تبليغاتX
فردای روشن

فردای روشن

فرداي روشن آرزوي فرداي بهتري را براي شما دارد

بسمه تعالی

 

جامعه ما افزون بر دشواری های طبیعی دوران گذار, از جهات بسیار یکی از دشوار ترین دوران حیات تاریخی خویش را طی می کند؛ دورانی که بنیادهای فکری, فرهنگی, حقوقی, سیاسی, اقتصادی و مدنی آن پایه گذاری می شود.

بی تردید حضور فرهیختگان و متخصصان آرمانگرا و متعهد در کانون این تحولات بنیادین, غنیمتی است بزرگ و ارزشمند.                       

حجت الاسلام والمسلمین استاد

.

.

علیرضا اخلاقی

.

.

(حوتقل جاغوری)

رئیس دانشکده فقه و حقوق و عضو هیأت علمی موسسه آموزش عالی خاتم النبیین, یکی از چهره هایی است که به رغم تمام دشواری ها و نابسامانی ها, در اکثر عرصه های علمی/فرهنگی هم چون دانشگاه, حوزهای علمیه, رسانه های دیداری, شنیداری و مطبوعات مکتوب, حضور بسیار موثر و امیدبخش داشته و دارند.

به پاس سال ها خدمات ارجمند ایشان (هم زمان با سفرایشان به جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در کنفرانس بین المللی حمایت از غزه) واطلاع از فراز و فرود و سمت و سوی تحولات فرهنگی/ سیاسی افغانستان, جلسه دید و بازدیدی برگزار می گردد.

حضور شما سروران گرامی باعث گرمی هرچه بیشتر این محفل خواهد شد.

 

زمان:     جمعه 16/12/1387

مکان:   قم, خیابان خاکفرج, کوچه 33, پلاک91.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت 5 توسط عبدالله اخلاقی| |
بسمه تعالي

غدير در آينه دعاي ندبه

..
.

واقعه غدير كه به اتفاق نظر تمامي محدثين ومورخين مسلمان در سال 23 هجرت يعني آخرين سال زندگي پيامبر گرامي اسلام اتفاق افتاده است . بي ترديد يكي از تاثير گذار ترين وسر نوشت ساز ترين وقايع تاريخي مسلمين مي باشد.
اين واقعه از يكسو مورد اتفاق همه مسلمانان است چون همه مسلمانان بالاتفاق اين واقعه را در كتب تاريخي شان منعكس نموده اند واما از سوي ديگر مسلمانان در كيفيت وتحليل وبر داشت از اين واقعه اختلاف نظري ورفتاري زيادي از خود نشان داده اند . وبه تبع اين اختلافات، تحليلها و ديد گاه هاي متفاوت مختلف زيادي در اطراف اين واقعه قد برافراشته اند؛كه بر رسي همه اين ديدگاه ها و تحليل ها نياز مند مجال وفرصت ديگري است. وما در اين نوشتار نه بدنبال بررسي اين آرا هستيم و نه بدنبال طرح يك ديد گاه جديد در قبال اين ديد گاه ها وبلكه ميخواهيم نگاهي هرچند گذرا به اين مسئله در متن دعاي ندبه داشته باشيم. واميد واريم كه مورد استفاده خوانندگان عزيز نيز قرار بگيرد.

معرفي دعاي ندبه

دعاي ندبه دعاي است كه در متن مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي آمده است ودعاي است كه منتظران ظهور حضرت حجت بن الحسن مهدي موعود (عج) در هر صبح جمعه بصورت دسته جمعي آنرا زمزمه ميكنند والبته اين دعا مستحب است كه در چهار عيد خوانده شود يعني عيد فطر وعيد قربان وعيد غدير ودر روزجمعه.
متن اين دعا هرچند در كتب معتبر روائي شيعه مانند اصول كافي ووسائل الشيعه ذكر نشده است ودر سلسله سند آن نيز نيامده است كه اين دعا را چه كسي واز كدام امام معصوم (ع) روايت كرده وفقط سيد بن طاووس آنرا در اقبال الاعمال ص295 آورده است وعلامه مجلسي آنرا بحار ج 99 ص 108 آورده واضافه كرده است كه اين دعا از امام زمان (عج) است واما باز ذكر نكرده است كه چه كسي آنرا از امام (عج) مستقيما شنيده است بنا براين اين دعا با يك نگاه اجمالي از نظر سند ضعيف است .
واما مضامين عالي كه در اين دعا وجود دارد باعث جبران ضعف سند گشته واين دعا رادر ميان عامه شيعيان از جايگاه ويژه بر خوردار كرده است و لذا در شهرهاي مذهبي شيعيان زمزمه اين دعا در هر صبح جمعه از گلدسته هاي مساجد بيشمار بگوش ميرسد وعلاوه بر مساجد محافل خصوصي بسيار ديگري نيز وجود دارند كه دعاي ندبه محور اصلي تجمع آنهارا تشكيل ميدهد. بنابراين بررسي محتواي دعاي ندبه به خودي خود حائز اهميت بسيار است كه اين مسئله را به يك فرصت ومجال ديگري ميسپاريم و به صورت خلاصه عرض كنم كه جو غالب ومحوراصلي اين دعا شكوائيه است كه بندگان خداوند از بوجود آمدن انحراف در خط وسير انبياي الهي ومحروم شدن صاحبان اصلي دين و وارثان حقيقي پيامبر گرامي اسلام (ص) از حقوق خدادادي والهي خويش وبه تبع آن محروم شدن جوامع بشري از فيوضات وجودي وبركات الهي اين خلفاي الهي در هر عيد در پيشگاه خداوند دارند. اما در كنار اين محور اصلي به چند مسئله مهم ديگري نيز در اين دعا پرداخته شده است كه يكي از مهمترين اين مسائل بررسي مسئله جانشيني امام علي (ع) بصورت عام و اشاره به واقعه غدير بصورت خاص است و البته بي ترديد فهم درست مسئله غدير بدون توجه به اين حوادث جانبي كه در دعاي ندبه از آنها نام برده شده امكان پذير نيز نميباشد و از اينرو به نظر من در دعاي ندبه به زيبا ترين شكل موجود به مسئله غدير پرداخته شده كه جا دارد كساني كه عقل وفهم شان در مسائل ديني از مابرتر وبالاترند اين مسئله را به نقد وتحليل وارزيابي دقيقتري بگيرند و مارا نيز از فيوضات انديشه ونظر دقيق شان بهره مند سازند.
واما با اجازه از محضر بزرگترها اين جانب به خود اجازه اين جسارت را ميدهم كه در اين عرصه پيشگام شده واين مسئله را به صورت فشرده وگذرا طرح نمايم وازخوانندگان محترم توقع دارم كه هيچ لغزشي را به ديده اغماض ننگرند وبلكه مارا از راهنماييها ونقد هاي ارزشمند شان بهره مند وخوشحال سازند.


مسئله جانشینی امام علی (ع) در دعای ندبه


در دعاي ندبه در مورد جانشيني امام علي )ع( از پيامبر اكرم (ص)چند نكته قبل از مسئله غدير مطرح شده و چند مسئله ديگر بعد از قضيه غديركه اينك يكايك آنهارا بصورت گذرا به خوانش ميگيريم
1 اولين مسئله ذكر آيه تطهير است که آمده است : ((وَ قُلْتَ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا))( هماناخدا چنين مى‏خواهد كه هر رجس و آلايشى را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند)


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/27ساعت 18 توسط عبدالله اخلاقی| |

سلام دوستان عزيز 

 راستش يكسال واندي است كه وبلاگ فرداي روشن با همان قالب سرمه در خدمت بازديد كنندگان محترم قرار داشت اينك بخاطر پذيرايي بهتر از شما دوستان عزيز مناسب ديديم كه قالب وبلاگ را عوض نماييم اميد وارم قالب جديد مورد پسند شما قرار گرفته باشد بازهم چون اين وبلاگ متعلق به شماست ميتوانيد نظرات خودرا در مورد هرچه بهتر شدن وبلاگ وقالب آن براي ما بيان نماييد مشتاق شنيدن نظرات شما هستيم


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 9 توسط عبدالله اخلاقی| |

بسمه تعالی

 

 انالله وانا اليه راجعون

 

 باکمال تأسف وتأثّردرعالم غربت اطلاع یافتیم که مرحوم مغفور حاج عبدالعلی دادی بنده مخلص خدا ومحب اهل بیت (ع) و پدر شهید عبدالحسین اخلاقی که عمر شریفش را به اطاعت خدا و محبت اهل بیت (ع) سپری نمودند؛ بسوی جوار رحمت الهی پر کشیده در کنار قدسیان وکروبیان آشیان برگزیده است. وی که عمرشریفش را در مسیر اطاعت الهی وخط وسیر انبیا و اولیا و صالحان سپری نمودند، حق بزرگی و پدری بر گردن همه ما دارند.و از اینرو همه ما در این مصیبت جانکاه اندوهناکیم. این جانب اصالتا از جانب خودم و نیابتا ازطرف همه اعضای هیئت امنا ومجمع عمومی هیئت محبین اهل بیت (ع) این مصیبت وارده را به همه باز ماندگان آن مرحوم . وبه خصوص برادران عزیزم جناب آقایان عبدالله اخلاقی و محمدآصف اخلاقی وخواهران محترم خانواده های جناب آقای امینی و رفیعی (نوه های آن مرحوم)و حضرات حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای استاد لطفی و جناب آقای استاد مقصودی (برادر زاده های آن مرحوم) و برادر عزیز حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای امینی( داماد مرحوم) تسلیت عرض نموده وازخداوند برزگ مسئلت دارم که روح آن مرحوم را در کنار انبیا و اولیای خودش وبه خصوص پیامبر گرامی اسلام(ص) واهل بیت (ع) پاکش سکنی دهد و برای باز ماندگان آن صبر جمیل و اجر جزیل استدعا دارم 

والسلام علیکم ورحمت الله

عبدالله اخلاقی مدير وبلاگ فرداي روشن

نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 7 توسط عبدالله اخلاقی| |

 بسمه تعالی

مطالبی را که پیش رو دارید نوشته محققانه فاضل ارجمند و برادر گران مایه جناب آقای اکبری مالستای می باشد که با توجه به معضلات قومی و گروهی در افغانستان و به مناسبت تجاوز سبوعانه دوسال متوالی یک قوم بیابانگرد و عاری از نزاکتها و مناسبات انسانی به یک عده انسانهای بی دفاع و بی گناه به رشته تحریر در آمده است این جانب بنا به خواست حضرت ایشان این مطالب را برای باز دید علاقه مندان در وبلاگ فردای روشن قرار داده ام و به خاطر سهولت در خواندن مطالب را به بخش های جدا گانه تقسیم نموده ام و خوانندگان عزیزی که تمایل به دیدن منابع نوشته دارند میتوانند به قسمت بخش نشده و به هم پیوسته مقاله در انتها مراجعه نمایند.و امید وارم باعث افزایش معلومات خوانندگان گرامی گردد

والسلام. عبدالله اخلاقی مدیر وبلاگ فردای روشن

معضل کوچی­ها ونگاه فقهی – حقوقی

  اکبری مالستانی

مقدمه

                 پدیده­ کوچی­ها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده و وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچی­های مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور  می­گردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بی­دفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعه­جهانی،نهادهای­بین­المللی ونهادهای­حقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته و تماشاگرتجاوزکوچیهای مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلال­آن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستان­علیه اشغالگران حضور نداشته اند.

             بنابراین­بررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسد که اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه را موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذرا و فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامع­تر. زیرا مردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعه ­و سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمی­دهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.         

            اما قبل ازبحث فقهی– حقوقی به بررسی انگیزه­ها وزمینه­های پیدایش­وگسترش کوچی­ها درافغانســـتان می­پردازیم تاریشه­­ی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیرد­و نتیجه گیری لازم به عمل آید.

     کلید واژه­ها: کوچی­گری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.

نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |

 پیدایش وگسترش کوچی­ها

           درزبان فارسی واژه­های مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گرد و کوچی برای کوچی­ها به کار می­روند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی می­کنند. دربهاروتابستان به­افغانستان می­آیند­و درفصل خزان­و زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان می­روند. کوچی­ها بین افغانستان­و پاکستان برای خودمرز نمی­شناسند و آزادنه تردد می­کنند که­این خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچی­گری باانواع مختلف­آن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهی­گردیده، تحت ضوابط­خاص به­مراتع­می­روندو برای­مردم­محل­مشکل­آفرین­نمی­باشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچی­هاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملی­و امنیت عمومی به شمار می­آیند.

           کوچی­گری­به این­شکل که­تمام سال­کوچرو­باشد­درگذشته های­دور درافغانستان­رایج نبوده است. طبق­گزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامی­تا قرن پنجم وششم درمنطقه­ی­­خراسان­قدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچی­محض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابن­حوقلی­درکتاب صورت­الارض­ازوجودکوچی­های خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچی­گری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیان­و کابلستان اشاره­ی نکرده­اند. این نشان می­دهدکه­تاقرن هفتم وهشتم اسلامی­کوچی­گری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونی­وجودنداشته است 1. آنچه ازمنابع تاریخی­بدست می آیدکوچی­هاو درکل­پشتونهادرسه­مرحله­به­سرزمین افغانستان منتقل­گردیده، باحمایت­و هدایت مستقیم دولت­های­مرکزی به­تصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرت­ورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحله­عبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.

1 - دوره تیموریان

            محمدصدیق فرهنگ می­نویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشین­تیمورگورگانی­به قبایل­درانی­اجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین به­منظوراستفاده ازنیروی­کوچی­برای سرکوبی­اقوام­دیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهای­هرات، قندهارو غزنه نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتون­دراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنی­و عشایرمختلف ابدالی درجنوب­و غرب­شهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچی­هادرآن­وقت­به­صورت محدوددامنه کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچی­های امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافت­راتاهزاره­جات­طی­می­کنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود می­کنند.


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |

 جعل اسنادکوچی ها

            علاوه برفرمانهای­ظالمانه خود­عبدالرحمن، کارگزارانش­به­نام او­فرمان­تقلبی­جعل­می­کردندو­ زمینهای­هزاره ها را به کوچی­هامی­دادند.کاتب دریک­موردگزارش­می­دهد:«ومقارن­این­احوال­محمدنبی­خان­مالستانی­نایب­حاکم مالستان­و میرآدینه­شرحی­ازاموری­که­دوست­محمد­خان­سرپرست­مهاجرین­نسبت­به مردم­هزاره­به­خلاف­دستورالعمل­پادشاهی­ازقوه­به فعل­آورده معروض­پایه سریرسلطنت نمود ... حضرت­والا در روزدوشنبه26ذی­قعده­سنه1315 قمری­به ذریعه­فرمان ازاوبپرسیدو اودرپایان­کارتوسط­ایشک­آقاسی­عبدالقدوس­خان که ازاین­سوال­وجواب­واقف­و­آگاه­نبود، عریضه­نگارپایه سلطنت­شده مکتوبی به خواجه


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |

  غصب زمینها

          آنچه­ازاسنادتاریخی­بدست­می­آیدجریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای اقوام­دیگر­بویژه­هزاره­هاازسوی­پشتونهاباحمایت­دولت­مرکزی­و هماهنگی­انگلسی هابه­منظوربرتری­جویی­قومی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان­و حذف­وطرداقوام دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقی­این­عمل­غصب به حساب می­آید که بازور و فشارصورت­گرفته­است. عبدالرحمن­و­حاکمان قوم­گرایی­قبل­و بعد­ازاو­درتصرف زمینهای­دیگران­برای­قوم­و­ قبیله­خود هیچگونه­معیارشرعی­وحقوقی­نمی­شناختند، فقط منطق­شان­زورو قتل­عام­بود.­مردم­افغانستان­مسلمان­بوده،مال­وجان­وناموس مسلمان­حرمت­دارد، ولی­این­حاکمان ستمگر­احکام نورانی­وحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگران­را غصب نموده­اند. غصب­ازنظر اسلام گناه عظیم بوده­و غاصب­مکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلی­آن می­باشد. برای­روشن شدن تعریف و حکم­غصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی|

حل یک شبهه   

    ممکن است گفته شود عبدالرحمن حاکم وسلطان بوده، صلاحیت داشت که به عنوان اقطاع  زمینها را به افرادمورد نظر خود بدهد. براین اساس پشتونها این زمینهارا به عنوان بخشش ازسلطان دریافت نموده وتصرف شان مشروع می­باشد .

