند اين بود كه خيال ميكردند كه خداوند داراي جسم است وصورت اورا نيز شبيه انسان ميدانستند واز اينرو اعتقاد داشتند كه خداوند متعال قابل رويت ومشاهده حسي نيز هست[6] وبرپايه همين اعتقاد نا صواب بود كه اينها به خود جرئت ميدادند كه از حضرت موسي (ع) در خواست مشاهده خداوند را با چشمان حسي نمايند ويهوديان متاخر از حضرت موسي (ع) نيز بر همين شيوه راهسپار گشتند لذا وقتي كه نسخه اصلي تورات از ميان رفت واينها براساس تصوري كه خود از تورات داشتند آنرا باز نويسي نمودند گذارش درخواست ديدار حضرت موسي (ع) را نيز بامباني كاملا حس گرايانه نوشته اند كه اين مسئله در تورات امروزي به خوبي قابل مشاهده است وداستان را اين چنين گذارش كرده اند {موسي(ع)}به خداوند عرض كرد: ((استد عا دارم جلال خودرا به من نشان دهي )) وخداوند فرمود: ((من شكوه خودرا از برابر تو عبور ميدهم ونام مقدس خود را در حضور تو ندا ميكنم من خداوند هستم كه بر هركس كه بخواهم رحم و شفقت ميكنم من نخواهم گذاشت كه چهره مرا ببيني چون انسان نميتواند مرا ببيند وزنده بماند.حال برخيز وروي اين صخره كنار من بايست وقتي جلال من ميگذرد تورا در شكاف اين صخره ميگذارم وبا دستم ترا ميپوشانم تا از اين جا عبور كنم سپس دست خودرا بر ميدارم تا مرا ازپشت ببيني وچهره مرا هر گز نخواهي ديد))[7] وهمين گذارش در تر جمه قديمي كتاب مقدس با كمي تفاوت اين چنين آمده است عرض كرد: ((مستدعي آنكه جلال خودرا به من بنمائي)) گفت: ((من تمامي احسان خودرا پيش روي تو ميگذرانم ونام يهوه را پيش تو ندا ميكنم ورافت ميكنم بر هر كه رئوف هستم ورحمت خواهم كرد بر هر كه رحيم هستم))وگفت : ((روي مرا نتواني ديد زيرا انسان نميتواند مرا ببيند وزنده بماند)) وخداوند گفت : ((اينك مقامي نزد من است پس بر صخره بايست وواقع ميشود كه چون جلال من ميگذرد تورا در شكاف صخره ميگذارم وتورا به دست خود خواهم پوشانيد تا عبور كنم پس دست خودرا خواهم بر داشت تا قفاي مرا ببيني اما روي من ديده نميشود))[8] نگارش اين نوع گذارش درمهمترين سند يهود نشاندهنده اين حقيقت است كه يهود وانديشمندان يهودي يگ تصوير خيالي كاملا حس گرايانه از خداوند داشته اند وخداوندرا يگ موجود كاملا جسماني مي پنداشته اند واز همين رو همواره با حضرت موسي (ع) گلاويز بوده اند كه خدارا به ما نشان بده البته پايبندي يهود به انديشه وتفكري كه بر سر آن قرباني نيز داده اند چندان عجيب هم به نظر نميرسد اما عجيب تر اينكه بر خي از انديشمندان مسلمان نيز به همان راهي رفته اند كه يهود در گذشته آنرا پيمود وثمره تلخ عاقبت آنرا نيز چشيد وتاسف بار تر اينكه اين انديشه هاي يهودي مابانه را در قالب تفسير قرآن نيز عرضه داشته اند لذا ادعا دارند كه : ((بشر اگر نتواند خدارا دردنيا ببيند درآخرت ميتواند خدارا ببيند وشاهد اين مسئله در خواست حضرت موسي (ع) است چون اگر ديدن خداوند