تبليغاتX
فردای روشن - 2 جبر وتفويض در كلام يهود

فردای روشن

فرداي روشن آرزوي فرداي بهتري را براي شما دارد

2 جبر وتفويض در كلام يهود

 

 

 

 

چنانكه گفته آمد يكي از بزرگترين لغزشهاي كلامي كه يهود درآن سقوط نمود تصور نادرست آنها از كيفيت تدبير جهان وانسان است كه اين مسئله خود به يكي از جنجالي ترين مسائيل كلامي  در طول تاريخ بشر تبديل گشته است وتبعات بسيار نا خوش آيندي را براي معارف بشر به ارمغان داشته است چون يهود با ابتكار ايده بسته بودن دست خدا هم چنانكه بهاي گزافي را براي اين ايده پرداخت نمود افتخار تاسيس سنگ بناي سيكولاريسم در عرصه سياست ومر كانتيليسم درعرصه اقتصادي رانيز تصاحب نموده است اگر امروز غرب مدرن تمدن خويش را برپايه عقلانيت ابزاري بشر وبه حاشيه راندن خدا از عرصه سياست واجتماع بنا نهاده است  خواسته ويا نخواسته مهمانان سفره فكري وفرهنگي يهودياني محسوب ميشوند كه مسئوليت طراحي وابتكار اين ايده را با به بهاي بجان خريدن  لعنت ابدي خداوند براي خود ونسلهاي بعد از خود با جان ودل پذيرا شدند وآنرا درحضور يگ پيامبر خدا ابراز داشتند اينك لازم است اين ايده كلامي را نيز از نگاه قرآن مرور نمائيم

خداوند بزرگ ميفرمايد:

(( وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ))[1]

و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى‏] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‏بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مى‏كوشند. و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد

چند ديد گاه درمورد تفسير اين آيه

درتفسير اين كلام مقدس خداوند چند ديد گاه در ميان مفسرين وجود دارد

1 قائلين به ديد گاه اول معتقد اند كه چون در عرب بسته بودن دست گاهي در معني كنائي بخيل بودن استعمال ميشوديعني عربها گاهي كه ميگويند فلاني دستش بسته است منظورشان از اين سخن اين است كه او بخيل است  بنا بر اين در اين جا نيز وقتي يهوديان ميگويند دست خدا بسته است مراد شان از اين گفته اين است كه خداوند بخيل است وروزي را برآنها تنگ ساخته وچيزي به آنها نميدهد [2]

ودر توجيه اين تفسير عده اي از همين مفسرين در مورد شان نزول اين آيه نقل كرده اند كه : يهوديان مدينه قبل از بعثت پيامبر گرامي اسلام ثروتمند ترين قشر جامعه را تشكيل ميدادند اما چون از پذيرش نبوت پيامبر گرامي اسلام(ص) سر باز زدند خداوند بزرگ آنان را به فقر وفلاكت مبتلا ساخت ولذا برخي ازآنها در حضور پيامبر گرامي اسلام (ص) اين جمله را بر زبان جاري ساختند وچون سائر يهوديان آنهارا ازاين گفته باز نداشتند لذا خداوند بزرگ اين گفته را به همه يهوديان نسبت داده است

2 دسته ديگر قائلند كه يهوديان وقتي ميگفتند دست خدا بسته است منظور شان از اين سخن اين بود كه خداوند فقير است ولذا نميتواند به كساني كه به پيامبر (ص) ايمان آورده اند كمك نمايد[3]  وشاهد بر اين مسئله را نيز كلام خداوند را ذكر كرده اند كه در مورد يهوديان فرمود :

((  لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ[4]  ))همانا خداوند سخن كسانى را كه گفتند: خدا فقير است و ما بى‏نيازيم، شنيد. بزودى آنچه را كه گفته‏اند و نيز اينكه پيامبران را به ناحق مى‏كشتند، مى‏نويسيم و مى‏گوييم: عذاب سوزان را بچشيد

يعني اين گفته يهوديان در حقيقت تكرار همان گفته هاي ديگر آنها است كه خود را ثروتمند وبي نياز وخداوند را فقير مي پنداشتند ولذا به افراد فقيري كه اطراف پيامبر گرامي اسلام (ص) را احاطه كرده بودند طعنه ميزدند كه خداوند شما نميتواند شمارا از فقري كه به آن گرفتار هستيد رهائي بخشد