            درپاسخ می­توان گفت اولاًعبدالرحمن فاقد شرایط و صفات یک حاکم اسلامی­بود زیراحاکم اسلامی­علیه مسلمانان فتوای­جهاد صادر نمی کند و دست به قتل­عام و نابودی مسلمانان نمی زند، زنان و فرزندان مسلمین را به بردگی­نمی­گیرد. جنایاتی که اومرتکب شد انسان را ازمسلمانی خارج نموده، درصف­جنایت کاران­ومفسدین­فی الارض­قرارمی­دهدکه­باید درمحکمه باصلاحیت محاکمه و به سزای­اعمال خودبرسد. ثانیاًبرفرض اینکه­عبدالرحمن حاکم اسلامی-بوده و صلاحیت بخشیدن زمینهاراداشت که به عنوان اقطاع به­افراد بدهد، بخشیدن زمین ازسوی حاکم اسلامی­منحصربه زمینهای موات و بدون مالک است. تمام فقهای­اسلام ازسنی­و شیعه­اتفاق دارندکه امام وحاکم مسلمین فقط زمینهای موات را که مالک ندارد می تواند به افرادببخشد.


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |

 مسأله کوچی­ها                                           

            درموردکوچی­ها­ که­مشکل­­فعلی­مردم­افغانستان است­و امنیت ملی­رابه خطر­انداخته، می­توان­گفت­اولاً فرمانهای­که­عبدالرحمن به کوچی­هاداده فاقداعتبارشرعی و قانونی­اند بخصوص که برخی­فرمانهاتوسط کارگزاران­اوجعل شده و یک نمونه­آن درصفحات قبل­ارائه­گردید. ثانیاً فرض کنیم که امیرصلاحیت واگذاری­مراتع را به کوچی­های پشتون داشته­است،این­صلاحیت به مراتعی منحصرمی­شودکه مورد نیازاهالی­محل­نبوده­و حریم­قریه­به­حساب­نیاید. عبدالرحمن صدسال­پیش­درآغازقرن بیستم حکومت می کرد، امروز قرن بیست و یکم است. دراین­صدسال شرایط بسیارتفاوت کرده جمعیت ده­هابرابرافزایش­یافته، قریه­ها چندین برابرتوسعه پیدا کرده و نیازمندی­مردم به مراتع بیش ترگردیده است. مراتع کنونی­هزاره جات که حیات اقتصادی مردم­آن به زراعت­و مالداری وابسته است برای­دام­ومواشی­خود آن مردم کفایت نمی­کند. بنابراین هزاره جات فعلی ظرفیت­پذیرش­کوچی­را ندارد­و مراتع­منطقه، حریم قریه به حساب می­آیند که حریم از نگاه فقه­و حقوق اسلامی­تابع ملکیت قریه ها است و تصرف درآن جوازندارد، زیرامردم را به عسروحرج می اندازد. درفقه شیعه وسنی­حریم احترام دارد وحرمت تصرف درآن بدیهی­وقطعی­است.   


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |

مسؤلیت های دولت

            دولت کنونی­افغانستان که با آرای­مردم به­وجودآمده­و ادعای دموکراسی­دارد، درقبال معضل کوچی­ها مسؤلیت های­سنگینی­دارد که درانجام آن کوتاهی­نموده است.

             اولین­چالش که متوجه دولت است این است که هویت ملی کوچی­ها مشخص نیست که اینهاپاکستانی­اند یا افغانستانی؟اگراتباع افغانستان اندچرا به­پاکستا ن می­روندو درآن جاخانه­و زندگی­دارند. واگرپاکستانی­اند چرا بدون مجوزبه افغانستان می­آیند­وعلاوه برتجارت وسیع ،گله های­گوسفندو شتررا باخودمی­آورندو زراعت مردم را ازبین می برندو اقتصاد نیمه بند مردم افغانستان را نابود می­کنند. و نیزنماینده­ی­درپارلمان دارندکه­ازغارتگری­آنها حمایت می­کند.  بی­تفاوتی­دولت دراین زمینه برخلاف قانون­است. دولت­وظیفه داردراجع به مشخص نمودن­تابعیت کوچی­ها اقدام عاجل انجام دهدوگرنه امنیت ملی­آسیب پذیرگردیده، تمام تلاشها بربادخواهد رفت.   


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |

معضل کوچی­ها ونگاه فقهی حقوقی

  اکبری مالستانی

مقدمه

                 پدیده­ کوچی­ها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچی­های مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور       می­گردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بی­دفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعه­جهانی،نهادهای­بین­المللی­ونهادهای­حقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته، تماشاگرتجاوزکوچی­های مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلال­آن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستان­علیه اشغالگران حضور نداشته اند.

             بنابراین­بررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسدکه اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذراو فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامع­تر. زیرامردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعه­و سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمی­دهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم.         

            اما قبل ازبحث فقهی–حقوقی به بررسی انگیزه­ها وزمینه­های پیدایش­وگسترش کوچی­ها درافغانســـتان می­پردازیم تاریشه­­ی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیرد­و نتیجه گیری لازم به عمل آید.

     کلید واژه­ها: کوچی­گری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان.

     پیدایش وگسترش کوچی­ها

           درزبان فارسی واژه­های مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گردو کوچی برای کوچی­ها به کار می­روند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی می­کنند. دربهاروتابستان به­افغانستان می­آیند­و درفصل خزان­و زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان می­روند. کوچی­ها بین افغانستان­و پاکستان برای خودمرز نمی­شناسند و آزادنه تردد می­کنند که­این خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچی­گری باانواع مختلف­آن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهی­گردیده، تحت ضوابط­خاص به­مراتع­می­روندو برای­مردم­محل­مشکل­آفرین­نمی­باشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچی­هاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملی­و امنیت عمومی به شمار می­آیند.

           کوچی­گری­به این­شکل که­تمام سال­کوچرو­باشد­درگذشته های­دور درافغانستان­رایج نبوده است. طبق­گزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامی­تا قرن پنجم وششم درمنطقه­ی­­خراسان­قدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچی­محض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابن­حوقلی­درکتاب صورت­الارض­ازوجودکوچی­های خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچی­گری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیان­و کابلستان اشاره­ی نکرده­اند. این­نشان می­دهدکه­تاقرن هفتم وهشتم اسلامی­کوچی­گری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونی­وجودنداشته است[1]. آنچه ازمنابع تاریخی­بدست می­آیدکوچی­هاو درکل­پشتونهادرسه­مرحله­به­سرزمین افغانستان منتقل­گردیده، باحمایت­و هدایت مستقیم دولت­های­مرکزی به­تصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرت­ورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحله­عبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.

۱- دوره تیموریان

            محمدصدیق فرهنگ می­نویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشین­تیمورگورگانی­به قبایل­درانی­اجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین به­منظوراستفاده ازنیروی­کوچی­برای سرکوبی­اقوام­دیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهای­هرات، قندهارو غزنه­نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتون­دراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنی­و عشایرمختلف ابدالی درجنوب­و غرب­شهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچی­هادرآن­وقت­به­صورت محدوددامنه­ی­­کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچی­های امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافت­راتاهزاره­جات­طی­می­کنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود می­کنند.

 ۲ دوره احمد شاه ابدالی               

             موج­دوم­هجوم­کوچی­هابه­داخل­افغانستان باانگیزه سیاسی، اقتصادی وقومی درعصراحمدخان ابدالی(1773-1748)نیمه­دوم قرن هیجدهم بوقوع پیوست.احمدشاه درتشویق­و هدایت­کوچی­هابه­منظورتحکیم­وگسترش­حکومت پشتونیزم­درافغانستان­نقش­مهم­داشت.به­تشویق­اوبودکه­کوچیهابه­سمت­غرب،مرکزوشمال­افغانستان­به­تصرف­زمینهای­زراعتی­پرداخته­وحجم­کوچیها­افزایش­یافت. احمدخان ابدالی­به­سران­قبایل­پشتون­که ازهندبریتانیای­می­آمدندزمینهای زیادی­دادو زمینهای­قندهاررامیان­خوانین­و سران­قبایل­تقسیم­نمودو آنان رامکلف­ساخت­که­شش­هزارسربازجنگی برای خدمت نظامی­بدهند. 

         احمدشاه­ازخاندان­سد­وزایی­وجزءافسران­نادرشاه افشاربود. بعدازکشته شدن نادرشاه فوراًخودرا به قندهاررساند وتوسط سران قبایل به­پادشاهی­انتخاب شد. ولی­احمدشاه باسیاست قوم گرایی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان، حس برتری جویی و انحصارگرایی­رادرقبایل­پشتون بوجودآوردو زمینهای­اقوام دیگررابه قبایل­پشتون­تقسیم­نمودو به کوچی­هااجازه­دادکه­درقلمروحاکمیت­اومراتع­رامورداستفاده­قراردهند.[3]دوصدوپنجاسال­پیش­چنین­حرکتی­ازقندهارآغازشدو بخش عظیم خراسان قدیم رابه افغانستان تبدیل کرد. افغانستان یعنی­محل­اقامت­قوم­افغان­که درهندوپاکستان­به­پتان­معروف­اندو درافغانستان­به­پشتون­وافغان. درحالیکه این محدوده جغرافیایی، محل اقامت دیرینه اقوام­دیگرمانند: هزاره، تاجیک، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق، ترکمن وغیره نیزمی­باشد. بنابراین­نامگذاری­این کشوربه­افغانستان ظالمانه­و درجهت کتمان هویت ملی­ملیت های­دیگرصورت گرفته است­که­قرنها­پیش­ازحضور پشتونها دراین سرزمین می­زیسته اند.[4]

      ­     عامل­دیگری­که­ازآن­زمان­تاکنون­پشت­این­قضیه­قرارداشته، استعمارانگلس­است که­درآن­موقع­درهندحضورداشت­و به جهان کشایی­مشغول بود. انگلیسی­هاهرقوم­آواره­و بی­زمین­رامسلح ساخته­علیه­حکومت­های­محلی­و­اقوام­دیگرمی­شورانیدند. ازجمله­آن­اقوام، افغانهای­ساکن دردروازه استراتژیک­خیبربود. پشتونهای­کم­زمین­و مالداراکثرشان­کوچی­بوده وقدرت دفاعی­شان­فقط­چندتاسگ بود. این مردم موفق به دریافت اسلحه مدرن ازانگلیسی­ها شدند­و بعدها همین کوچیهای­مسلح ستون فقرات لشکراحمدشاه ابدالی­راتشکیل­دادند. این­عقیده را افغانستان شناسان خارجی نیز ابرازداشته­اند.[5]

             بدیهی­است­که­یک­گروه­صحراگرد­و مسلح باحمایت­قدرتهای­خارجی­و تشویق­حکومت­مرکزی،­به­سادگی­می­تواند مردم بومی­راکه فاقد اسلحه دفاعی­می­باشند، مغلوب ساخته­سرزمینهای­شان­راتصرف­نماید.­­ازگزارشهای­تاریخی بدست می­آید که نفوذ­و توسعه­حاکمیت پشتونهابردیگران باسیاست­انگلیس­کاملاً هماهنگ­بوده، بعدازمسلح­شدن کوچی­هاوحمایت­انگلیسی­هاازآنها، حضورپشتونهادرافغانستان­افزایش­چشم­گیریافته­است. چنانچه­امروز­نیزهمان بازی ادامه­دارد. نیروهای انگلیس­و کشورهای­دیگرمردم افغانستان­راخلع­سلاح­نموده­ولی­کوچی­هاکه­بااسلحه­سبگ­وسنگین ازمرزهای­جنوبی­وشرقی­کشورتامناطق­مرکزی­را­مورد­تهاجم­قرارداده­اند،اصلاًبه­آنها­توجه­ندارند.درحالیکه­خلع­سلاح وظیفه اصلی­این­نیروهااست. ازاین­سکوت­معنی دارمعلوم می­شودکه­زیرکاسه­نیم کاسه­ی هست­و­دستهای­پیداوپنهان دراین فاجعه دخیل می باشند.

۳ـ دوره سیاه عبدالرحمن

       روندتصرف زمینهای­افغانستان توسط­پشتونهاو­طرداقوام­دیگربافرازو­نشیب­ادامه­داشت،تااینکه موج سوم آن باشدت بی­سابقه­توسط­عبدالرحمن­به­اجرادرآمدواین­پروسه­کامل­گردید.عبدالرحمن­درنیمه­دوم­قرن­نوزدهم ­از(1878)تا(1901)حکومت نمود. اوپادشاه مستبدو خونخواربودکه ازکشتن همنوعان­خود لذت­می­بردو­بانسل­کشی و­قتل­عام­دیگران­حکومت­خودرااستوارساخت. اوتمام مردم افغانستان را به ذلت­و زبونی­کشاند، اماهزاره­هابیشترین مصیبت­رادیدکه­تاامروزنیزادامه­دارد. ازنظرعبدالرحمن­دودلیل­برای­نابودی­هزاره­ها­وجودداشت:­­یکی­شیعه­بودن­که­هزاره هاپیکره­اصلی شیعیان افغانستان راتشکیل­می­دهند. دوم-نژاد­و ملیت که­امیر­اقوام­دیگربخصوص­هزاره هارامانع سلطه جویی­وحکومت­خودمی­پنداشت. بااین­پندارباطل­هزاره­هارا­به­شدت قلع­و قمع نموده­زمینهای­شان­رابه­قبایل­پشتون داد و مناطق­صعب العبورهزاره­جات رابه کوچیهافرمان داد، تامردم به­ستوه­آمده، ازکشورخارج­شوند. 