امر محالي مي بود حضرت موسي (ع) چنين خواسته اي را مطرح نمي كرد وبه علاوه احاديث فراواني از رسول خدا (ص) وارد شده است كه دلالت دارند براينكه مومنين خداوند را درآخرت مي بينند[9] ))وبرخي اضافه كرده اند كه اصلا : ((حضرت موسي (ع) چون خداوند را ديد لذا بيهوش بر زمين افتاد))[10] در صورتيكه چنانكه گفته آمد در خواست حضرت موسي (ع) هرگز صراحت در ديدار حسي ندارد بلكه ميتوان آنرا حمل بر معاني ديگري نمود واحاديثي كه ادعا مي شود كه از جانب رسول خدا (ص) است هيچكدام سند معتبري ندارند [11] واما در خواست رويت حسي از سوي بني اسرائيل اين مسئله هر چند از جهاتي مورد اختلاف ميان مفسرين واقع شده است چون يگ عده قائلند به اينكه اين داستان واين در خواست بعد از ماجراي گوساله پرستي بني اسرائيل رخ داده است وكساني كه اين در خواست را مطرح كرده اند همگي از نخبگان وبر گزيدگان قوم يهود بوده اند هرچند بازهم در مورد اينكه آيا اينها كساني بودند كه از پرستش گوساله سر باز زده بودند ولذا ازماجراي كشتار گوساله پرستان جان سالم بدر برده بودند ويا اينكه اينها نيز در پرستش گوساله سهيم بوده اند باز ميان فخر رازي وصدر المتالهين اختلاف است ولكن همگي اجماع دارند براينكه اينها از نخبگان وبر گزيدگان بني اسرائيل بوده اند و از سوي مردم تعيين شده بودند تا همراه حضرت موسي (ع) به ميقات( كوه طور) رفته واز خداوند طلب بخشش وغفران نمايند[12] اما در ميقات به جاي طلب غفران طالب ديدار خداوند ميشوند ودليل اينها اين است كه در تفسير منسوب به امام حسن عسكري (ع) روايتي آمده است كه دلالت دارد بر اينكه اين ماجرا بعد از جريان گوساله پرستي بوده است روایت طولانی است ومضمون آن این است که بعد از ماجرای گوساله پرستی وقتی کسانی که درپرستش گوساله شرکت نکرده بودند (حدود دوازده هزار نفر) مامور شدند به اینکه گوساله پرستان (حدود شش صد هزار نفر) را بکشند این مسئله برای آنها سنگین بود بنابراین خداوند به حضرت موسی (ع) وحی نمود که به بنی اسرائیل بگوید که اگر به محمد(ص) وآل محمد (ص) متوسل شوند خداوند این امر را برآنها آسان خواهد نمودوانها وقتی به محمد وآل محمد متوسل شدند اینکار برای آنها آسان شد ولذا دوازده هزار نفر در برابرحدود شش صد هزار نفر قیام نمودند ووقتی که جنگ شدت پیدا نمود وکشتار به اوج خود رسید در این هنگام به ذهن یگ عده از آنها خطور نمود که مگر این چنین نیست که خداوند هر کسی را که به محمد وآل محمد توسل نماید نا امید نخواهد کرد پس چرا ما به محمد وآل محمد متوسل نشویم فقال: (( أ و ليس الله قد جعل التوسل بمحمد و آله الطيبين- أمرا لا يخيب معه طلبة و لا يرد به مسألة و هكذا توسلت الأنبياء و الرسل، فما لنا لا نتوسل [بهم]! «4» قال: فاجتمعوا و ضجوا: يا ربنا بجاه محمد الأكرم، و بجاه علي الأفضل الأعظم، و بجاه فاطمة الفضلى، و بجاه الحسن و الحسين سبطي سيد النبيين، و سيدي شباب أهل الجنة أجمعين، و بجاه الذرية الطيبين الطاهرين «5» من آل طه و يس لما غفرت لنا ذنوبنا، و غفرت لنا هفواتنا، و أزلت هذا القتل عنا.