3 دسته سوم قائلند به اينكه :وقتي يهوديان ميگفتند دست خداوند بسته است مراد شان ازاين گفته اين بود كه خداوند دستش از عذاب كردن يهوديان كوتاه است [5] وشاهد براين مسئله اعتقاد يهوديان را ذكر ميكنند كه آنها براساس آموزه هاي كتاب مقدس خويش معتقدند كه خداوند با حضرت ابراهيم (ع) پيمان بسته است كه يهوديان را جز مدت اندكي در آتش جهنم عذاب نكند  چنانكه قرآن نيز از اين اعتقاد آنها اين چنين پرده بر ميدارد:

((  وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ [6]  ))   و گفتند: «جز روزهايى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسيد.» بگو: «مگر پيمانى از خدا گرفته‏ايد؟- كه خدا پيمان خود را هرگز خلاف نخواهد كرد- يا آنچه را نمى‏دانيد به دروغ به خدا نسبت مى‏دهيد؟»

4 دسته چهارم ميگويند : اينكه يهوديان ميگفتند دست خدا بسته است منظور شان از اين كلام اين بود كه خداوند نميتواند جز از طريق نظام علي ومعلولي حاكم بر جهان از طريق ديگري جهان را اداره نمايد واين كلام يهود درحقيقت همان گفته فلاسفه است كه ميگويند خداوند جز از طريق نظام علي ومعلولي حاكم بر جهان  كاري در اين جهان انجام نخواهد داد [7]

نقد اقوال گذشته

مرحوم علامه طبا طبائي در نقد دو قول اول ميگويند :

قول اول قابل پذيرش نيست چون از سياق آيات چنين استفاده ميشود كه يهوديان اين جمله را درمقام طعنه زدن به مومنين مي گفته اند بنا بر اين چگونه ميتوان پذيرفت كه يهوديان حال زار خود را وسيله طعنه زدن به مومنين قرار دهند بنا براين اين شان نزول براي ما قابل پذيرش نيست وقول دوم نيز قابل پذيرش نيست چون اين آيه در زماني نازل شده است كه مومنين در حالت تنگدستي نبودند بلكه برعكس يهوديان در تحت فشار هاي شديد اقتصادي قرار داشتند [8]

وقول سوم نيز از اين جهت مردود است كه در خود كتب آسماني اينها انواع عذاب وشكنجه هاي كه خداوند برستم كاران قوم يهود نازل كرده است ذكر شده اند بنا براين قابل باور نيست كه بگوييم كه اينها با اين گفته خود در صدد تكذيب كتاب هاي آسماني خود شان نيز برآمده اند

وقول چهارم از اين جهت مردود است كه اينها كلام فلاسفه را فهم نكرده اند چون فلاسفه نميگويند كه نظام علي ومعلولي حاكم بر جهان  بر اراده خداوند نيز حاكم است بلكه ميگويند نظام علي ومعلولي در تحت تدبير واراده خداوند قرار دارد وخداوند خود علت العلل وحاكم  بر نظام علي ومعلولي حاكم بر جهان است  يعني خداوند خود اين چنين مي خواهد كه امورات اين جهان را از طريق نظام علي ومعلولي اداره نمايد وبه عبارت ديگر نظام علي ومعلولي را خداوند خودش بر جهان حاكم كرده است نه اينكه بگويند كه نظام علي ومعلولي حاكم برجهان بر اراده خداوند نيزحاكم است بلكه اينها تصريح دارند كه خداوند هرگاه اراده نمايد ميتواند علتي را ازعلت بودنش بازدارد ويا اينكه علت ديگري را جايگزين آن سازد

بررسي قول پنجم

5        دسته پنجم  ميگويند : اين آيه شريفه اشاره دارد به يك اعتقاد كلامي وفلسفي كه درميان انديشمندان وفرهيختگان وبلكه كل جامعه يهود رائج بوده است وآن اينكه اينها قائل بودند به اينكه نظام آفرينش عالم را خداوند از ازل طوري چيده است كه ديگر براي تغيير وتدبير آن از دست هيچكسي كاري ساخته نيست وحتي خداوند نيز نميتواند آنچه را كه درازل تدوين كرده است تغيير دهد يعني خداوند عالم را آفريد وكار خلقت را به اتمام رساند وديگر چيزي ازاين عالم كم نخواهد كرد وچيزي برآن اضافه نخواهد كرد[9]