             جنگهای­خونین­میان­هزاره هاو لشکرعبدالرحمن­رخ­داد.عامل­اصلی­قیام­هزاره­هاظلم­وتجاوزخودامیرو لشکریان اوبود.صدیق­فرهنگ­می­نویسد:عبدالرحمن­پس­ازبه­حکومت­رسیدن،ابتداهزاره­های­شیخ­علی­راسرکوب­نمود وافغانهارادرمحل­آنهاسکونت­داد. عده­ی­ارهزاره­های­شیخ­علی­رابه­ترکستان­و­سایرنقاط کوچ­داد. درسراج­التواریخ­آمده که:«دره­ترمش­و دره وادو و دره­اشرف­و سایرنقاط­و موطن­هزاره­های­شیخ­علی­ازوجودایشان­و­غیره­مردم­تهی گردید...وحضرت والافرمان دادکه ازمردم افاغنه دهنه­غوری­و بغلان درمواضع مذکورجای­بدهند».[6]

             هزاره­جات­تاآن­زمان­مستقل بودو به­دولت­مالیات­نمی­داد­و امورقضایی­اش­طبق­فقه­شیعی­حل­و­فصل­می­شد.وقتی که­عبدالرحمان­تسلط­پیداکردمالیات­سنگین­و­کمرشکن­برمردم­هزاره-که­اغلب­مالداروزراعت­پیشه­بودند­واقتصاد­بسیار­ضعیف­­­­ داشتند، وضع نمودو نمایندگان­او­بازورو­ اجبارازمردم­تحصیل­می­کردند. درامورقضایی­نیزقضات­سنی مذهب را منصوب نمود که فقه­اهل سنت را اجرا می­کردندو این­رفتارقضات­با احساسات­مذهبی­مردم ناسازگار بود.  از سوی­دیگرعبدالقدس­خان­رابه­حکومت­بامیان­منصوب­کردتاسلطه­حکومت­مرکزی­رابه­تمام­هزاره­جات­گسترش­دهد. وقتیکه سپاه امیرداخل هزاره­جات شدند خصوصاً درورزگان که قلب هزاره جات بود، مال­و جان و ناموس مردم را موردتجاوزو تعرض­قراردادند، که­این رفتارضدانسانی لشکرامیر، مردم رامجبوربه­دفاع ازناموس و زندگی­شان نمود. به-عنوان نمونه­صدیق فرهنگ­می­نویسد:گل­بیگم­ملقب­به­شیرین­جان­دختریکی­ازسران هزاره توسط­یک­نفرازافسران امیرعنفاً موردتجاوزقرارگرفت و بانشراین­خبرقیام هزاره­هابه­شکل­عمومی­به­راه­افتاد.[7]غبارداستان­دیگری­را نقل­نموده: دردایزنگی­یک­نفرعسکرسواره­به­خانواده­میریزدانبخش­تجاوزنموددرحالیکه­دایزنگی­و­دایکندی(5000)سربازبه­­دولت داده بودند. ازاین­جهت مردم بدفاع برخاستندوجنگهای­خونین به­عمل­آمد.[8]

     این­جنگهامدت3سال­از1991تا993 طول­کشید. عبدالرحمن­برای­قتل­عام­هزاره­ها­ازرهبران­مذهبی­تسنن­خواست­که علیه هزاره های شیعه فتوای­جهادصادرکنند، اوزمینها، دارای، زنان­و فرزندان­هزاره-راپاداش­آنهاتعیین­کرد که­دراین جنگ شرکت کنند. نیروی­عظیمی-تشکیل شد. حدودسی­تاچهل­هزارفوج­پیاده-نظام،حدودده­هزارسواره­نظام، وقریب صدهزارنیروی­غیرنظامی. اغلب داوطلبان پیوستن به­این­جهادکوچیهای­افغان(پشتون)بودندکه­مدتهاپیش­ازاین­نیزازامیر خواستندتاعلیه­هزاره­هااعلان­جنگ­کند.­درتمام­شهرهاوضعیت­اضطراری­اعلام­شد.­حتی­حکومت­بریتانیاپیشنهادمساعدت جهت اعزام­مستشاران نظامی­برای­عبدالرحمن­کرد.[9]عبدالرحمن­توسط­علمای مذهبی­اهل­سنت­احساسات مذهبی­سنی­هارابه­غلیان­رساندو­ بااین­حیله­بزرگترین­قوای نظامی­راازپنج­سمت­کابل، غزنی،قندهار،هرات­ومزارشریف­به­داخل هزاره جات سوق داد.[10]

            لشکرعبدالرحمن­پس­ازتهاجم در هزاره جات علاوه برکشتارمردان­جنگی­و­غیرجنگی، برزنان­واطفال­نیز­رحم نمی­کردند. زنان­و دختران­جوان­را­موردتعرض­قرارمی­دادند. عده زیادی­ازپسران، دختران­و زنان­­جوان­اسیرگردیده به عنوان­کنیزو­غلام­به­شهرهابه­فروش­رفتند.درپایان­جنگ­خود­عبدالرحمن­پنجادختر­زیبارابرای­تمتع­خودوشهزادگان­انتخاب نمود. پسران جوان میران و بیگ هارا به عنوان­غلام بچه جزءعمله دربارساخت.[11] طبق­سنجش­نماینده­انگلیس­از جولای992 تاجون1994حدود9هزارنفر هزاره به­طورکنیزوغلام دربازارکابل­به­خریدوفروش­رفته اند. دراین­شرایط مرگبارمردم هزاره به مشهدو­کویته مهاجر شدند. بعدازقلع وقمع هزاره های­بی­دفاع، عبدالرحمن12 هزارخانوار درانی و4 هزار خانوارغلجای را به ورزگان کوچ واسکان داد و زمینهای­را که ملک هزاره ها بودبه­آنهابخشید، به طوریکه در ورزگان که مرکزهزاره هابودیک اقلیت کوچک هزاره محروم از زمین باقی­ماند.[12] بدین­ترتیب سیاست نسل کشی هزاره ها توسط عبدالرحمن به اوج وکمال خود رسید و62 درصد مردم هزاره نابودگردید.

   فرمان های ظالمانه عبدالرحمن 

           بعدازتسلط­عبدالرحمن­برهزاره جات، زمینهای هزاره­هارابافرمانهای­ظالمانه خودبه قبایل­پشتون­توزیع­نمود. مناطق سردسیرو صعب العبورمرکزی راچراگاه کوچیها قرارداد که­علاوه برمراتع، مزارع مردم رانیزمی­چرانند، تا این مردم ازگرسنگی بمیرند یا ازکشورگم شوند. کوچی­ها خودسری و تجاوزفراوان می­کردندو شکایت مردم هزاره به حکومت هم شنیده نمی­شد. ازباب نمونه درلعل­و سرجنگل­سگ­کوچی به یک هزاره حمله می­کند، مرد ­هزاره برای دفاع ازخود سنگی به پای سگ می زندو پای سگ می­شکند، کوچی­هاآن هزاره را می­کشند، دعوا به­محکمه­برده می شودحاکم وقت برای مقتول هزاره و پای سگ کوچی­دیه تعیین­می­کند اما هردوبرابرو یکسان. درمورددیگردیه خون هزاره700 روپیه ودیه پای شتر کوچی4000 روپیه تعیین شده است، که­این­گونه­رفتار­بدترازاسراییلی­هااست.[13]

            عبدالرحمن­فرمانهای­در(11)آوریل1894(22)حمل1373صادرنمود.دراین­فرمانهاآمده­بودکه­تمام­چراگاههای هزاره­جات­مصادره­شده­ودیگرهزاره­هاتحت­هیچ­شرایطی­نمی­توانندازاین­زمینهابرای­چرای­رمه­های­خوداستفاده­کنند.[14]این مراتع­درآن زمان دردست رؤسای­کوچی­ها بود. اماآنان نه­تنهاازاین­مراتع برای­پرورش­رمه­های­خوداستفاده­می نمودند، بلکه­زمینهای­زیرکشت هزاره جات را نیزغصب می­کردند. کوچی­هابه­تدریج توانستند زمینهای­قابل کشت بیشتری­را تبدیل­به-مراتع-خودنمایند. این­مناطق­تحت­فرمان امیرشامل­دایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستان­و جاغوری می­شد.[15]  

           مرحوم­کاتب­یک­مورد­ازفرمانهای­امیرراچنین­گزارش­می­دهد:«روزپنجشنبه19 شوال1311 قمری، اشتهارعام درباب مرغزارهای­هزاره­های­واقعه­درعلاقه­جات هزاره که این­وقت­دواب ومواشی­آن­مردم­خورده­تاازاین­رهگذر زیست­فقرای­هزاره­به­مالداری­می شد، ازحضورانوربه­نام حکام هزاره­جات­چون­سمندرخان­ورزگان­و­ دادمحمدخان حاکم­اشکارآباد و غلام محی­الدین­حاکم­میرآدینه­و مالستان­و محمدرحیم­خان­حاکم­گیزاب­و سیدمحمدخان­حاکم جاغوری­و کهندل­خان­حاکم بهسود­و سیداحمد­خان­حاکم­یکه­ولنگ­و خدابخش­خان­حاکم­بامیان­ومنشی­محمد­یوسف حاکم­کهمرد­و سیغان­و غلام­علی­خان­حاکم­غزنین، اصدارفرمود، انتشارنمودکه: مردم­رعیت­هزاره­رامانع شده قطغن کنند که تمامت چمن ها را ازقلیل­وکثیرخوراکه مواشی­ودواب خود نسازند».[16]

        جعل اسنادکوچی ها

            علاوه برفرمانهای­ظالمانه خود­عبدالرحمن، کارگزارانش­به­نام او­فرمان­تقلبی­جعل­می­کردندو­ زمینهای­هزاره ها را به کوچی­هامی­دادند.کاتب­دریک­موردگزارش­می­دهد:«ومقارن­این­احوال­محمدنبی­خان­مالستانی­نایب­حاکم مالستان­و میرآدینه­شرحی­ازاموری­که­دوست­محمد­خان­سرپرست­مهاجرین­نسبت­به­مردم­هزاره­به­خلاف­دستورالعمل­پادشاهی­ازقوه­به فعل­آورده معروض­پایه­سریرسلطنت نمود ... حضرت­والا در روزدوشنبه26ذی­قعده­سنه1315 قمری­به­ذریعه­فرمان ازاوبپرسیدو اودرپایان­کارتوسط­ایشک­آقاسی­عبدالقدوس­خان که­ازاین­سوال­وجواب­واقف­و­آگاه­نبود، عریضه­نگارپایه سلطنت­شده مکتوبی به خواجه محمد­خان برادرخود فرستاد که­ازنزدایشک­آقاسی­موصوف­جواب­حاصل کند. چنانچه اوبرطبق تمنای­او فرمان نگارداده، سندقوی­به­ُمهرمهرآثارپادشاهی­به­اعتبارمهرخودحاصل­کرده­برای­اوارسال­نمود. واین فرمان­سند­اوشده، پارا ازدایره دستورالعملی­که­حضرت والابدوتفویض کرده بودبیرون­گذاشته، تمامت­مردم­هزاره­را کوچ­داده، اراضی­و عقارایشان­راچنانچه­بیایدتاسنگماشه­جاغوری­و مالستان­و سه­پای­دایزنگی­وتمزان­ودایکندی­به مردم مهاجروناقل­داده­و ازاین، نقصان زیادبه­دولت وتعداد نفوس­رعیت دست داد».[17]

            ازگزارش­فوق بدست می­آیدکه­عمق­جنایت­تا کجابوده­و اسنادکوچی­هادراکثرمناطق­جعلی­است­که­ارزش­حقوقی وقانونی ندارد. این­وظیفه­نهاد های­حقوق بشری­است که به­این­جنایت­هارسیدگی­نموده­و زمینهای­غصب­شده­رابه صاحبان اصلی­اش برگردانند. مرحوم کاتب درگوشه درباربا آینده نگری­و مهارت­خاص­جنایت کاران­جنگی­را با نام ونشان درتاریخ ثبت نموده، تاامروز که عصردموکراسی­ومردم­سالاری­است­رهبران دلسوزهزاره­و حقوقدانان­جامعه ما ازاین­اسناد­زنده و روشن به­نهادهای­حقوق بشری­و سازمان ملل­شکایت­برده، نسل­کشی­و­کتمان­هویت مردم رنج کشیده ومظلوم­هزاره­رابه­گوش­جهانیان­برسانندوفریادحق­طلبی­وعدالت­خواهی­راکه­ازحنجره­سرخ­رهبرشهید­بابه­مزاری­برخاست، زنده نگهدارند. 

            بانگاه به­پیشینه­تاریخی­تصرف زمینهای­هزاره­هاو اقوام­دیگرتوسط­پشتونها، انگیزه­پیدایش­وگسترش­کوچی­ها درافغانستان روشن­گردیده و حال باید­دید ماهیت فقهی– حقوقی این مسأله چیست وچه راهکارهای­وجود­دارد.

        غصب زمینها

          آنچه­ازاسنادتاریخی­بدست­می­آیدجریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای­اقوام­دیگر­بویژه­هزاره­هاازسوی­پشتونهاباحمایت­دولت­مرکزی­و هماهنگی­انگلسی­هابه­منظوربرتری­جویی­قومی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان­و حذف­وطرداقوام­دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقی­این­عمل­غصب به حساب می­آید که بازور و فشارصورت­گرفته­است. عبدالرحمن­و­حاکمان قوم­گرایی­قبل­و بعد­ازاو­درتصرف­زمینهای­دیگران­برای­قوم­و­ قبیله­خود هیچگونه­معیارشرعی­وحقوقی­نمی­شناختند، فقط منطق­شان­زورو قتل­عام­بود.­مردم­افغانستان­مسلمان­بوده،مال­وجان­وناموس­مسلمان­حرمت­دارد، ولی­این­حاکمان ستمگر­احکام نورانی­وحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگران­را غصب نموده­اند. غصب­ازنظر اسلام گناه عظیم بوده­و غاصب­مکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلی­آن می­باشد. برای­روشن شدن تعریف و حکم­غصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم.

          درکتاب­البنایه­آمده:الغصب­فی­اللغة­عباره­عن­اخذالشئ­من­الغیرعلی­سبیل­التغلب. وفی­الشریعة­اخذ­مال­متقوم محترم بغیراذن مالک، علی­وجه یزیل یده. ثم ان­کان مع العلم فحکمه المأثم والمغرم.[18]

          غصب درلغت گرفتن مال غیر است ازراه زورو غلبه. درشرع گرفتن مال ارزشمند­و محترم است بدون اجازه مالک به گونه ای­که ازدست مالک خارج شود. اگراین عمل ازروی­آگاهی­باشد، شخص­غاصب­گناهکاربوده­و محکوم به پرداخت غرامت به مالک می باشد. درمغنی­ابن قدامه­آمده: الغصب هوالاستیلاءعلی­مال­غیره­بغیر­حق وهومحرم­بالکتاب­و­السنة والاجماع.اماالکتاب­فقول­الله تعالی:یاایهاالذین­آمنوالاتأکلوااموالکم­بینکم­بالباطل[19]. امالسنة: فروی­جابرعن رسول­الله(ص)فی­خطبة یوم النحران دمائکم­واموالکم حرام­کحرمة یومکم هذا فی­شهرکم هذاو فی بلدکم هذا. رواه مسلم وغیره. واجمع­المسلمون علی­تحریم الغصب فی­الجمله.اذاثبت هذا فمن غصب شیئاًلزمه رده ماکان باقیاًبغیرخلاف لقول رسول الله(ص): علی­الید ما اخذت حتی­تؤدیه.[20]

غصب استیلاوتسلط برمال غیراست بدون حق. وغصب به حکم قرآن و سنت پیامبرو اجماع مسلمین­حرام است. درقرآن آمده: ای­کسانی­که ایمان­آورده اید مال یکدیگربه باطل نخورید.وحضرت­پیامبردریوم النحرفرمود: بدانید که خونهاو مالهای­شما بریکدیگرتان­حرام است­مثل­حرمت امروزدراین ماه ودراین­مکان. مسلمانان­­­­­­­­­نیزبرحرمت غصب اجماع دارند. بنابراین اگرکسی­مالی­را غصب نماید مکلف است­آن را به­صاحب­اصلی­اش برگرداند­تازمانی­که­آن مال باقی­است.­­چون­پیامبراسلام­فرموده­است:هرکسی­مال­دیگری­رابگیردتابه­مالک­آن­مستردنکند­ضامن­ومسؤل­است.



-[1] اسطخری،المسالک والممالک،وابن حوقلی ،صورت الارض،به نقل از مجله سراج ، شماره 5 ص77مقاله محمد نبی متقی

 -[2]محمد صدیق فرهنگ ، افغانستان در پنج قرن اخیر ،تهران ، عرفان ، 1385 ، اول ، ج 1و2 ص73و96 .