فذاك حين نودي موسى ع من السماء: أن كف القتل، فقد سألني بعضهم مسألة و أقسم علي قسما، لو أقسم به هؤلاء العابدون للعجل، و سألوا العصمة لعصمتهم حتى لا يعبدوه. و لو أقسم علي بها إبليس لهديته. و لو أقسم بها [علي] نمرود [أ] و فرعون لنجيته.فرفع عنهم القتل، فجعلوا يقولون: يا حسرتنا- أين كنا عن هذا الدعاء بمحمد و آله الطيبين- حتى كان الله يقينا شر الفتنة، و يعصمنا بأفضل العصمة[13] )) پس چنين گفت: ((آيا مگر اين چنين نيست كه خداوند بزرگ (جل جلاله) توسل جستن به محمد (ص) وآل محمد (ص) را آن چنان قرار داده است كه هر كسي كه به خداوند به محمد (ص) توسل جويد از خواسته اش محروم نخواهد كرد وخواسته اورا برآورده خواهد ساخت وبه همين جهت انبيا وفرستادگان بزرگ الهي بواسطه محمد وآل محمد (ص) به خداوند توسل جسته اند پس مارا جه شده است كه به اينها متوسل نميشويم)) بنا بر اين همه جمع شدند وناله سردادند كه : ((پروردگارا به آبروي محمد اكرم (ص) وبه آبروي علي بزرگ وافضل وبه آبروي فاطمه فضلي وبه آبروي حسن وحسين دو سبط سرور پيامبران (ص) وسروران جوانان همه اهل بهشت وبه آبروي فرزندان پاك سرشت آل طه وياسين قسمت ميدهيم كه اگر تا كنون گناهان مارا نبخشيده اي واز كرده هاي زشت ما در نگذشته اي اكنون گناهان ما ببخش و اين كشتار را ازميان ما بردار )) اين جا بود كه از سوي آسمان به حضرت موسي (ع) خطاب آمد كه دست از كشتار گناه كاران بردار چرا كه برخي از اينها مرا به چيزي قسم داده اند كه اگر باهمين قسم مرا قسم ميدادند كه آنهارا از گوساله پرستي در امان نگهدارم همانا چنان ميكردم كه هرگز گوساله پرست نشوند.اگر باهمين قسم شيطان مرا قسم ميداد اورا ميبخشيدم واگر باهمين قسم نمرود وفرعون نيز مرا قسم ميدادند ازكشتن آنها صرف نظر ميكردم ونجاتشان ميبخشيدم وبه اين ترتيب قضيه كشتار گناه كاران بني اسرائيل خاتمه پيدا نمود بنابر اين آنها با حسرت ميگفتند كه چرا ما ازاول همين دعا را نكرديم كه اگر از اول خداوند را به محمد وآل محمد (ص) قسم ميداديم ما را ازاين فتنه در امان نگه ميداشت ومارا به بهترين وجه خفظ ميكرد البته اين حديث طولاني است ودرادامه اين حديث آمده است كه اصولا بني اسرائيل در خواست رويت خداوند را زماني مطرح ساخت كه حضرت موسي (ع) ميخواست از آنها پيمان بگيرد تا به محمد وآل محمد ايمان بياورند واماچون براي بني اسرائيل قابل پذيرش نبود كه به محمد (ص) به عنوان يكي از فرزند زادگان اسماعيل ايمان بياورند لذا بهانه تراشيدند كه اين مطلب را تو از جانب خود ميگوئي وما زماني اين گفته تو را باور ميكنيم كه خداوند رامستقيما مشاهده نموده واين مطلب را از خود او بشنويم ولذا خداوند بزرگ آنهارا با صاعقه آسماني