وبر خي در توجيه اين تفسير رواياتي را نقل ميكنند

  في كتاب التّوحيد، بإسناده إلى إسحاق بن عمّار، عمّن سمعه، عن أبي عبد اللّه- عليه السّلام- أنّه قال في قول اللّه- عزّ و جلّ-: وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ  لم يعنوا: أنّه هكذا. و لكنّهم قالوا: قد فرغ من الأمر، فلا يزيد و لا ينقص. و قال اللّه- جلّ جلاله- تكذيبا لقولهم: غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ. ألم تسمع اللّه- عزّ و جلّ- يقول: يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ.قمي[10]

از امام صادق (ع) در تفسير اين كلام خداوند كه فرمود: (( وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ)) روايت شده است كه فرمود : (( منظور يهود از اين جمله اينهاي كه نقل شد نبود بلكه مراد آنها اين بود كه خداوند از كار آفرينش عالم فارغ گشته است بنا براين چيزي از اين جهان نخواهد كاست وچيزي براين جهان نخواهد افزود واما خداوند در تكذيب آنها فرمود : ((دستهاي خود شان بسته باد وبواسطه همين گفته مورد لعنت ابدي خداوند قرار گرفت بلكه دستهاي خداوند گشاده است وهر گونه كه بخواهد ميبخشد)) آيا كلام خداوند را نشنيده اند كه فرمود : ((خداوند هرچيزي را كه بخواهد ازميان خواهد برد وهر چيزي را كه بخواهد بوجود خواهد آورد))  ))

و في العيون عن الرّضا عليه السّلام في كلام له في اثبات البداء مع سليمان المروزيّ و قد كان ينكره فقال احسبُك ضاهيت اليهود في هذا الباب قال أعوذ باللَّه من ذلك و ما قالت اليهود قال قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ يعنون انّ اللَّه قد فرغ من الأمر فليس يحدث شيئا[11]

از امام رضا  (ع)  روايت شده است كه آن حضرت در مقام رد بر سليمان مرو زي كه منكر بدا يعني محو امر قديم واثبات امر جديد بود فرمود: ((گمان كنم كه تو دراين گفته شبيه يهود باشي))  سليمان در جواب گفت:(( پناه ميبرم به خدا كه اگر چنين باشد يهود مگر چي گفته است؟ )) حضرت فرمود : (( يهوديان گفتند كه دست خداوند بسته است واز اين گفته مقصود شان اين بود كه خداوند از كار آفرينش عالم فارغ گشته است بنا بر اين كار جديدي انجام نخواهد داد ))

علي بن ابراهيم درتفسير خودش آورده است كه: ((   قال قالوا قد فرغ الله من الأمر لا يحدث الله غير ما قد قدره في التقدير الأول، فرد الله عليهم فقال بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ أي يقدم و يؤخر و يزيد و ينقص و له البداء و المشية،‏[12]  )) فرمود ((يهوديان گفتند كه خداوند ازكار خلقت فارغ گشت بنا براين غير از آنچه را كه از ازل تقدير كرده است چيزي بر اين عالم نخواهد افزود پس خداوند در رد بر آنها فرمود : ((بلكه دستهاي خداوند گشاده است هر گونه كه بخواهد ميبخشد)) يعني خداوند ميتواندامورات اشيا را پس وپيش سازد وچيزي براين جهان بيافزايد وچيزي ازآن بكاهدوخداوند داراي بدا ومشيت است ))