-صدیق فرهنگ ، همان ص 140 و 146 و 387 .[3]

--[4] محمد صدیق فرهنگ ، همان ، ص 53

-مجله سراج ، پیشین ، ص 81 .[5]

-فیض محمد کاتب هزاره ، سراج التواریخ ،ج3 ، ص 954 و صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 442 443 [6]

--صدیق فرهنگ ، ص 444 .[7]

- میر غلام محمد غبار ،افغانستان در مسیر تاریخ ، جمهوری ، تهران ، 1384 ، اول ، ص668 .[8]

[9]1-تیمورخانف ، تاریخ ملی هزاره،کویته، تنظیم نسل نوهزاره مغول ،1980،143 به نقل ازدکترسید عسکرموسوی، هزاره های افغانستان ،ترجمه اسدالله شفایی ، اشک ِ، یأس ، قم ، 1387 ، دوم ، ص 171 . 

-صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 445 .[10]

- همان ص 445 .[11]

- هما ن  ص 446 .[12]

- مجله سراج ، شماره 5 ص 88 .[13]

- فیض محمد کتب هزاره ، سراج التواریخ  ، ج 3 ص 855 ، 986 ،  1011 ، 1007 ، 1159 . [14]

- همان ص 1100 . وسید عسکر موسوی ، پیشین ، ص 180 . [15]

- فیض محمد کاتب ، وقایع افغانستان ، ارگان نشراتی سید جمال الدین حسینی ، تهران ، 1372 ، اول ، ج3 ، ص 257 و 258 .  [16]

-کاتب ، وقایع افغانستان ، ج3 ص 425 و432  . به نقل از بصیر احمد دولت آبادی ، هزاره ها ازقتل عام تا احیای هویت ، قم ابتکار دانش ، 1385 ، اول ، ص.215[17]

 - ابن محمودالعنینی، البنایه فی شرح الهدایه ،دارالفکر،بیروت ، 1411 ، دوم ، ج10 ، ص211[18]

- سوره نسا ء آیه 29 . [19]

 - ابن قدامه المغنی ، بیروت ، دارالکتاب العربی ، ج5 ، ص 374 و 375 . [20]


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 1 توسط عبدالله اخلاقی| |

شیوخ عرب کمک ناچیز و بهره برداری بسیار


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 14 توسط عبدالله اخلاقی| |

فقط هفت درصد از اتباع افغانستان

.

.

از ایران اخراج می‏شوند


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 14 توسط عبدالله اخلاقی| |

حمله چگونه صورت گرفت ؟


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 14 توسط عبدالله اخلاقی| |

4 كشته و 9 زخمي بشمول دو نماينده پارلمان

حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان از حادثه تیراندازی که در جریان تجلیل از شانزدهمین سالروز پیروزی مجاهدین رخ داد جان سالم به در برد.
تیراندازی در هنگام اجرای سرود ملی کشور انجام گرفت که باعث پراکنده شدن جمعیت شرکت کننده و نا تمام ماندن این جشن گردید.
تیراندازی همراه با فیر موشک به سوی دروازه ورودی مسجد جامع عیدگاه روبروی جایگاه میهمانان حاضر در مراسم، همراه بود.
به گفته سخنگوی وزارت دفاع به حامد کرزی و سایر مقامات بلند پایه دولتی آسیبی نرسیده است.
جنرال ظاهر عظیمی گفته است که در این حادثه 9 نفر زخمی و 4 نفر کشته شده است.
داود ځاځی نماینده ولایت پکتیا در میان زخمی شدگان می باشد.
فضل الرحمن څمکنی دیگر نماینده ولایت پکتیا و نصیر احمد لطیفی رئیس شورای قزلباشان افغانستان جزو کشته شدگان می باشند.
روسای قوای سه گانه کشور، رهبران جهادی، میهمانان و دیپلمات های خارجی، فرماندهان ناتو و شخصیت های سیاسی و تعداد زیادی ازمردم کشور و خبرنگاران در این مراسم شرکت داشتند.
مراسم تجلیل از 8 ثور شانزدهمین سالروز جشن پیروزی مجاهدین که به طور زنده از تلویزیون ملی کشور نشر می شد، پس از حادثه قطع گردید.
همچنین یکی از سخنگویان طالبان ادعا کرده است که 4 نفر مجهز به واسکت (جلیقه) انفجاری و سلاح را برای برهم زدن مراسم جشن اعزام کرده بودند.
ذبیح الله مجاهد به خبرگزاری فرانسه گفته است که به سوی جایگاه شرکت کنندگان در مراسم راکت شلیک کرده اند.
وی کشته شدن سه تن از نیروهای طالبان در این حادثه را تایید کرد.
علیرغم به عهده گرفتن این حمله از سوی طالبان، سخنگوی حزب اسلامی حکمتیار در تماس با تلویزیون طلوع مسئولیت این حادثه را به عهده گرفته است.
وی گفته است که نیروهای این حزب از چند روز قبل در خانه هایی در تپه بالاحصار کابل جابجا شده بودند. و فیر موشک از این منطقه صورت گرفته است.
اما شاهدان عینی گفته اند که اولین فیر از خرابه های کنار مسجد جامع صورت گرفته است.
حامد کرزی در پیام کوتاه تلویزیونی مردم را به آرامش دعوت کرد از دستگیر شدن تنی چند از مهاجمین توسط نیروهای امنیتی خبر داد. وی این حادثه را منسوب به دشمنان امنیت وترقی ملت افغانستان دانست.
این اولین بار نیست که به حامد کرزی حمله می شود. سال گذشته در تجلیل از بزرگداشت شهادت احمد شاه مسعود نیز به سوی رئیس جمهور تیراندازی صورت گرفته بود.

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 14 توسط عبدالله اخلاقی| |

 

 

 

پيش از گفتار

بسمه تعالي

تقديم به روان پاك شهيدان به خون خفته لبنان وبه خصوص شهيدان مظلوم فاجعه قانا

نوشتاري را كه پيش رو داريد به بهانه حمايت از جهاد ناب حزبالله دربرابر تجاوز سبوعانه اسرائيل در تابستان ۱۳۸۵ نگاشته شده است كه اينك در آستانه دومين سالگرد آن قرار داريم واكنون زمزمه ان است كه اسرائيل در صدد طراحي يك عمليات جديد عليه حزب الله است كه اميد وارم خداوند بزرگ بار ديگر زهر شكست را در كام اسرائيل وحاميان منطقه اي وبين المللي آن وهمچنين مزدوران داخلي فرو ريزد اين نوشتار با هدف تيشه زدن به ريشه هاي فكري و ايدئو لوژيكي اسرائيل و شناساندن انحرافات كلامي و عقيدتي اين رژيم از خط سير پيامبران الهي به رشته تحرير در آمده است و اميد وارم قدمي باشد در راستاي نابودي هرچه سريعتر رژيم منحوس اسرائيل و از خوانندگان محترم تقاضا دارم كه كاستي هاي اين نوشتار را به ديد اغماض ننگرند بلكه آنرا برايم تذكر دهند والسلام عبدالله اخلاقي

چكيده مباحث

 

 

 

اين نوشتار درپي بررسي انحرافات اعتقادي وكلامي يهود ازنگاه قرآن مي باشد البته انحرافات كلامي كه تاثير گذار در عرصه هاي سياسي واجتماعي  بوده ودر مجموع باعث سقوط كامل بني اسرائيل در ورطه هلاكت وبدبختي نيز گشته اند ازاينرو پرسش اصلي اين نوشتار اين است كه از ديد گاه قرآن چه انحرافات كلامي باعث شده است تا بني اسرائيلي كه روزگاري امت بر گزيده خداوند محسوب مي شد اينك تبديل گشته است به يگ ملت رانده شده اي كه جز ظلم و جنايت وخونريزي ارمغاني براي بشريت ندارد ؟ نويسنده اين سطور به دو نحو به اين پرسش پاسخ گفته است يكي پاسخ اجمالي كه درآن نويسنده معتقد است كه علت اصلي سقوط بني اسرائيل طراحي ايده آزادي مطلق انسان در سر نوشت خود واعتقاد به عدم نقش آفريني خداوند در سرنوشت انسان بوده است و طراحي اين ايده نه تنها بني اسرائيل را به ورطه هلاكت كشانيده كه بلكه سنگ بنائي گشته است كه تمدن انسان محور واومانيسم امروزنيز براساس آن پايه ريزي گشته است هرچند انحرافات ديگر كلامي نيز در سرنوشت بني اسرائيل بي تاثير نبوده است  ودر پاسخ تفصيلي نويسنده اين سطور به سه انحراف عمده كلامي يهود اشاره ميكند كه عبارتند از1 جسم انگاري خداوند  2 اعتقاد به تفويض عالم وآزادي مطلق انسان 3 تفسير نادرست از عدل الهي وبا به عبارت بهتر عدم اعتقاد به عدالت راستين خداوند كه اين انحرافات هر كدام تاثيرات زيادي را بر سرنوشت بني اسرائيل وبلكه كل بشر داشته است اما بازهم نويسنده معتقد است كه مهمترين عامل سقوط بني اسرائيل كه باعث رانده شدن بني اسرائيل از رحمت الهي وگرفتاري آنها در ورطه هلاكت گشته است همان اعتقاد به تفويض عالم وانكار نقش الهي در سر نوشت بشر است. اما اسلوب سخن به گونه اي است كه از تكرار مطالب به صورت جدي پرهيز صورت گرفته است لذا تلاش نويسنده براين است كه مطالبي را كه درپاسخ اجمالي بيان نموده است از آوردن آنها در پاسخ تفصيلي  اجتناب نمايد تاموجب ملال خاطر خوانندگان فراهم نيايد ونيز موجبات تضييع اوقات گرانبهاي آنها فراهم نگردد نويسنده اين سطور از هر گونه انتقاد وپيشنهاد براي بهتر شدن مباحث استقبال ميكند

 

 

 مقدمه وطرح مسئله

 

 

 

سابقه درخشان وپربار بني اسرائيل بر هيچ محقق فرزانه اي پوشيده نيست  وبي تر ديد اين امت از گذشته هاي كهن تاريخ مهد توحيد ومعدن انبيا واولياي بزرگ الهي بوده است  وبراي تصديق اين مطلب كافي است تا تصور نماييم كه 40 در صد كل انبياي اولو العزم الهي از ميان اين امت بپا خواسته است وبگذريم از اينكه حضرت ابراهيم (ع) نيز جد اعلاي اين امت به حساب مي آيد  واين نيز صد البته علاوه بر خيل عظيم از انبيا واولياي الهي است كه از ميان اين امت به بلنداي عظمت كل تاريخ بشر قد برافراشته اند  وپر واضح است كه اسرائيل امروزي كه دولت غاصب صهيونيزم خودرا نماد وتماميت آن معرفي ميكند هرچند ادعا دارند كه از اعقاب وفرزندان آن بزرگمردان تاريخ به حساب مي آيند اما در منش وروش خود هيچ شباهتي با انبياي گذشته ندارند  واصلا قابل پذيرش نيست كه بگوييم اگر حضرت داوود (ع) وحضرت سليمان (ع) نيز نخست  وزيري ويا  رهبري ستاد ارتش ارسائيل را بر عهده داشت باز هم فجائعي چون قانا وقاناها به دست سربازان ومزدوران اين رژيم سفاك اتفاق مي افتاد . پس اين دستهاي بخون آلوده واين زندگي سراسر جنايت وننگ گواه اين حقيقت است كه اين قوم در يگ ارتداد عظيم تاريخي از گذشته درخشان خويش قرار گرفته است .

ازاينرو طبيعي است كه ناخود آگاه اين پرسش در ذهن هر انساني مطرح شود كه چه عواملي باعث شد كه ازاين امت بر گزيده خدا باز ماندگاني اين چنين تقديم جامعه بشري گردند ويا به عبارت روشنتر چه عواملي باعث شده است كه اين قوم بر گزيده خداوند از فراز قله معرفت وكرامت انساني به پست ترين مرحله زندگي حيواني سقوط نمايد ؟

بي ترديد اين فرايند عظيم تاريحي نميتواند معلول يگ علت ومحصول يگ عامل باشد  بلكه علل وعوامل متعددي دست به دست هم داده اند تااين فرايند تاريخي شكل بگيرد  كه از جمله آنها ميتوان به تهاجمات فرهنگي وسياسي اقوام ديگر وازبين رفتن اسناد ومتون تاريخي اين قوم وتحريف كتب آسماني اينها اشاره نمود  واما پر واضح است كه بررسي همه اين علل وعوامل زمان ومجال بيشتري را براي تحقيق ميطلبد بنا براين آنچه را كه ما در اين نوشتار در پي آن هستيم بررسي همه اين علل وعوامل نيست  بلكه ما به دنبال عوامل معرفت شناسانه  وبه طور خاص انحرافات كلامي وعقيدتي هستيم كه سبب سقوط اين قوم گشته اند  والبته آنهم نه به شيوه پديدار شناسانه وتاريخي بلكه از نگاه قرآن وبه شيوه تحليلي وتفسيري  از اينرو پرسش اصلي اين تحقيق اين است كه  از نظر قرآن چه انحرافات كلامي باعث شد تااين قوم دچار سقوطي اين چنين دهشت ناك گردد ؟

ودر كنار اين پرسش اصلي پرسشهاي فرعي اين تحقيق عبارتند از اينكه :

1 تصور عمومي بني اسرائيل از خداوند چگونه بوده است ؟

2 ديد گاه بني اسرائيل راجع به جبر ويا تفويض چيست؟

3 برداشت بني اسرائيل از عدالت خداوند چيست ؟

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 20 توسط عبدالله اخلاقی| |

پاسخ اجمالي

  

 

 

پاسخ اجمالي اين پرسش اين است كه اكثريت قريب به اتفاق بني اسرائيل معرفت وشناخت شان ازامور حسي بيشتر تجاوز نميكرد واز اينرو اينها تصور شان اين بود كه خداوند متعال همانند سائر موجودات مادي داراي جسم ميباشد وچون در ميان موجودات مادي انسان را كاملترين موجود ميدانستند لذا پنداشت شان اين بود كه خداوند شبيه انسان است  ويا به گفته خود آنها خداوند انسان را شبيه خودش آفريده است  اين نوع نگرش به خداوند آنهارا چنان جري وگستاخ ميساخت كه ازپيامبرانشان در خواست نمايند تا خداوندرا به صورت آشكارا به آنها نشان دهد وازسوي ديگر چون اينها خودشان را نژاد برتر مي پنداشتند ويا به قول خود شان فقط بني اسرائيل را انسان مي پنداشتند وديگران را شبيه انسان ميدانستند لذا به خود اجازه ميدادند كه هيچگونه حرمت وحقوق وكرامت انساني براي سائر انسانها قائل نباشند  واز طرف ديگر چون به عصمت پيامبران الهي عقيده نداشتند لذا به خود اجازه ميدادند كه چنانچه گفته اي از آنها بيشنوند كه مخالف هواها وهوسهاي نفساني آنها باشد بدون هيچ گونه ترديدي به تكذيب آنها بپردازند  نسبتهاي ناروا وتهمتهاي ناشايست زيادي به آنها بزنندوحتي اگر لازم ميديدند آنهارا به قتل برسانند


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 20 توسط عبدالله اخلاقی| |

پاسخ تفصيلي

 

1 ديدار خدا در پندار يهود

 

 

 

يكي از گرفتاريهاي مهم كلامي كه يهود همواره با آن گرفتار بوده است وبلكه در طول تاريخ براي كل جامعه بشري مايه مشكلات وشبهه افگنيهاي كلامي فراوان گشته است مسئله امكان ديدار خداوند با چشم سر وبه صورت آشكارا است اين نهال نا مبارك كه در اولين بار توسط يهود درعرصه معرفت بشري كاشته شد  اكنون تبديل به درخت كهنسالي گشته است كه گاه ونا گاه با ميوه هاي نا مبارك خويش كام انديشمندان را تلخ كرده است ودر حقيقت بايد گفت كه تبديل به يگ زخم ناصوري گشته كه هراز چند گاهي دهان باز كرده وجامعه بشري را متعفن مي سازد .