مجازات نمود[14] وديگر اينكه اين ماجرا در سوره بقره در آيه 55 ذكر شده است وداستان گوساله پرستي در آيه 54 ذكر شده است بنا براين سياق آيات دلالت دارد بر اينكه اين رخداد بعد از واقعه گوساله پرستي بوده است[15] اما عده ديگر ميگويند كه اين جريان پيش از ماجراي گوساله پرستي اتفاق افتاده است ودليل شان اين است كه درآيه 153 سوره نسا وقتي قرآن اين جريان را نقل ميكند در ادامه ميفرمايد: (( ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ وَ آتَيْنا مُوسى سُلْطاناً مُبينا[16]ً )) اهل كتاب از تو مىخواهند كه كتابى از آسمان بر آنان فروآرى، همانا از موسى بزرگتر از اين خواستند كه گفتند: خداى را آشكارا به ما بنما، پس صاعقه آنان را به سبب [گستاخى و] ستمشان بگرفت، سپس گوساله را پس از آنكه نشانههاى روشن و آشكار- معجزات- برايشان آمده بود [به خدايى] گرفتند و ما از آن [گناه] درگذشتيم- پس از آنكه توبه كردند- و موسى را حجّتى هويدا بداديم يعني در اينجا ماجراي گوساله پرستي با ثم عطف بر داستان در خواست ديدار خداوند شده است وثم در لغت عرب دلالت بر تاخرزماني مابعدش از ماقبلش دارد واين دلالت ثم بر ترتب وتاخر زماني بيشتر از دلالت سياق آيات است واز طرف ديگر روايات موجود در تفسير منسوب به امام حسن عسكري (ع) نسبت شان با سند متواتر ويا متظافر به امام حسن عسكري (ع) ثابت نيست بنابر اين ما با يگ خبر واحد نميتوانيم از ظاهر آيات دست بكشيم وسياق آيات را مقدم بر ظاهر آيات نماييم[17] وبرخي ديگر داستان را باز گو كرده اند بي آنكه وارد جزئيات اين مسئله شوند كه كداميك مقدم بر ديگري بوده وكداميك متاخر[18] واما در مجموع همه مفسرين اجماع دارند بر اينكه اين عده اي كه با حضرت موسي (ع) به ميقات آمدند اولا همگي از برگزيدگان قوم بني اسرائيل بودند وثانيا اصرار اينها براين بوده است كه خداوند را با چشمان حسي خويش مشاهده نمايند وگرنه از ايمان آوردن به آنحضرت خود داري خواهند نمود واين مسئله نشان دهنده اين مطلب است كه جو غالب بني اسرائيل با اين در خواست موافق بوده اند واين يعني اينكه اكثريت قاطع مردم بني اسرائيل تصويري كه از خداوند داشته اند اين بوده است كه خداوند يگ موجود كاملا جسماني همانند ساير موجودات مادي است واينكه خداوند يهوديان معاصر نزول قرآن را با اين عقيده نكوهش ميكند نشاندهنده اين مطلب است كه نسلهاي مختلف بني اسرائيل از يگ تشابه عقيدتي واتحاد فكري در طول تاريخ با همديگر بر خوردار هستند ويعني اينكه حتي يهوديان عصر پيامبر نيز خداوندرا يگ موجود مادي وجسماني مي پنداشته اند بنابر اين ميتوان چنين نتيجه گيري كرد كه ازديد گاه قرآن اكثريت قريب به اتفاق قوم بني اسرائيل نگرش كاملا مادي نسبت به خداوند داشته اند ودارند وعصاره فكري قوم يهود به استثناي پيامبران الهي اين است كه خداوند شبيه انسان است داراي چشم وگوش ودست وپا [1] اعراف 