نويسنده تفسيرنمونه از اين روايات اين چنين استفاده ميكندكه : (( از بسيارى از رواياتى كه از طريق اهل بيت (ع) به ما رسيده استفاده مى‏شود كه اين آيه اشاره به اعتقادى است كه يهود در باره مساله قضا و قدر و سرنوشت و تفويض داشتند و معتقد بودند كه در آغاز خلقت خداوند همه چيز را معين كرده و آنچه بايد انجام بگيرد، انجام گرفته است و حتى خود او هم عملا نمى‏تواند تغييرى در آن ايجاد كند! البته ذيل آيه (بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ‏) بطورى كه خواهد آمد همان معنى اول را تاييد مى‏كند ولى معنى دوم نيز مى‏تواند با معنى اول در يك مسير قرار گيرد، زيرا هنگامى كه زندگى يهود بهم خورد و ستاره اقبالشان غروب كرد معتقد بودند اين يك سرنوشت است و سرنوشت را نمى‏توان تغيير داد، زيرا از آغاز همه اين سرنوشتها تعيين شده و عملا دست خدا بسته است!! خداوند در پاسخ آنها نخست به عنوان نكوهش و مذمت از اين عقيده ناروا مى‏گويد:" دست آنها در زنجير باد، و به خاطر اين سخن ناروا از رحمت‏ خدا بدور گردند". (غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا) سپس براى ابطال اين عقيده ناروا مى‏گويد: هر دو دست خدا گشاده است، و هر گونه بخواهد و بهر كس بخواهد مى‏بخشد. (بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ) نه اجبارى در كار او هست، نه محكوم جبر عوامل طبيعى و جبر تاريخ مى‏باشد، بلكه اراده او بالاتر از هر چيز و نافذ در همه چيز است.[13]  ))

 بنا براين اگر مااين تفسير را بپذيريم بايد بپذيريم كه يهوديان قائل به جبرند هرچند جبر گرائي آنان با جبر گرائي نوع جهميه كه در كلام اسلامي مطرح است ممكن است تفاوتهاي داشته باشد وتفاوت بارز اين دو انديشه در اين است كه جبر گرائي نوع جهميه همه اشيا وموجودات ديگر را مجبور به اراده ومشيت الهي ميدانند اما خداوند را در كار خودش مجبور به اراده ازلي نميدانند اما جبر گرائي نوع يهودي همه موجودات وحتي خود خداوند را نيز مجبور ومحكوم به اراده ازلي خداوند ميدانند. وآنچه جسته وگريخته از كلام نويسندگان معروف اينها نيز به گوش ميرسد موئيد همين مطلب است مثلا ماركس (يهودي زاده) قائل به جبر تاريخ است  ولايپ نيتز نيز همه اشيا را مجبور ومحكوم به مناد دروني آنها ميداند كه خداوند از ازل در درون آنها تعبيه كرده است بنا براين همه اشيا همانند يگ ساعت كوكي مي ماند كه سازنده آن از روز نخست همه مسير هائي را كه بايد بپيمايد تنظيم نموده است وبنديكت (باروخ ) اسپينوزا تصريح ميكند كه : ((اعمال انسان ناشي از اراده ازلي خداوند است وبنا براين انسان در همه اعمال خود مجبوربه ميل دروني است كه خداوند در او قرار داده است [14] ))

واين گفته شباهت بسيار نزديك دارد با قانون بقا ماده وانرژي كه امروزه در علوم تجربي مطرح است كه در آن گفته ميشود كه مقدار اصلي ماده وانرژي در كل جهان همواره ثابت است بنا براين هرگاه ماده اي از اين جهان ناپديد ميشود حتما بايد گفت كه تبديل به انرژي گشته است وهرگاه انرژي  ناپديد شد حتما تبديل به ماده گشته است وعكس اين قضيه نيز درست است يعني هرگاه ماده جديدي در عالم پديد آمد حتما به همان ميزان انرژي ازعالم ناپديد گشته است وهرگاه انرژي جديدي در جهان پديد آمد كاشف از اين است كه حتما به همان ميزان ماده از عالم ناپديد گشته است

نقد اين قول واثبات قول ششم

بنا براين ترديدي باقي نمي ماند كه اين آيه اشاره به يگ اعتقاد كلامي دارد كه درميان يهوديان رائج بوده است وترديدي نيست كه اين آيه اشاره به مسئله جبر وتفويض  در كلام يهود دارد ومانيز تا اينجا با اين مفسرين محترم موافق وهمراه هستيم اما اينكه گفته ميشود اين آيه دلالت دارد بر اينكه يهوديان قائل به جبر بودند را نمي پذيريم چون نه آيه به چنين مطلبي تصريح دارد ونه از روايات چنين چيزي استفاده ميشود بلكه هم آيه وهم روايات دلالت دارند بر اينكه يهوديان قائل به نقطه مقابل جبر يعني تفويض بوده اند زيرا چنانكه گفته آمديهوديان اين گفته را در مقام طعنه زدن به مومنين ميگفتند واسلوب سخن وكلام بشري اينگونه است كه كسي كه در مقام طعنه زدن كمال ويا وصفي را از طرف مقابل خود سلب مي نمايد  همان وصف يا كمال را با منطوق كلام ويا دست كم با مفهوم كلام براي خود ثابت ميكند بنا براين ادعاي ما اين است كه يهوديان همچنانكه دست خداوند را براي تغيير سر نوشت خود وكل بشروبلكه عالم هستي بسته ميديدند دستهاي نا پاك خود را براي به دست گرفتن سرنوشت بشر وحاكميت بر كل زمين گشاده ميديدند وشاهد ما براين ادعا چند چيز است .