ازپيدايش فرقه هاي ضاله مشبهه ومجسمه در قرون اول اسلامي گرفته تا انديشه هاي پوزيتويستي مدرن وپست مدرنيسم قرون اخيركه به تاثر از آن نخبگان وانديشمندان تجربه گرا ايمان آوردن خود به خداوند را مشروط به ديدن خداوند در زير چاقوي جراحي ويا مشاهده خداوند از پنجره كوچك فضاپيماي خويش كرده اند همه وهمه ميوه هاي همين درخت ناميمون وعفونت هاي همين زخم چركين اند كه براي اولين بار توسط نخبگان يهودي در عرصه معرفت يشري ايجاد گشت

بنا براين طراحي وابتكار اين عقيده كلامي در حضور يگ پيامبر خداوند هرچند درآن روز تعداد معدودي از مبتكران اين انديشه را در كام صاعقه مرگبار الهي فرستاد اما تعداد قربانيان معرفتي كه اين ايده در طول تاريخ از جامعه بشري گرفته است بسيار پر شمار وبلكه نامحدود است به عبارت ديگر درست است كه كساني كه در پاي اين نهال جان خود را ازدست دادند اندك بودند اما كساني كه درزير سايه اين درخت عقل خودرا برباد داده اند از حد شمارش بيرون اند واز اينرو اين مسئله كلامي شايستگي آنرا دارد كه يگبار ديگر مورد بررسي وكنكاش قرار گيرد وواضح است كه ما در اين نوشتار سعي برآن داريم كه نفس اين ايده را مورد بررسي قرار دهيم اما نقد آنرا به نوشته ديگرموكول خواهيم كرد.


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 20 توسط عبدالله اخلاقی| |

2 جبر وتفويض در كلام يهود

 

 

 

 

چنانكه گفته آمد يكي از بزرگترين لغزشهاي كلامي كه يهود درآن سقوط نمود تصور نادرست آنها از كيفيت تدبير جهان وانسان است كه اين مسئله خود به يكي از جنجالي ترين مسائيل كلامي  در طول تاريخ بشر تبديل گشته است وتبعات بسيار نا خوش آيندي را براي معارف بشر به ارمغان داشته است چون يهود با ابتكار ايده بسته بودن دست خدا هم چنانكه بهاي گزافي را براي اين ايده پرداخت نمود افتخار تاسيس سنگ بناي سيكولاريسم در عرصه سياست ومر كانتيليسم درعرصه اقتصادي رانيز تصاحب نموده است اگر امروز غرب مدرن تمدن خويش را برپايه عقلانيت ابزاري بشر وبه حاشيه راندن خدا از عرصه سياست واجتماع بنا نهاده است  خواسته ويا نخواسته مهمانان سفره فكري وفرهنگي يهودياني محسوب ميشوند كه مسئوليت طراحي وابتكار اين ايده را با به بهاي بجان خريدن  لعنت ابدي خداوند براي خود ونسلهاي بعد از خود با جان ودل پذيرا شدند وآنرا درحضور يگ پيامبر خدا ابراز داشتند اينك لازم است اين ايده كلامي را نيز از نگاه قرآن مرور نمائيم


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 20 توسط عبدالله اخلاقی| |

3 عدل الهي از نگاه يهود

 

 

 

 

 

يكي از مسائل مهم كلامي كه باعث بدبختي وفساد ودر نهايت سقوط بني اسرائيل گشته است بي ايماني اين ها نسبت به عدالت خداوند است ويا به تعبير بهتر تفسير نادرست اينها از عدل الهي است. عدالت خداوند يكي از اصول مهم كلامي اسلامي است كه بر طبق اين اصل خداوند عمل هيچ كسي را اعم از مومن وفاسق وكافر تباه نساخته وهر كسي را بر اساس عمل وكردار او سزا خواهد داد چنانچه عمل نيك بجا آورد خداوند پاداش نيكو خواهد داد وچنانچه عمل ناروا وناشايست انجام دهد خداوند اورا توبيخ نموده وكيفر خواهد داد وخداوند با هيچ قوم وملتي پيوند خويشاوندي ويارابطه خاص ديگري برقرار نكرده است تا بواسطه آن آنان را بدون محاسبه ميزان عمل وخوبي ويا بدي اعمال آنها پاداش دهد بلكه هركسي واز هر طائفه ونژاد ورنگي كه باشد چنانچه كردار ناپسند داشته باشد خداوند ميتواند اورا ببخشد ويا اينكه مجازات نمايد وهركسي كه به خداوند وپيامبران او كافر باشد خداوند اورا براي هميشه وجاويدان عذاب خواهد كرد

اما از افشا گريهاي كه قرآن از انديشه وافكار يهود ميكند نشان ميدهد كه اين قوم به عدالت خداوند به اين معني اعتقاد نداشته و ندارند بلكه اينها معتقدند به اينكه بني اسرائيل قوم بر گزيده خداوند است وسائر مردم از جايگاهي كه بني اسرائيل در نزد خداوند دارند بر خوردار نيستند وحتي در برخي از كتابهايشان تصريح دارند به اينكه خداوند سائر مردم را بدان جهت آفريده است كه بني اسرائيل از آنها به عنوان مزدور وخدمتكار استفاده نمايند واين اعتقاد كلامي در عرصه هاي مختلف زندگي آنها انحرافات زيادي را باعث گشته است  وآنها را از صراط مستقيم الهي منحرف كرده است قرآن كريم موارد متعددي از اين انحرافات را برشمرده وبني اسرائيل را به خاطر داشتن چنين اعتقادات نابخردانه مورد مذمت وتوبيخ وسرزنش قرار ميدهد كه ما در اينجا به طور اختصار به برخي از آنها اشاره خواهيم نمود 


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 13 توسط عبدالله اخلاقی| |

نگينِِِ قم

 

شهرها انگشترند و " قم " ، نگين

قم ، هماره حجّت روي زمين

تربت قم ، قبله عشق و وفاست

شهر علم و شهر ايمان و صفاست

مرقد " معصومه" چشم شهر ما

مِهر او جانهاي ما را كهربا

دختري از اهل بيتِ آفتاب

وارثِ دُرّحيا ، گنج حجاب

در حريمش مرغ دل پر مي زند

هر دلي اينجاست مجذوب حرم

جان، اسير رشته جود و كرم

اين حرم باشد ملائك را مطاف

زائران را ارمغان ، عشق و عفاف

آستان بوسش بسي فرزانگان

معرفت آموز ، از اين آستان

ديده پاكان به قبرش دوخته

عصمت و پاكي از آن آموخته

" حوزه قم " هاله اي بر گِرد آن

فقه و احكام خدا را مرزبان

قم هميشه رفته راه مستقيم

بوده در مهد هدايتها مقيم

قم نمي بيند مگر خوابِ قيام

تيغ قم بيگانه باشد از نيام

شهر خون ، شهر شرف ، شهر جهاد

شعر فقه و حوزه ، علم و اجتهاد

هر كجا را هر چه سيرت داده اند

اهل قم را هم بصيرت داده اند

نقطه قاف قيامند اهلِ قم

برقِ تيغِ بي نيامند اهل قم

دين ، مطيع امر مولا بودن است

راه را با رهنما پيمودن است

اهل قم از ياورانِ " قائم " اند

درقيام و پيشتازي دائم اند

دختر "موسي بن جعفر" را درود

كز عناياتش تراويد اين سرود


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

جلسه در ساعت 9 صبح جمعه 23/1/87 در تالار اجلاس پژوهشکده باقرالعلوم با تلاوت حجه الاسلام والمسلمين آقاي فهيمي و سخنراني حجه الاسلام والمسلمين استاد برهاني برگزار گرديد. آقاي برهاني در سخنان خود به عبرت گرفتن از تاريخ و تجارب گذشته اشاره نمود و در اين راستا حرکت خيرخواهانه روشنفکران افغانستاني را بيان داشت که تلاش کردند تا دامن ستم، تبعيض، بي عدالتي  و استبداد را از جامعه برچينند،‌اما همينکه به قدرت رسيدند اختلاف هاي جناحي و حزبي شروع شد و به زودي از هم فروپاشيد.
در قسمت دوم از سخنراني ايشان به تاريخ درخشان جاغوري اشاره کرده بيان داشت که آنچه که اين خطه را در کشور و جهان پرآوزه نموده است شخصيت هاي روشن، و خدوم اين سرزمين بوده که بادرک شرايط اجتماعي و سياسي براي مردم خود خدمت نموده اند و در تاريخ زيبا درخشيده اند.
وي در قسمت پاياني به مجمع علما و طلاب جاغوري پرداختند و ضمن تاييد کار جمعي و مثبت ارزيابي کردن تشکيل و عملکرد مجمع، علما جوان را بر ادامه کار تشويق نمود و فراگيري آن را خواستار شد.
بعد از سخنراني افتتاحيه،  دبير محترم مجمع جناب حجه الاسلام والمسلمين دکتر عارفي به گزارش عملکرد مجمع در طي يک سال گذشته پرداخت و بصورت شفاف بودجه مجمع و منبع درآمد آن را که بيشتر حق عضويت اعضاي شوراي مرکزي و کمک افراد خير بود بيان داشت.
در پايان نوبت رأي گيري فرا رسيد در حاليکه  سالن اجلاس مملو از جمعيت بود و به خاطر کمبود جا برخي در راهروها نشسته بودند و برخي هم سر پا ايستاده بودند که در حدود 350 نفر از طلاب و علما جاغوري در اين جلسه شرکت نموده بودند.
شيوه راي گيري به اين صورت بود که از قبل دو نوع برگه با رنگهاي مختلف براي شوراي نظارت و شوراي مرکزي تهيه شده بودند و در اختيار راي دهندگان قرار گرفتند که براي شوراي مرکزي بنا بود هرکسي به 15 نفر و براي شوراي نظارت هر کسي به 8 نفر رأي بدهند برگه هاي رأي گيري توزيع و بعد از جمع آوري بلافاصله کار شمارش آراء در پنج محل براي شمارش آراي شوراي مرکزي و سه محل براي شمارش آراي شوراي نظارت که از قبل تدارک ديده شده بود شروع شد. بالاخره در ساعت سه و نيم آراء شمرده شد و توسط حجه الاسلام والمسلمين آقاي افتخاري، منتخبان نهاي و قطعي که بيشترين آراء را کسب کرده بودند، به ترتيب ذيل خوانده شد.
ليست افراد منتخب در شوراي نظارت
1. حجه الاسلام والمسلمين استاد تقديسي با کسب 193رأي
2. حجه الاسلام والمسلمين استاد برهاني با کسب179
3. حجه الاسلام والمسلمين حليمي120
4. حجه الاسلام والمسلمين رضواني118
5. حجه الاسلام والمسلمين وحيدي116
6. حجه الاسلام والمسلمين خادم حسين فاضلي110
7. حجه الاسلام والمسلمين جليلي106
8. حجه الاسلام والمسلمين استاد کريمي101
9. اعضاء علي البدل شوراي نظارت آقايان حجج اسلام موسوي و رحيمي با کسب  97 رأي
ليست افراد منتخب در شوراي مرکزي
1. حجه الاسلام والمسلمين دکتر عارفي با کسب  212 رأي
2. حجه الاسلام والمسلمين دکتر ناصري151
3. حجه الاسلام والمسلمين استاد علي زاده146
4. حجه الاسلام والمسلمين الياس ناصري130
5. حجه الاسلام والمسلمين يونس برهاني121
6. حجه الاسلام والمسلمين مبلغ126
7. حجه الاسلام والمسلمين دکتر واثق 123
8. حجه الاسلام والمسلمين غلام علي شريعتي123
9. حجه الاسلام والمسلمين آصف جوادي122
10. حجه الاسلام والمسلمين علي جمعه شريفي122
11. حجه الاسلام والمسلمين محمد جواد برهاني120
12. حجه الاسلام والمسلمين محمدي120
13. حجه الاسلام والمسلمين رضواني114
14. حجه الاسلام والمسلمين سيد طاهري114
15. حجه الاسلام والمسلمين اسکندري113

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 8 توسط عبدالله اخلاقی| |
 
 
 
سال نو بر همه پارسی زبانان عزيز مبارك باد

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |
روابط افغانستان و پاکستان متحول می شود؟
 
 
 
انتخابات پاکستان
احزاب بنیادگرا در انتخابات پاکستان شکست خوردند
احزاب بنیادگرا در پاکستان که به حمایت از گروههای تروریستی در منطقه متهم هستند در انتخابات شکست خوردند.

در مقابل، حزب مردم به رهبری آصف زرداری، مسلم لیگ به رهبری نواز شریف و عوامی نشنال به رهبری اسفندیار ولی که همه تا حدودی احزاب میانه رو و طرفدار غرب هستند توانستند در پارلمان اکثریت کرسی ها را به دست آورند.

همین موضوع سبب شده که خوشبینی ها در مورد بهبود روابط میان اسلام آباد و کابل و سرکوب گروههای تروریستی در منطقه در میان بیشتر افغانها افزایش یابد.

نورالحق علومی، عضو مجلس نمایندگان افغانستان می گوید کنار رفتن گروههای بنیادگرا از قدرت سیاسی در پاکستان می تواند در بهبود وضعیت در منطقه تاثیر گذار باشد.

اما او تاکید می کند با این وجود، تنها در صورتی می توان در انتظار نتایج مثبت از این انتخابات بود که رهبران جدید پاکستان در گفته های خود صادق باشند و سیاست روشن و شفافی را در قبال افغانستان در پیش گیرند.

گفتگو و تفاهم

در سالهای گذشته موضوع مبارزه با تروریسم در منطقه یکی از بحثهای جنجال برانگیز میان کابل و اسلام آباد بوده است.

در برخی موارد رهبران دو کشور با الفاظ تند همدیگر را به عدم مبارزه جدی با گروه های تندرو و تروریست های مسلح متهم کرده اند. هر چند ظرف ماههای گذشته از شدت این اتهامات به نحو آشکاری کاسته شده است.

اکنون به دنبال برگزاری انتخابات پاکستان، کابل می گوید امیدواریهای زیادی هست که پس از این مشکلات میان دو کشور بیشتر از راه گفتگو و تفاهم حل شود.

پرویز مشرف، رییس جمهور پاکستان
حزب طرفدار پرویز مشرف در انتخابات هجدهم فبروری به پیروزی چندانی دست نیافت
سیامک هروی، از سخنگویان رئیس جمهور افغانستان می گوید امیدوار است رهبران پاکستان با مطالعه دقیق آنچه در گذشته در منطقه روی داده تلاش کنند تا بیشتر مشکلات از راه گفتگو و مذاکره حل شود.

اما فضل الرحمان سمکنی، نماینده ولایت پکتیا در مجلس نمایندگان می گوید گمان نمی رود سیاست پاکستان در قبال افغانستان، حتی با ورود چهره های جدید در صحنه سیاسی این کشور، تغییر کند.

پرویز مشرف

مسلم لیگ شاخه قائد اعظم، حزب طرفدار پرویز مشرف رییس جمهور پاکستان در انتخابات هجدهم فبروری (فوریه) به پیروزی چندانی دست نیافت.

در مقابل برای نخستین بار در چند سال گذشته برگزاری این انتخابات زمینه را برای ظهور بیشتر احزاب مخالف مشرف در صحنه سیاسی پاکستان فراهم کرد.