143 [2] نسا153 [3] بقره 55 [4] علامه سيد محمد حسين طباطبائي مختصر الميزان ص206 منشورات موئسسه الاعلمي للمطبوعات بيروت 2002م وبراي تحقيق بيشتر رجوع كنيد به الميزان جلد 8 ذيل آيه 143 اعراف صفحات 255و266و274_281 از انتشارات دار الكتب الاسلاميه چاپ پنجم زمستان 1382وصدرالمتالهين محمد شيرازي تفسير القرآن الكريم ج 3 ص407_417 [5] نهج ابلاغه ترجمه دشتي خطبه 179 [6] علامه طباطبائي الميزان ج 8 ص245 [7] ترجمه تفسيري كتاب مقدس عهد عتيق كتاب خروج باب 33 جملات 18 تا 23 [8] ترجمه قديمي كتاب مقدس عهد عتيق كتاب خروج باب 33 جملات 18تا23 [9] ابي الفدا اسماعيل ابن كثير دمشقي تفسير القرآن العظيم لابن كثير ذيل آيه 143اعراف ج3 ص 338 مكتبه التوفيقيه القاهره بيتا مختصرتفسير القرآن العظيم ج2 ص48 وابي محمد حسين ابن مسعود بغوي تفسير البغوي المسمي بمعاليم التنزيل ج2 ص147 دار الطيبه چاپ اول 2002م ذيل آيه 143 اعراف وناصر الدين محمد شيرازي بيضاوي تفسير البيضاوي ج3 ص57 دار الفكر 1996 [10] محمد ابن احمد قرطبي تفسير القرطبي ج7 ص177 دار الكتب چاپ اول 2000م ذيل آيه 143 اعراف وابي حيان الاندلسي البحر المحيط في التفسير ج5 ص167 دارالفكر 1992م به نفل از قاضي ابو بكر ابن طيب [11] براي تفصيل بيشتر ر. ك به علامه طباطبائي همان [12] صدرالمتالهين محمد شيرازي تفسير القرآن الكريم ج3ص405تا407وسيد علي اكبر قرشي تفسير احسن الحديث ج1 ص130 بنياد بعثت چاپ سوم 1377 ملا فتح الله كاشاني تفسير خلاصه منهج الصا دقين ج1 ص47 كتابفروشي اسلاميه 1374ه ق واحمد مصطفي المراغي تفسير المراغي ج1ص120 و121دار احيا التراث العربي بيتاوفخرادين محمد رازي تفسير الكبير ج3 ص82 مكتبه التوفيقيه مصر . 2003ومحمود الشكري الآلوسي تفسير روح المعاني ج1ص261 وج9 ص72 دار احيا تراث العربي بيتا [13] التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري، ص: 256 نرم افزار جامع التفاسیر نور 2 (نور الانوار 3 ) [14] براي توضيح بيشتر ر.ك به همان ص 256_258 [15] صدر المتالهين همان [17] عبدالله جوادي آملي تسنيم تفسير القرآن الكريم ج4ص485_486 محسن قرائتي تفسير نورج1ص118 مركز فرهنگي درسهاي از قرآن چاپ ششم 1381 [18] فيض كاشاني كتاب الصافي في التفسيرالقرآن ج1ص94 المكتبه الاسلاميه چاپ پنجم 2536 شاهنشاهي وعلي بن ابراهيم القمي تفسير القمي ج1ص58 وبحرالعلوم السمر قندي تفسير السمر قندي ج1 ص54 دارالفكر چاپ اول 2003 عبدالرحمن السيوطي الدر المنثور ج3 ص569 دارالفكر 2002م و تفسيرالقرطبي ج1 ص274 وشيباني نهج البيان ج1 143 چاپ اول 1377 وشوكاني فتح القدير ج1ص125 پاسخ تفصيلي
1 ديدار خدا در پندار يهود
موارد درخواست ديدار خدا توسط يهود
حقيقت در خواست حضرت موسي(ع)
تفسير يهود از در خواست حضرت موسي (ع)
راهيابي انديشه حسگرا در ميان مسلمين
داستان در خواست بني اسرائيل
نتيجه گيري نهائي