اول اينكه خداوند وقتي اين گفته را از آنها نقل ميكند در ادامه كلامش آنها را نفرين ميكند كه(( دستهاي خود شان بسته باد )) واين مسئله نشان ميدهد كه يهوديان دستهاي خودرا براي به دست آوردن سلطه بر كل زمين گشاده ميديدند كه خداوند آنهارا نفرين ميكند

دوم اينكه در جاي ديگر وقتي يهوديان به خداوند نسبت فقر ميدهند خود شانرا بالصراحه غني اعلام ميكنندچنانكه خداوند از زبان آنها چنين نقل ميكند :  ((     لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ[15]  ))

همانا خداوند سخن كسانى را كه گفتند:  خدا فقير است و ما بى‏نيازيم، شنيد. بزودى آنچه را كه گفته‏اند و نيز اينكه پيامبران را به ناحق مى‏كشتند، مى‏نويسيم و مى‏گوييم: عذاب سوزان را بچشيد

سوم اينكه اگرما مواردي را كه خداوند در قرآن به بني اسرائيل لعنت مي فرستد بررسي نماييم مي بينيم كه در همه اين موارد يهوديان همچنانكه دستهاي خداوندرا بسته ميديدند دستهاي خودرا براي به دست گرفتن سر نوشت خود گشاده ميديدند مثلا يكي از مواردي كه خداوند بربني اسرائيل لعنت ميفرستد مسئله نقض ميثاق است چنانكه خداوند بزرگ فرمود: ((وَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار[16]   ))  آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى‏شكنند، و پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده قطع مى‏كنند، و در روى زمين فساد مى‏نمايند، لعنت براى آنهاست و بدى (و مجازات) سراى آخرت

دومين موردي كه خداوند بر آنها لعنت ميفرستد به خاطر انكاررسالت پيامبرخدا(ص) با اينكه ميدانستندكه آن حضرت از جانب خداست : ((وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَليلاً ما يُؤْمِنُونَ   وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ[17]  ‌‌))

و (آنها از روى استهزا) گفتند: دلهاى ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چيزى نمى‏فهميم. آرى، همين طور است!) خداوند آنها را به خاطر كفرشان، از رحمت خود دور ساخته، (به همين دليل، چيزى درك نمى‏كنند) و كمتر ايمان مى‏آورند. و هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه‏هايى بود كه با خود داشتند، و پيش از اين، به خود نويد پيروزى بر كافران مى‏دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز گردند.) با اين همه، هنگامى كه اين كتاب، و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند لعنت خدا بر كافران باد!

سومين موردي خداوند به انها لعنت ميفرستد به خاطر اين است كه اينها پيامبران خدا را اگرچنانچه سخني بر زبان جاري ميساختند كه با استراتژي ملي يهوديت ساز گاري نميداشت  به نا حق ميكشتند: ((وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُون [18]  ))

ما به موسى كتاب (تورات) داديم و بعد از او، پيامبرانى پشت سر هم فرستاديم و به عيسى بن مريم دلايل روشن داديم و او را به وسيله روح القدس تأييد كرديم. آيا چنين نيست كه هر زمان، پيامبرى چيزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تكبر كرديد (و از ايمان آوردن به او خوددارى نموديد) پس عده‏اى را تكذيب كرده، و جمعى را به قتل رسانديد؟!