پرویز مشرف در چند سال اخیر که موضوع مبارزه با تروریسم جهانی در صدر سیاست های غرب به ویژه آمریکا قرار گرفت به یکی ازچهره های کلیدی در جنگ با گروههای تروریستی تبدیل شد.

اما عبدالرشید وزیری، مشاور مرکز مطالعات منطقه ای می گوید هرچند نتایج انتخابات پاکستان برای آینده منطقه می تواند امیدوار کننده باشد اما به باور او تا زمانیکه پرویز مشرف همچنان در مقام رییس جمهور پاکستان باقی بماند ناامنی در منطقه کماکان به همین شکل ادامه خواهد یافت.

آقای وزیری تاکید می کند که انتخابات در پاکستان در حقیقت یک همه پرسی برضد سیاست های ناکارآمد پرویز مشرف بود.

موضوع دیگری که عبدالرشید وزیری بران تاکید می کند توانایی بیش از حد ارتش و دستگاه استخباراتی (اطلاعاتی) پاکستان در طرح ریزی سیاستهای داخلی و خارجی این کشور است.

اتهامات
نواز شریف (راست) و آصف زرداری
 نواز شریف، نخست وزیر پیشین پاکستان به تجهیز گروههای درگیر در جنگ داخلی افغانستان و بی نظیر بوتو، رهبر فقید حزب مردم که زمانی او نیز در مقام نخست وزیری این کشور کار می کرد، به حمایت از طالبان متهم هستند
 
آقای وزیری می گوید درحال حاضر به نظر نمی رسد احزاب تازه به قدرت رسیده در پاکستان توانایی و یا قصد رویارویی با ارتش و دستگاه اطلاعاتی پاکستان را داشته باشند.

اختلافات پیچیده

یکی از موضوعات اساسی دیگر این است که به نظر می رسد اختلافها میان افغانستان و پاکستان بسیار عمیقتر و پیچیده تر از آن باشد که با کنار رفتن یا به قدرت رسیدن چند حزب سیاسی در پاکستان حل شود.

اختلافات مرزی میان دو کشور همسایه و آنچه که مقامات افغان به عنوان تلاش پاکستان برای "ادامه نفوذ" در افغانستان یاد می کنند، در شمار این مشکلات است.

پاکستان همواره به عنوان یکی از همسایه های جنجال برانگیز برای افغانستان شناسایی شده است اما درعین حال مقامات در پاکستان می گویند آنان نیز چندان دل خوشی از مقامات افغان ندارند.

یکی از ادعاهای افغانستان این است که گروههای تروریستی در داخل پاکستان آموزش می بینند، در همانجا تجهیز می شوند و برای مقابله با دولت و نیروهای خارجی مستقر در افغانستان به این کشور فرستاده می شوند.

حتی رهبران پیشین پاکستان که در سالهای دهه نود میلادی در پاکستان حکومت می کردند نیز از این اتهامات مستثنی نیستند.

نواز شریف، نخست وزیر پیشین پاکستان به تجهیز گروههای درگیر در جنگ داخلی افغانستان و بی نظیر بوتو، رهبر فقید حزب مردم که زمانی او نیز در مقام نخست وزیری این کشور کار می کرد، به حمایت از طالبان متهم هستند.

اما حالا که افغانستان حمایت بیشتر کشورهای جهان را به ویژه در مبارزه با تروریسم با خود دارد، به درستی نمی توان پیش بینی کرد که رهبران جدید پاکستان با چنین پیشینه ای، چه سیاست مشخص و عملی را در قبال افغانستان در پیش خواهند گرفت

نوشته شده در جمعه 1386/12/10ساعت 9 توسط عبدالله اخلاقی| |
'هفتاد درصد افغانستان'
.
.
 از کنترل دولت کرزی خارج است
 
زنان افغان در کابل، از کنار عکس رئیس جمهور حامد کرزی عبور می کنند
اداره اطلاعات ملی آمریکا می گوید حامد کرزی فقط بر حدود سی درصد خاک کشورش حاکم است
کارشناسان استخباراتی (اطلاعاتی) آمریکایی می گویند شورشیان طالبان، کنترل بیش از ده درصد خاک افغانستان را دردست گرفته اند.

این کارشناسان می گویند دولت رئیس جمهور حامد کرزی، فقط بر سی درصد این کشور کنترل دارد.

مایک مک‌کانل رئیس اداره ملی اطلاعات آمریکا به کمیته نیروهای مسلح سنای ایالات متحده گفت بیشتر خاک افغانستان، اکنون توسط رهبران قبیله ای اداره می شود.

در این جلسه به سناتورهای آمریکایی گفته شد که بخشی از موفقیت طالبان در افغانستان، به خاطر افزایش حمایت گروه القاعده از آنهاست.

دوازده ماه گذشته، خشن ترین دوره در افغانستان، از زمان سقوط طالبان با حمله ائتلاف تحت فرمان آمریکا در سال 2001 میلادی خوانده شده است.

'دولت ناتوان'

به گفته جاناتان بیل خبرنگار بی بی سی، کارشناسان مستقل سیاست خارجی در واشنگتن، قبلا هشدار داده بودند که شش سال پس از سقوط طالبان، افغانستان به گونه گسترده ای، در حال تبدیل شدن به یک دولت ناتوان است.

اکنون مایک مک‌کانل مدیر اداره اطلاعات ملی ایالات متحده، زمینه های این نگرانی را در برابر اعضای کمیته نیروهای مسلح، برجسته کرده و می گوید کنترل حدود هفتاد درصد خاک افغانستان، در دست رهبران قبیله ای و طالبان است.

تبلیغات به نفع طالبان در مناطق قبیله ای هم مرز پاکستان و افغانستان
تبلیغات به نفع طالبان در مناطق قبیله ای هم مرز پاکستان و افغانستان
ژنرال مایکل میپلز (Michael Maples) رئیس آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا نیز به این کمیته گفته هنوز مشکلات عمده ای بر سر راه تلاش ها برای کنترل مناطق بی قانون قبیله ای در جنوب افغانستان وجود دارد.

این باور وجود دارد که طالبان و القاعده، در مناطق قبیله ای مرز افغانستان و پاکستان، شبه نظامیان مسلح را آموزش می دهند و با استفاده از این مناطق، حملات خود در افغانستان را سازماندهی می کنند.

ژنرال میپلز گفت ارتش پاکستان، برای چنین نبردی، آموزش ندیده است.

او افزود که جبران این کمبود و تغییر چنین وضعیتی، چهار تا پنج سال زمان می برد.

ژنرال ارشد آمریکایی، مایکل میپلز، پیشتر گفت که ارتش پاکستان پایگاه های القاعده در مناطق هم مرز با افغانستان را، به طور بنیادی نابود نکرده است.

نوشته شده در جمعه 1386/12/10ساعت 8 توسط عبدالله اخلاقی| |

عمليات تروريستي عليه 9 ميليون

.

.

 زائر حسيني ناكام ماند

  کد: 102835
  گروه: عناوين مهم
  عنوان: عمليات تروريستي عليه 9 ميليون زائر حسيني ناكام ماند
  تاريخ بارگذاری: 1386/12/9  
  زمان بارگذاری: 15:36
  منبع: اختصاصي ابنا
  نسخه چاپي خبر

پليس شهر كربلا امروز پنجشنبه، اعلام كرد: يك تروريست كه قصد داشت با يك كمربند انفجاري به عزاداران اربعين حسيني در شمال اين شهر حمله كند را دستگير كرده است.


سرتيپ "رائد شاكر جودت"، فرمانده پليس كربلا، گفت: اين تروريست كه چهارشنبه‌‌شب قصد داشت از مانع پليس واقع در شهرك "حي العباس" در شمال اين شهر عبور كند، شناسايي شد و پس از تفتيش بدني مشخص گرديد كه با خود مقداري مواد منفجره حمل مي‌كند. هم‌اكنون به ‌منظور شناسايي گروه‌هايي كه اين تروريست با آنها در ارتباط است بازجويي از وي ادامه دارد.




شايان ذكر است مطابق اعلام مسؤولان استان كربلا ، طي 10 روز اخير حدود 9 ميليون زائر براي زيارت حرم امام حسين(ع) در اربعين حسيني وارد اين شهر شده‌اند. ارتش و پليس عراق نيز براي تامين امنيت اين شهر مقدس، 40 هزار نيروي خود را در جاده‌هاي استان كربلا به كار گرفته‌اند. همچنين تعداد 10 هزار نيروي واكنش سريع به‌ منظور حمايت زائران در مراكز استراتژيك و حساس شهر مستقر شده‌اند.


اين در حاليست كه خبرگزاري فرانسه نيز گزارش داد: ورودي شمال، شرق و جنوب كربلا مملو از صدها هزار زائر سياه‌پوش است.


"عقيل الخزعلي"،استاندار كربلا نيز اظهار داشت: شمار زائران به نسبت مناسبت‌هاي پيشين واقعا بي‌سابقه بوده است.

نوشته شده در جمعه 1386/12/10ساعت 8 توسط عبدالله اخلاقی| |
امام حسین(ع) و زخمی شدن 15 نفر دیگر در بر اثر انفجار بمب در مسیر کاروان عزاداران سیدالشهدا در جنوب بغداد خبر دادند.


یک منبع آگاه در وزارت کشور عراق در این رابطه تصریح کرد : این انفجار در مسیر اصلی کاروان زائران حرم امام حسین(ع) در منطقه الزعفرانیه در جنوب بغداد رخ داد.


این زائران با پای پیاده به سمت حرم امام حسین (ع) در کربلا و برای شرکت در مراسم اربعین حسینی در روز پنجشنبه (9 اسفند) در حال حرکت بودند.


تروریستهای تکفیری روز گذشته نیز با منفجر کردن بمب و تیراندازی به سوی زائران امام حسین (ع) دست کم 40 نفر را شهید و 60 نفر دیگر را زخمی کردند.



این در حالی است که روزنامه الصباح بغداد از ادامه حرکت گسترده کاروانهای عزاداران حسینی به سوی کربلا با وجود حملات تروریستهای تکفیری خبر داد.


نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 23 توسط عبدالله اخلاقی| |

يك دانماركي با ايجاد پايگاهي اينترنتي با عنوان «معذرت خواهي از محمد (ص)» در صدد جمع آوري امضا براي محكوميت توهين به پيامبر اسلام و همدردي با مسلمانان برآمده است.


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 22 توسط عبدالله اخلاقی| |

آنها مي گويند: زن مومن! زني است که براي اسرائيل مفيد تر باشد و کسي براي اسرائيل مفيد است که حداقل بتواند 8 فرزند بدنيا آورد...


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 22 توسط عبدالله اخلاقی| |

يك محقق و پژوهشگر مهدويت گفت: با فتواي 39 نفر از بزرگان وهابي مبني بر اينكه امام مهدي (عج) امام دوازدهم است صد هزار نفر از وهابيون شيعه شدند كه در پي اين واقعه آنها فتواي خود را لغو كردند.


به گزارش روابط عمومي جشنواره بين‌المللي آخرين منجي، علي‌اكبر مهدي‌پور، محقق و پژوهشگر مهدويت در سومين روز همايش صبح قريب با اشاره به روايات فراوان درباره مسايل آخرالزمان گفت: پيشگيري از صدمات حوادث طبيعي و از بين بردن عوامل بروز حوادث آخرالزماني از راه كارهاي مقابله با حوادث آخرالزماني است.
اين پژوهشگر حوزه مهدويت مطالعه و تحقيق، تسليم ائمه اطهار بودن، تقليد از فقها و مراجع و مراجعه به كارشناسي متدين براي حل سوالات را از جمله راهكارهاي رفع شبهات در حوزه مهدويت دانست.
وي به اعتقاد اهل سنت به مسئله مهدويت اشاره كرد و افزود: مرحوم محدث نوري نام 40 نفر از اهل سنت را در كتاب كشف الاسرار آورده است كه حضرت مهدي (عج) فرزند امام حسن عسگري (ع) است و در سال 255 هجري قمري متولد شده است.
مهدي پور افزود: از امام زمان (عج) در روايات اسلامي با عنوان رحمة للعالمين يا رحمة الواسعه ياد شده است كه با ظهور آن حضرت اهل آسمان و زمين، ماهي هاي دريا حتي مردگان در قبر ظهور ايشان را بشارت مي دهند.
وي با اشاره به روايت معتبر درباره ولادت امام زمان (عج) اظهار داشت: روز نيمه شعبان بيش از 10 نفر از غلامان و كنيزان در خانه امام حسن عسگري (ع) شاهد تولد حضرت بقيه الله بودند و روز سوم تولد امام دوازدهم پدر ايشان امام حسن عسگري نوزاد را به 40 نفر از شيعيان نشان داده اند.
وي به وجود بيش از 5 كتاب از شاگردان امام صادق (ع) و امام كاظم (ع) كه در آنها كلمه "غيبت" آمده است، اشاره كرد و گفت: در كتاب اصول كافي نيز مسئله غيبتان به وضوح آورده شده است.
وي با نفي مشاهده دو طرفه حضرت ولي عصر در زمان غيبت اشاره كرد و گفت: شرفياب شدن خدمت حضرت ولي عصر (عج) محال نيست و سيد مرتضي علم الهدي در 5 كتاب نقل كرده كه رسيدن به خدمت امام زمان (عج) امكان پذير است.
عصام العماد، رهيافته به تشيع از كشور يمن نيز در سومين روز از همايش صبح قريب با اشاره به دشمني سرسخت وهابيون با حضرت علي (ع) و غرق آنها در رد شيعيان دانست و گفت: اعتقاد به مهدويت با شناخت حضرت علي (ع) رابطه مستقيم دارد و وهابيون به علت عدم اعتقاد به حضرت علي (ع) در اعتقاد به مهدويت شكست خورده‌اند.
وي اظهار داشت: اعتقادات وهابيون بر اساس مستندات نيست و به ادله و برهان‌هاي عقلي مراجعه نمي كنند و همه اعتقادات آنها به مخالفت با اعتقادات شيعيان و مخالفت با حضرت علي (ع) و شيفتگان آن حضرت مربوط مي شود.
وي گفت: گسترش شايعات در حوزه مهدويت، حمايت از مدعيان دروغين مهدويت، توهين به حضرت مهدي (عج) در كتاب ها، ماهواره ها و سايت هاي اينترنتي، فتواي وهابيت به توهين به امام زمان (عج)، توهين و طعنه زدن به نواب اربعه، ايجاد شبهه در اعتقاد به 4 نايب خاص حضرت مهدي (عج) و بازي كردن با نشانه هاي حتمي ظهور و ايجاد شك در اذهان شيعيان از اقدامات وهابيون در مبارزه با مهدويت شيعه است.
عصام العماد با اشاره به اعتقاد وهابيون درباره نام پدر حضرت مهدي (عج) بيان كرد: بسياري از منابع خود وهابيت بر حسيني بودن امام زمان (عج) دلالت دارد ولي بزرگان وهابيت اصرار دارند و معتقدند امام زمان از فرزندان امام حسن مجتبي است. وهابيون معتقدند پدر حضرت مهدي (عج) هم نام پدر پيامبر اعظم (ص) است در حالي كه اسم پدر امام زمان (عج) امام حسن عسكري است
وي هدف وهابيان را مبارزه با شيعيان دانست و اذعان داشت: شك وهابيون در اعتقاد به مهدويت به دليل مخالفت آنها با شيعيان است. با فتواي 39 نفر از بزرگان وهابي مبني بر اينكه امام مهدي (عج) امام دوازدهم است صد هزار نفر از وهابيون شيعه شدند كه در پي اين واقعه آنها فتواي خود را لغو كردند.
عصام العماد پيامبر اسلام را بزرگ‌ترين مبلغ شيعه و مهدويت دانست و خاطر نشان كرد: وهابيون با نشر شايعات و انحرافات در حوزه مهدويت قصد نابودي شيعه را دارند.

نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

شیعیان عربستان با انتقاد از طرح دولت برای اسكان هزاران سنی اهل یمن در مناطق شیعه‌نشین این كشور، خواستار توقف این طرح شدند.


پایگاه خبری میدل ایست آنلاین در این زمنیه نوشت، شیعیان مناطق جنوبی عربستان، طرح دولت برای اسكان سنی‌های یمنی در مناطق شیعه‌نشین را، تلاشی در چارچوب تغییر تركیب جمعیتی این مناطق دانستند و در درخواستی از پادشاه این كشور خواستار توقف این طرح شدند.

شیعیان اسماعیلی مقیم نجران در مجاورت كشور یمن، در این زمینه ابراز داشتند دوسال قبل در درخواستی به عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان، خواستار توقف اسكان حداقل ده هزار سنی یمنی در نجران عربستان در چارچوب طرح اسكان سنی‌های یمنی در مناطق مختلف شیعه‌نشین عربستان شدیم، ضمن آنكه ماه گذشته نیز مجبور به ارائه چنین درخواستی به مشعل بن سعود، امیر منطقه نجران شده‌ایم.

برخی از شیعیان منطقه نجران معتقدند، دولت مركزی و امیر منطقه نجران وعده‌هایی به شیعیان داده‌اند اما همچنان این وعده‌ها بدون عمل باقی مانده است. در سال 2000 پلیس عربستان با حمایت سنی‌های منطقه با هدف توقف برخی اعتراض‌های شیعی با طرح اسكان سنی‌ها در مناطق شیعه‌نشین به شدت با شیعیان درگیر شده بود.

در روزهای اخیر در مناطق شیعه‌نشین پارچه نوشته‌هایی دیده می شود كه در آن سنی‌های یمنی از پادشاه و مسئولان سیاسی عربستان به سبب اسكانشان در عربستان تشكر می‌كنند.

در شرایطی كه بسیاری از مناطق شیعه‌نشین عربستان با كمبود امكانات اساسی مواجه است طرح اسكان سنی‌ها در نجران در مناطقی اجرا می‌شود كه بالاترین امكانات را در بردارد ضمن آنكه بناهای مسكونی مجهزی در اختیار این افراد قرارداده می‌شود .

یكی از ساكنان نجران می‌گوید، در میان شیعیان نجران خانواده‌هایی دیده می‌شوند كه قادر به خرید یك منزل مسكونی ساده و یا یك قطعه زمین نیستند اما دولت، قطعه زمین‌هایی را حتی به برخی از كودكان سنی كه برای اسكان به مناطق شیعه‌نشین آمده‌اند اختصاص داده است. بیشتر ساكنان منطقه نجران را شیعیان تشكیل می‌دهند.

نوشته شده در سه شنبه 1386/11/30ساعت 21 توسط عبدالله اخلاقی| |

سردبير مجله سوئيسي كه بتازگي كاريكاتوري منسوب به پيامبر(ص) را منتشر كرده بود در اتاق محل كارش دچار مرگ ناگهاني شد.


به گزارش ابنا به نقل از منابع خبري سوئيسي، «پيتر ملين ـ Piter Melin» در حاليكه كارمندان روزنامه‌اش براي تشكيل جلسه‌اي منتظر وي بودند، بر اثر سكته قلبي درگذشت. كاركنان روزنامه كه از تأخير بيش از اندازه او ناراحت بودند وي را مرده در دفتر كارش پيدا كردند.
جالب اينكه اين سردبير هتاك، صبح روزي كه با تلويزيون و رسانه‌هاي سوئيسي، با جديت تمام از تصميم خود مبني بر انتشار كاريكاتورهاي توهين‌آميز حمايت كرده بود.

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 17 توسط عبدالله اخلاقی| |

این انفجار زمانی اتفاق افتاد که شرکت کنندگان در یک اجتماع انتخابی در حال ترک محل بودند که بر اثر آن 40 نفر ازشیعیان شهید و دهها نفر مجروح شدند. حال عمومی مجروحین وخیم است و احتمال دارد تعداد شهداء افزایش یابد.


براساس گزارش ابنا از پاراچنار این انفجار در خودرویی صورت گرفت که در خارج از محل اجتماع پارک شده بود در حالی که برخی رسانه های غربی آن را عملیات انتحاری قلمداد کرده اند.
براساس این گزارش حال عمومی مجروحین این حادثه وخیم است و احتمال دارد تعداد شهداء افزایش یابد.
پاراچنار درطول سال گذشته میلادی همواره هدف حملات ناصبیان محلی - پیروان یزید بن معاویه – و طالبان محلی و القاعده بوده و تا کنون بیش از 200 نفر در این حملات به شهادت رسیده و صدها نفر دیکر مجروح و معلول شده اند.
در تاریخ 4 آگوست سال 2007 نیز یک انفجار انتحاری در همین محل رخ داده بود که براثر آن 14 نفر از شیعیان از جمله چند نفر زن و کودک به شهادت رسیده بودند.
گفتنی است که «جرگه» یا مجلسی کمه برای ایجاد صلح از سوی دولت پاکستان تشکیل شده بود چند روز قبل از طرفین خواسته بود که گروگانهای یک دیگر را آزاد کنند که در نتیجه شیعیان 8 نفر از ناصبیان را – که دراختیار داشتند – آزاد کردند اما ناصبیان 6 نفر از 12 گروگان شیعه را به شهادت رسانده بودند که اجسادشان تحویل جرگه داده شد و 6 نفر دیگر را درحالی تحویل دادند که براثر خشونت مخصوص تروریستها به شدت مجروح بودند

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 17 توسط عبدالله اخلاقی| |

چند هفته است که آخرین جنگ در پاراچنار پایان یافته ؛ ولی ابعاد گوناگون آن هر روز بیشتر روشن می‌شود و تاسف همگان را بر می‌انگیزد.


چهار روز پیش «جرگه» یا مجلسی که برای صلح تشکیل شده بود از طرفین درگیر - یعنی شیعیان و گروههای ناصبی پیرو یزید بن معاویه - خواست که گروگانهایی را که از یکدیگر در اختیار دارند، تحویل این مجلس دهند؛ در نتیجه شیعیان 8 تن از یزیدیانی را که - در مقابل 6نفر خدمه 3 دستگاه تانکر سوخت و 6 نفر سرباز سپاه مرزی ربوده شده توسط یزیدیان در روستای «چپری» واقع در ورودی شهرستان «کرم ایجنسی»- گروگان گرفته بودند و مانند مهمان از آنان پذیرایی کرده بودند، را تحویل این مجلس دادند اما در مقابل یزیدیان 6 جسد و 6 نفر مجروح را تحویل این مجلس داده اند


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 17 توسط عبدالله اخلاقی| |
يك نشريه عراقي خبر داد؛

نشست سري نهادهاي اطلاعاتي عربي

.

 براي مقابله با تقويت شيعه در عراق

يك روزنامه عراقي، از نشست سري نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي شش كشور ليبي، عربستان سعودي، قطر، امارات عربي متحده، عمان و مصر در اردن براي مقابله با تقويت شيعيان و جلوگيري از اقتدار دولت "نوري المالكي" خبر داد.

يك منبع آگاه سياسي در گفت‌وگو با روزنامه عراقي "البينه الجديدة" تصريح كرد: عوامل اطلاعاتي اين كشورها، در اين نشست كه به رياست سازمان اطلاعات مصر در پايتخت اردن برگزار شد، بر ضرورت سرنگوني دولت "نوري المالكي" كه از آن با عنوان دولت شيعي نام بردند، تأكيد كردند.
بنا بر اين گزارش، مسؤولان عرب همچنين در اين نشست بر ضرورت همكاري با تل‌آويو و توافق با واشنگتن براي فشار بيشتر بر دولت عراق و نيز پذيرش گروه‌هاي مخالف عراقي و تقويت آنان در داخل اين كشور و خارج از آن تأكيد كردند.
به گفته اين منبع آگاه سياسي، مقامات سعودي در اين نشست، گزارشي ارائه كرده‌اند كه حاكي است هر گونه پيشرفت در عراق و برپايي يك دولت دموكراتيك كه طبعاً دولتي شيعه خواهد بود، به معناي پايان‌يافتن دوران سازمان‌هاي عربي و افول توافقات تاريخي كشورهاي عربي با آمريكا به‌ويژه در زمينه نظامي خواهد بود.
نماينده مصر نيز در اين نشست با ارائه گزارشي گفت، بايد سران شيعه را به عنوان نوك پيكان حمله سياسي به دولت عراق، سازماندهي كرد و آنان را به اين پيمان شش‌جانبه وارد كرد كه در ادامه جلسه، امارات و عربستان سعودي، تأمين مالي اين افراد را كه مركزيت آنها در جنوب عراق و نيز شهر موصل خواهد بود بر عهده گرفتند.
اين روزنامه عراقي به نقل از منابع خود، مي‌افزايد: برخي سازمان‌هاي عربي در صدد خارج‌كردن فرماندهان گروه‌هاي شبه‌نظامي وابسته به القاعده از عراق و جايگزيني آنان با آن دسته از عناصر القاعده هستند كه مقبوليت بيشتري دارند.
نماينده امارات در نشست سري امان در ادامه، مسؤوليت حمايت از شبكه‌هاي تلويزيوني و روزنامه‌هاي اپوزيسيون عراق و نيز تأسيس شبكه‌هاي عراقي و روزنامه‌هاي جديد در خارج از اين شورا را بر عهده گرفت و متعهد شد اين حمايت را تا سرنگوني دولت مالكي ادامه دهد.
اين گزارش حاكي است موفقيت دولت عراق در به‌كارگيري اهل‌سنت در مبارزه با القاعده و ديگر گروه‌هاي مسلح، امكان سرنگوني آن را كاهش داده است.
در همين راستا اين منبع آگاه سياسي گفت: اطلاعات دقيقي در دست است كه در اختيار برخي عناصر امنيتي حوزه خليج‌فارس قرار گرفته و نشان مي‌دهد موفقيت دولت مالكي در حل و فصل اختلافات با كردها و اهل‌سنت، به بروز نا‌ آرامي‌هاي بالقوه در كشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس انجاميده است زيرا بيشتر اين كشورها از فشارهاي فرقه‌اي رنج مي‌برند و مسائل لبنان و ايران نيز بر افكار عمومي آنها تأثير مستقيم دارد.

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17ساعت 13 توسط عبدالله اخلاقی| |

توطئه تروريستي در مرقد امام علي خنثي‌شد



منابع امنيتي عراق اعلام کردند: يک گروه هشت نفره تروريستي که تلاش داشت، مرقد امام علي عليه السلام و منازل مراجع تقليد را هدف قرار دهد، خنثي شد.


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/09ساعت 14 توسط عبدالله اخلاقی| |

کابوس­هاي شبانه شارون ؛

.

.

عبرتي براي حاکمان تل آويو

به نوشته روزنامه «اديعوت احرونوت» آريل شارون نخست وزير سابق رژيم صهيونيستي، پيش­از دچار شدن به حالت کما، در خواب ديده بود که مردم فلسطين او را به زنجير کشيده­اند.

اين روزنامه به نقل از منشي شارون نوشته است که وي در اواخر دوران هوشياري خويش، از کابوس­هاي عجيب و غريبي كه شبها به سراغ او مي­آمده رنج مي‌برده است. وي برخي از اين كابوس‌ها را براي منشي خود تعريف کرده است. از جمله اينکه، چند روز پيش­ از رفتن به کما، خواب ديده بود که مردم فلسطين او را در غل و زنجير کرده­اند ؛ شبي ديگر در عالم رؤيا ديده بود که فلسطيني­ها او را به داخل يک گودال عميق انداخته­اند ؛ و در خواب ديگر مردم فلسطين را ديده بود که او را مسخره کرده و مورد استهزاء قرار داده­اند.
شايان ذکر است که «آريل شارون» از نخستين روزهاي سال 2006 (بهمن 1384) تاکنون در حالت کما به سر مي­برد و سرنوشت روحي و رواني او مي­تواند درس عبرتي براي رهبران صهيونيست شود تا در ظلم و ستم خويش نسبت به مردم مظلوم فلسطين تجديد نظر کنند.

نوشته شده در سه شنبه 1386/11/09ساعت 14 توسط عبدالله اخلاقی| |

دو کشور عربي

 .

.

در پي تفرقه‌افکني بين شيعيان و سنيان عراق

 

دو کشور عربي حاشيه خليج فارس در توطئه‌اي جديد براي تفرقه‌افکني ميان شيعيان و اهل‌سنت عراق در نظر دارند با پرداخت مبالغ هنگفت پول از اکثريت مردم عراق بخواهند تا از مذهب و اعتقادات خود دست بردارند.

به نوشته روزنامه البينه الجديده، در حالي که اهداف و نيات پليد کشورهاي حاشيه خليج فارس براي ضربه زدن به عراق اخيرا فاش شد، يک مسئول امنيتي (عراقي) نيز پرده از اين راز برداشت که درچارچوب اعترافات اعضاي وابسته به گروه هاي منحرف که در حوادث بصره دست داشتند؛ اين اطلاعات به دست آمد که از سوي برخي مسئولان عربستاني و اماراتي دستور داده شد تا به هرشيعه ( درعراق) 10 هزار دلار پرداخت شود تا دست از مذهب خود بردارد.

به گفته اين منبع خبري، اين توطئه کشورهاي مذکوربا هدف تفرقه افکني بين مسلمانان صورت مي گيرد.
پيش ازاين نيز، اين روزنامه درخبري به نقل از يک منبع آگاه دولتي عراق اعلام کرد: سه کشورعربي حاشيه خليج فارس در عمليات ترور برخي از نمايندگان آيت الله سيستاني که چندي پيش صورت گرفت ، دخالت دارند.
اين منبع که ازذکرنامش خودداري کرد، افزود: عربستان کشورسرمايه گذار اين توطئه هولناک است و امارات نيز طراح اين عمليات و کشور ديگر خليج فارس که به نام آن اشاره اي نشدَ؛ ماموريت اجراي مستقيم اين توطئه را برعهده دارد.به گفته اين منبع، اين عمليات با هدف شعله ورکردن فتنه هاي طايفه اي و وقوع درگيري هاي شيعي- شيعي از طريق متهم کردن جريان صدر به دست داشتن دراين ترورها انجام مي شود.

اين منبع عراقي درادامه تاکيد کرد: عربستان يک ميليارد دلار براي اين ماموريت اختصاص داد و متاسفانه کشورهاي عربي هم مرز و مجاور با عراق به درخواست آن کشور با نيروهاي جاسوسي و اطلاعاتي آن همکاري مي کنند.
البينه الجديده امروز در حالي اين خبر را منتشرکرد که روزگذشته اعلام شد: تدابير شديد امنيتي در اطراف منازل مراجع تقليد شيعيان عراق از جمله آيت الله علي سيستاني اتخاذ شده است.
همچنين امروز روزنامه الشرق الاوسط نوشت: عمليات گروهي 8 نفره براي هدف قرار دادن مراجع تقليد شيعيان عراق در نجف فاش شد وتاکنون دو نفر از اعضاي اين گروه دستگيرشده اند.


نوشته شده در سه شنبه 1386/11/09ساعت 14 توسط عبدالله اخلاقی| |

ادعاي دستگيري عاملان انفجار حرم امامين عسكريين(ع)


 دو تن از عاملان انفجار حرم امامين عسكريين(ع) دستگير شدند.