چهارمين موردي كه خداوند به اينها لعنت ميفرستد به خاطر اين است كه اينها كتاب خداوند را تحريف ميكردند

 ((مِنَ الَّذينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلاً [19] )).  ((برخى از آنان كه يهودى‏اند، كلمات را از جاهاى خود برمى‏گردانند، و با پيچانيدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دين [اسلام، با درآميختن عبرى به عربى‏] مى‏گويند: «شنيديم و نافرمانى كرديم و بشنو [كه كاش‏] ناشنوا گردى.» و [نيز از روى استهزا مى‏گويند:] «راعنا» [كه در عربى يعنى: به ما التفات كن، ولى در عبرى يعنى: خبيث ما،] و اگر آنان مى‏گفتند: «شنيديم و فرمان برديم، و بشنو و به ما بنگر»، قطعاً براى آنان بهتر و درست‏تر بود، ولى خدا آنان را به علّت كفرشان لعنت كرد، در نتيجه جز [گروهى‏] اندك ايمان نمى‏آورند))

پنجمين موردي كه خداوند به اينها لعنت ميفرستد به خاطر اين است كه اينها آيات وبينات ونشانه هاي خداوند را كتمان ميكردند : ((إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون  [20] ))

كسانى كه دلايل روشن، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى‏كند و همه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند

ششمين موردي كه خداوند براينها لعنت ميفرستد به خاطر عصيان وتجاوز گري اينهاواسرار اينها بر منكرات وكار هاي خلاف عفت واخلاق است : ((لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون [21]))

كافران بنى اسرائيل، بر زبان داوود و عيسى بن مريم، لعن (و نفرين) شدند! اين بخاطر آن بود كه گناه كردند، و تجاوز مى‏نمودند.

وهفتمين موردي كه خداوند بر اينها لعنت ميفرستد به خاطر اين تلاش بي وقفه اينها براي گسترش فساد بر روي زمين است : ((وَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار ‏[22]  ))

آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى‏شكنند، و پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده قطع مى‏كنند، و در روى زمين فساد مى‏نمايند، لعنت براى آنهاست و بدى (و مجازات) سراى آخرت‏

همه اين مواردي كه بني اسرائيل به واسطه آن لعنت خداوند را به جان خريده اند حكايت از اين دارد كه يهوديان همچنانكه دست  خداوند را براي تغيير سر نوشت بشر بسته ميديدند دستهاي ناپاك حودرا همچنان گشاده احساس ميكردند لذا براي سر بلندي نژاد يهود وبه دست آوردن سلطه وسيطره بر كل زمين استراتژي دراز مدت داشته اند ودر همين راستا حتي اگر پيامبران بني اسرائيل نيز كلامي از طرف خداوند براي آنها مي آورد كه مخالف استراتژي دراز مدت قوم يهود بود بدون هيچگونه ترديدي آنهارا ميكشتند ويا اينكه انهارا درميان جامعه يهودي چنان منزوي ميكردند كه از هزار بار كشتن نيز براي آنها بدتر بود بنا براين ترديدي نيست كه اين آيه دلالت براين دارد كه يهود از نظر كلامي قائل به تفويض بوده اند ونه جبر ورواياتي كه از ائمه معصومين (ع) در تفسير اين آيه نقل شد نيز چون تصريح در هيچيك از دو مورد ندارند لذا قابل حمل بر هر دو معني است اما چنانكه گفته آمد شواهد ما براي اين آيه براي استفاده معني تفويض از كلام يهود بيشتر وبارز ترند واما نكته اي كه باقي مي ماند يكي اظهارات انديشمندان يهودي بود كه قائل به جبر بودند مانند ماركس ولايپ نيتز واسپينوزا وديگري شان نزول آيه بود كه بسياري از مفسرين آنرا نقل كرده اند واما شان نزول اولا هيچ مفسري ادعا نكرده است كه اين شان نزول روايتي از جانب پيامبر(ص) ويا امام معصوم (ص)باشد بلكه در همه اين تفاسير سند نهائي اين قول به قتاده ميرسد ونه بيشتر بنا براين اين شان نزول روايت نيست كه ما تعبدا آنرا بپذيريم وثانيا چنانكه از علامه طبا طبائي منقول افتاد ايشان اين شان نزول را مخالف با سياق آيات ميدانند چون از سياق آيات چنين استفاده ميشود كه يهوديان اين قول را در مقام طعنه زدن به مومنين به كار مي بردند و هيچ خرد مندي نمي پذيرد كه يگ فردي حالت فلاكت ونزار خودش را وسيله اي قرار دهد براي اينكه ديگري را مورد طعن قرار دهد[23] پس اين شان نزول قابل قبول نيست  ودر تفسير اين آيه نميتوان به اين شان نزول استدلال كرد

واما كلام دانشمندان يهودي؟ كساني تاريخ زندگي اينها را مطالعه كرده باشند در مي يابند كه اين انديشمندان در ميان جامعه يهود جايگاه چنداني نداشته اند وحتي اينهارا ميتوان گفت كه اينها رانده شدگان از جامعه يهودي هستند نه كساني كه بتوان آنهارا به عنوان نماينده افكار وانديشه قوم يهود معرفي نمود چون اسپينوزاي بد بخت از طرف خاخامهاي يهودي به خاطر داشتن افكار مخالف با عامه قوم يهود محكوم به ارتداد واخراج از جامعه يهودي ميگردد ولايپ نيتز در نهايت مجبور ميشود كه آزادي واختيار انسان را قبول نمايد چنانكه كاپيلستون اورا در شمار كساني قرار ميدهد كه اراده آزاد واختيار انسان را قبول دارند[24] درحاليكه اين آيه اشاره دارد به اينكه عامه يهود قائل بودند به اينكه دستهاي خدا بسته است نه يگ عده رانده شدگان ازجامعه يهود بنا براين نميتوان كلام يگ عده رانده شدگان از جامعه يهود را شاهد براين گرفت كه منظور اين آيه همان است كه اين عده گفته اند 

واما نكته پاياني كه در اين جا بد نيست اشاره به آن داشته باشيم اين است كه خداوند درموارد متعددي در قرآن ميفر مايد كه مابه اين دليل وبه فلان دليل يهودرا مورد لعنت قرار داديم ودر كتاب حزقيال نبي از كتب عهد عتيق نيز به اين لعنتها اشاره ميكند اما اگر چنانچه دقت كرده باشيم در همه اين موارد خداوند ميفر مايد كه ما به اينها به خاطر اين كار شان لعنت فرستاديم ويا به خاطر فلان كار آنهارا مورد لعنت قرار داديم يعني درهمه اين موارد لعنت را به خودش يعني به فاعل فعل نسبت ميدهد اما وقتي سخن از بسته بودن دست خدا به ميان مي آيد خداوند بزرگ ميفر مايد كه اينها بواسطه اين گفته لعنت شدند يعني در اين مورد فعل را مجهول مي آورد وآنرا بجاي انجام دهنده كار به سبب انجام كار نسبت ميدهد واين نكته نشان دهنده قوت سبب است يعني اين سبب با سائر اسباب لعنت تفاوت دارد وقويتر از همه آنهاست يعني اين سبب آنقدر مهم است كه خداوند كل كار را به سبب نسبت ميدهد ولذا از همين تعبير ظريف قرآن مي توان اين نكته را برداشت نمود كه اين انحراف فكري وكلامي يهود در حقيقت ريشه تمامي انحرافات ولغزشهاي ديگري است كه بني اسرائيل بواسطه انجام آنها مورد لعن ابدي خداوند قرار گرفته است وابداع اين انديشه يهود را در مسيري قرار داد كه فرجام آن لعنت ابدي خداوند بر بني اسرائيل بود .

 



  [1] مائده/64

[2] ابوجعفر شيخ طوسي التبيان في تفسير القرآن ج3ص579 منتخب التبيان ج1ص243 وتفسير ابن عباس ص127 دارالكتب العلميه بيروت چاپ دوم 2004م وشيخ طبرسي تفسير جوامع الجامع ج1ص340 وسيد عبدالله شبر الجوهر الثمين في تفسير الكتاب المبين ج1 ص117 محمدبن محمد رضا القمي المشهدي  كنز الدقائق وبحر الغرائب ج4 ص161 وعليرضا ميرزا خسروي تفسير خسروي ج2 ص419 ونورالدين محمد بن مرتضي كاشاني تفسير المعين ج1 ص302 وسيد عبدالحجت بلاغي حجه التفاسير وبلاغ الاكسير ج2 ص160 وناصر مكارم شيرازي تفسير نمونه ج2 ص449 و حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي  تفسير اثني عشري ج3 ص128 ومقاتل بن سليمان تفسير مقاتل بن سليمان ج1 ص490 و موئسسه التاريخ العربي بيروت چاپ اول 2002م و محمد خير الدرع الفرقان في تفسير القرآن ص145 دار الفكر چاپ اول 2003م و عبدالرحمن بن علي جوزي زاد المسير في علم التفسيرج1 ص233 و نعمت الله بن محبوب نخجواني الفتوحات الالهيه ج2 ص264 دارالفكر 2003م البحر المحيط في التفسير ج4 ص314 نصربن محمد السمر قندي تفسير السمر قندي المسمي ببحر العلوم  ج1 ص404 ومحمد جواد نجفي تفسير آسان ج4 ص213 و الحاج مير سيد علي الحائري الطهراني مقتنيات الدرر وملتقطات الثمر ج4 ص49 دار مكتبه الحيات بيروت بيتا و عبدالرحمن جلال الدين السيوطي الدر المنثور في تفسير الماثور ج3 ص112_113 دار الفكر 2002م وابو عبدالله محمدبن احمد الانصاري القرطبي تفسير القرطبي ج6 ص154 دار الكتب العلميه 2000م ومحمد رشيد رضا تفسير القرآن الحكيم الشهير بتفسير المنار ج6 ص453 دار المعرفه چاپ سوم بيتا و شيخ ابو الفتوح رازي  تفسير روض الجنان وروح الجنان ج2 ص184 كتبخانه آيت الله نجفي مرعشي 1404 ه ق وابوالقاسم جارالله زمخشري  الكشاف في حقايق التنزيل وعيون الاقاويل ج1 ص627 دار الفكر 2006م وتفسير ابن ابي زمنين ج1 ص205 دار الكتب العلميه بيروت 2003م  والتفسير الوسيط ج1 ص478 دار الفكر چاپ اول 2001م 

[3]  قرطبي همان ج1 ص154 وتفسير منهج الصادقين ج3 ص270  وتفسير اثني عشري ج3 ص128 وزاد المسير في علم التفسير ج1 ص233 وفخر رازي همان ج12 ص35

[4]  آل عمران/181

[5] مجمع البيان في تفسير القرآن ج2 ص146 وترجمه مجمع البيان ج7 ص270 وابي حيان الاندلسي البحر المحيط في التفسير ج3 ص716 دار احيا تراث العربي 2002م وج4 ص314 فخر رازي همان ج12 ص35 وقرطبي تفسير القرطبي همان ص154 و

[6]   بقره/80

[7]  فخر رازي همان ج12 ص35 و ابوالفتوح رازي همان ج2 ص15 ومقتنيات الدرر وملتقطات الثمر ج4 ص49

[8]  الميزان ج6 ص31و32

[9] ناصر مكارم شيرازي تفسير نمونه ج4 ص450 گزيده تفسير نمونه ج1 ص533 وعلي بن ابراهيم قمي تفسير القمي ج1 ص178 موئسسه الاعلمي للمطبوعات بيروت چاپ اول 1991 والقمي المشهدي كنز الدقايق وبحر الغرايب ج4 ص161 والسيد هاشم الحسيني البحراني البرهان في تفسير القرآن ج2 ص330 بنياد بعثت 1415 ه ق و تفسير العياشي ج1 ص330 والشيخ عبدالعلي بن جمعه العروسي الحويزي تفسير نور الثقلين  مطبعه العلميه بيتا وتفسير الصافي جا ص49 تفسير المعين ج1 ص302 ومحسن قرائتي تفسير نور ج3 ص122 علي اكبر هاشمي رفسنجاني تفسير راهنما ج4 ص477

[10] علي بن ابراهيم القمي تفسير القمي ج1 ص171 السيد هاشم البحراني البرهان في تفسير القرآن ج2 ص330

[11]  تفسير صافي ج2 ص 50  نرم افزار جامع التفاسير نور 3

[12]  علي بن ابراهيم القمي تفسير القمي  ج1 ص171  نرم افزار جامع التفاسير نور 3

[13]  ناصر مكارم شيرازي تفسير نمونه  ج4 ص450 نرم افزار جامع التفاسير نور3

[14]  مصطفي ملكيان تاريخ  فلسفه ج2 ص 251 پزوهشكده حوزه ودانشگاه (جزوه درسي)1379

[15]  آل عمران/181

[16]  رعد/25

[17] بقره /88_89

[18]  بقره/ 87

[19] نسا/ 46

[20] بقره /159

[21]  مائده /78

[22]  رعد /25

[23]  علامه طباطبائي الميزان ج6 ص31و32

[24]  كاپيلوستون  تاريخ فلسفه ج4 ص420 انتشارات علمي وفر هنگي 1380

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 20 توسط عبدالله اخلاقی| |