 يك منبع از فرماندهي عمليات سامراء در نشستي مطبوعاتي اعلام كرد: ارتش عراق ديروز عاملان انفجارهاي حرم امامين عسكريين(ع) در سامراء را دستگير كرد.
به گفته اين منبع، شخصي به اسم "محمود دهوي" و يكي از دستيارانش كه هر دو از رهبران القاعده بودند دستگير شدند.
اين منبع افزود: ‌دهوي اعتراف كرد كه يكي از اشخاصي است كه دربرنامه‌ريزي و انجام انفجار پارسال در سامراء دست داشته است.
اين منبع به مكان دستگيري اين افراد و شناسايي ديگر افرادي كه در اين انفجار نقش داشته‌اند، اشاره‌اي نكرد.

نوشته شده در دوشنبه 1386/10/17ساعت 12 توسط عبدالله اخلاقی| |

شیخ نعیم قاسم توطئه آمریكا را درلبنان افشا كرد


معاون دبیر كل حزب الله لبنان با انتقاد از سیاستهای گروه 14 مارس ، این گروه را مجری دستورات آمریكا دانست


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در یکشنبه 1386/10/16ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

وهابیت و افكار تكفیری در خدمت دولت آل سعود


كمیته دفاع از حقوق بشر عربستان سعودی با انتشار گزارشی، به بررسی چگونگی شكل گیری دولت آل سعود بر پایه های فكر منحرف وهابیت پرداخت.



:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در یکشنبه 1386/10/16ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

استفاده از زنان حربه جدید القاعده در عراق


عراقی‌ها مسلمانانی محافظه‌کار هستند که معتقدند تماس فیزیکی بین زن و مرد ممنوع است. از این رو، زنان اجازه دارند از ایستگاه‌های بازرسی تحت نظارت مردان عبور کنند، بدون آنکه مورد بازجویی قرار گیرند


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در یکشنبه 1386/10/16ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

تشرف آگاهانه فیزیکدان اوکراینی به دین مبین اسلام


برای نمازگزاران مرکز اسلامی شهر کیف یک عادت شده است که هر روز شاهد حضور یک غیرمسلمان در این مرکز و تشرف وی اعم از زن و مرد به دین مبین اسلام باشند و این بار شاهد اسلام آوردن یک دانشمند اوکراینی بودند.


به گزارش ابنا به نقل از سایت "اتحادیه سازمانهای اسلامی در اروپا"،"دیمیتری بولیاکف" فیزیکدان برجسته اوکراینی چندی پیش با حضور در مرکز اسلامی شهر کیف پایتخت اوکراین و با گفتن شهادتین نزد امام جماعت این شهر رسما دین اسلام را برای خود برگزید.

این دانشمند اوکراینی با اشاره به چگونگی محرز شدن حقیقت دین اسلام برای وی تصریح کرد: پس از مطالعه مساله گردش زمین به دور محور خود در احادیث نبوی(ص) تصمیم به مسلمان شدن گرفتم.

بولیاکف 22 ساله در ادامه اظهار داشت: راه آشنایی من با اسلام تنها از راه علمی بوده است؛ من یکی از اعضای گروه علمی فیزیک خلاء هستم که زیر نظر پروفسور ” نیکلای کوسینیکف” یکی از دانشمندان برجسته در این رشته کار می‌کند.

وی تاکید کرد: آنها نمونه‌های آزمایشگاهی مختلفی را مورد بررسی قرار دادند تا به تحلیل چرایی گردش زمین به دور محور خود که یک نظریه جدید است برسند و سرانجام آن را ثابت کردند ولی غافل از این که این نظریه در احادیث نبوی که از1400 سال پیش به یادگار مانده و همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند وجود دارد و این مطلب یک چیز را ثابت می‌کند و آن این که تنها منبع اسلام و پیامبرش می‌تواند آفریدگار جهان باشد.


:::ادامه مطلب:::
نوشته شده در جمعه 1386/10/14ساعت 13 توسط عبدالله اخلاقی| |

یکشنبه 25/9/1386 5/12/1428

چون این بحث مهم است لذا روایات باب را قبلا باید استقصا نماییم

روایت دوم (هفتم) در باب سیزدا از ابواب رکوع است : ((8068- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَشُكُّ وَ أَنَا سَاجِدٌ فَلَا أَدْرِي رَكَعْتُ أَمْ لَا قَالَ امْضِ )) خصوصیت این روایت در این است که موضوع این رکوع است که یکی ار کان نماز است و از مثتسنیات قاعده لاتعاد است که میفرماید : ((8060- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ إِلَّا مِنْ خَمْسَةٍ الطَّهُورِ وَ الْوَقْتِ وَ الْقِبْلَةِ وَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ الْحَدِيثَ )) واما در این جا میفرماید که به این شک خود نیز اعتنا نکن

روایت سوم (هشتم ) روایت صحیحه دیگر مانند این روایت وجود دارد با این خصوصیت که در سند آن یکی از اصحاب اجماع یعنی صفوان قرار دارد : ((- وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَشُكُّ وَ أَنَا سَاجِدٌ فَلَا أَدْرِي رَكَعْتُ أَمْ لَا فَقَالَ قَدْ رَكَعْتَ امْضِهْ )) امتیاز این روایت در این است که این روایت هم مشتمل بر موضوع است و هم مشتمل بر حکم زیرا با وجود شک در رکوع امام(ع) میفرمایند که : ((فَقَالَ قَدْ رَكَعْتَ امْضِهْ )) و خود این خصوصیت در بحث تقدم قاعده فراغ و تجاوز بر قاعده اشتغال و استصحاب خصوصیت دارد ولو اینکه قائل به اماریت استصحاب شویم

روایت چهارم (نهم) روایت اسماعیل بن جابر است : ((8071- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ (قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع) إِنْ شَكَّ فِي الرُّكُوعِ بَعْدَ مَا سَجَدَ فَلْيَمْضِ وَ إِنْ شَكَّ فِي السُّجُودِ بَعْدَ مَا قَامَ فَلْيَمْضِ كُلُّ شَيْءٍ شَكَّ فِيهِ مِمَّا قَدْ جَاوَزَهُ وَ دَخَلَ فِي غَيْرِهِ فَلْيَمْضِ عَلَيْهِ )) خصوصیت این روایت در این است که بعد از بیان صغری در دو رکن از ارکان نماز کبرای کلی را بیان کرده است که میفرماید : ((فَلْيَمْضِ كُلُّ شَيْءٍ شَكَّ فِيهِ مِمَّا قَدْ جَاوَزَهُ وَ دَخَلَ فِي غَيْرِهِ فَلْيَمْضِ عَلَيْهِ )) یعنی وقتی هرگاه در شیئ شک شود که زمان آن گذشته باشد در این جا از این شک نیز باید بگذرد حالا این تجاوزی که در این روایت مطرح شده است آیا عین دخول در غیر است یا غیر آن ؟ به حسب ظهور این روایت قهرا دو جهت از روایت استفاده میشود که بعدا شرح آن خواهد آمد

مطلب دیگر در خود : ((فَلْيَمْضِ عَلَيْهِ )) است شکی نیست که در هر چیزی چه در مورد تکالیف شرعیه و چه در اسباب و در امور وضعیه شک موثر است مثلا در معاملات وجود شک باعث فساد آنها میشود یعنی با وجود شک اصاله الفساد در آنها حاکم است و در باب عبادات در هر چیزی که شک شود اصاله الاشتغال و اصل شرعی استصحاب در آنها جاری بوده و نتیجه آن این میشود که از کنار شک نمیتوان به راحتی گذشت و لذا مشکوک را باید به نحو صحیح و دوباره اتیان نمود و در این روایت امام(ع) همه این قواعد را با این کلمه ((فَلْيَمْضِ عَلَيْهِ )) محکوم کرده است و این تعبیر گذشتن از شک ملازمه عقلیه دارد با الغای شک و الغای شک اصلی است که بعدا مورد استفاده واقع میشود

امر چهارمی که از این روایت استفاده میشود این است که همچنانکه قبلا گفته شد که شی کلمه ای است که از اول باب طهارت تا آخر باب دیات را شامل میشود و فرق این روایت با روایت دیروزی در این است که روایت دیروزی اطلاق داشت اما روایت امروزی تعبیر : ((كُلُّ شَيْءٍ )) به کار رفته است که لفظ دال بر عموم است بالوضع نتیجه اینکه این قاعده در همه ابواب فقهی بلا اشکال جاری خواهد بود یعنی هر شیئ را که بعد از مضی آن شک کردی به شکت اعتنا نکن

روایت پنجم (دهم) : ((8073- وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ أَهْوَى إِلَى السُّجُودِ فَلَمْ يَدْرِ أَ رَكَعَ أَمْ لَمْ يَرْكَعْ قَالَ قَدْ رَكَع )) این روایت از نظر کاملا صحیح و تام است به نحوی که صاحب مدارک نیز بر اساس همین روایت فتوا داده است و مدلول این روایت این است که همین اندازه که شک کند که رکوع کرده است یانه ولو وارد سجده نشده باشد باید حکم کند به اینکه رکوع را انجام داده است اکنون باید دید که آیا نفس خم شدن برای سجده کافی است یا اینکه حتما وارد سجده شده باشد تا به شک خود اعتنا نکند

روایت ششم (یازدهم) روایت صحیحه ای است که در باب 23 از ابواب خلل صلواه قرار دارد : ((10526- وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كُلُّ مَا شَكَكْتَ فِيهِ مِمَّا قَدْ مَضَى فَامْضِهِ كَمَا هُوَ )) خصوصیتی که در این روایت است این است که در روایات گاهی کبراهای کلی که ذکر میشوند مقرون به صغری هستند یعنی وقتی سائل از قضیه خاصی میپرسد امام (ع) ضمن اینکه جواب مختص به این مورد را میدهد باز همین مسئله را به عنوان کبرای کلی بیان میکند و اما خصوصیت این روایت در این است که نه مسبوق به سوال است و نه همراه با صغری چون اگر کبری مسبوق به سوال باشد یا اینکه همراه با صغری باشد در این صورت این شبهه وجود دارد که ممکن است کبرا ناظر به همین مورد خاص باشد و اما کبرای را که امام(ع) از اول بیان میکنند در این صورت این کبری بدون هیج شبهه ای عام خواهد بود و این روایت خصوصیتش در همین است که نه مسبوق به سوال است و نه منضم به صغرای خاص ودر این روایت دخول در غیر نیز شرط نشده است

روایت هفتم(دوازدهم) : روایت ابن بکیر است ومضمون آن روایت نیز عین همین روایت است و فقط مطلبی که هست این است که در سند این روایت عبدالله بن الحسن (ع) قراردارد که وی توثیق صریح ندارد هرچند ما وثاقت وی را قبول داریم

نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

شنبه 24/9/1386 4/12/1428

 

 

روایت چهارم ((1248- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كُلُّ مَا مَضَى مِنْ صَلَاتِكَ وَ طَهُورِكَ فَذَكَرْتَهُ تَذَكُّراً فَأَمْضِهِ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَيْكَ فِيهِ )) این روایت را سعد بن عبدالله از موسی بن جعفر روایت میکند که وی مجهول الحال است بنا بر این سند این روایت اشکال دارد و مدلول این روایت این است که هر آنچه که از ظرف وجودی خودش گذشت به شکش اعتنا نکن البته در نماز و طهارت و سائر ابواب فقهی را شامل نمیشود

روایت پنجم : ((1249- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَشُكُّ بَعْدَ مَا يَتَوَضَّأُ قَالَ هُوَ حِينَ يَتَوَضَّأُ أَذْكَرُ مِنْهُ حِينَ يَشُكُّ ))

این روایت از نظر سند بلا اشکال معتبر است و چون روایت معتبر است لذا باید از نظر فقه حدیث دقت نماییم در این روایت سوال سائل از این است که فردی بعد از وضو شک میکند و اما جوابی که امام (ع) میدهد دو حیث دارد یک حیث پاسخ به خود مسئول عنه است که امام میفرماید : ((هُوَ حِينَ يَتَوَضَّأُ أَذْكَرُ مِنْهُ حِينَ يَشُكُّ )) حیث دوم اینکه امام (ع) در این جا محمولی را امام (ع) به کار برده نشان میدهد که این مسئله صغرای یک کبرای کلی است چون وقتیکه امام(ع) میفرمایند ((هُوَ حِينَ يَتَوَضَّأُ أَذْكَرُ مِنْهُ حِينَ يَشُكُّ )) در واقع جواب امام(ع) در این جا مشتمل بر علت است و علت معقول نیست که مختص به موردی دون مورد باشد و علتی که امام(ع) در این جا ذکر کرده این است که هر انسانی در حین اشتغال به عملی توجه اش بیشتر نسبت به زمانیکه از انجام عمل فارغ میشود که با این بیان امام(ع) دو مطلب بسیار مهم را برای فقهای شیعه بیان کرده است یکی اینکه این امر از اصول عقلائیه است و ریشه این امر عقلائی نیز یک امر فطری است و آن امر فطری این است که عمل هر عاقل ملتفت مسبوق به دو مبدا است یک مبدا فکری و دیگری مبدا ارادی یعنی هر عمل ارادی انسان خواه نا خواه مولود فکر و اراده اوست و تمر کز فکر نیز روی خود عمل است و این تمر کز قطعا ایجاب میکند که التفات زاید زا مطلب دوم اینکه اعمال انسان از نظر مراتب اهمیت یکسان نیستند بلکه برخی از اعمال درجه اهمیتشان بیشتر از برخی دیگرند و اعمالی که دارای اهمیت بیشتر هستند التفات و توجه انسان نسبت به آنها بیشتر است و این اصلی است فطری و عقلائی که قابلیت تخصیص به عملی دون آخر ندارد و قابلیت تخصیص به فردی دون آخر نیز ندارد و هرکس در هر عملی در حین اشتغال به آن توجه بیشتر دارد نسبت به همان عمل در خارج از ظرف عمل و این اصل عقلائی مورد امضای شارع مقدس قرار گرفته است و از اینرو چون این قضیه معلل است و علت میتواندهم باعث تعمیم شود و هم باعث تخصیص و در این جا علت ما باعث تعمیم میشود و لذا میتوان این مسئله را در همه ابواب فقه از عبادات تا معاملات و عقود و ایقاغات تعمیم داد .

تا این جا روایات ما دو استه شدند یک دسته از روایات مخصوص وضو بودند اما یک دسته دیگر در مورد وضو بودند اما مخصوص وضو نبودند بقیه روایات در ابواب رکوع ودر باب خلل صلواه هستند

روایت اول (ششم) صحیحه بلا اشکال زراره است: ((10524- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ شَكَّ فِي الْأَذَانِ وَ قَدْ دَخَلَ فِي الْإِقَامَةِ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ رَجُلٌ شَكَّ فِي الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ قَدْ كَبَّرَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ رَجُلٌ شَكَّ فِي التَّكْبِيرِ وَ قَدْ قَرَأَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ شَكَّ فِي الْقِرَاءَةِ وَ قَدْ رَكَعَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ شَكَّ فِي الرُّكُوعِ وَ قَدْ سَجَدَ قَالَ يَمْضِي عَلَى صَلَاتِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ دَخَلْتَ فِي غَيْرِهِ فَشَكُّكَ لَيْسَ بِشَيْءٍ ))

در این روایت سائل زراره است و اینکه وی از هریک از اجزای صلواه جدا گانه سوال میکند این است دلیل بر رشد فقهی اوست که احتمال میدهد که ممکن است یکی از اجزای نماز خصوصیتی داشته باشد که حکم آنرا از سائر اجزا متفاوت سازد واما اینجا یک یک کبرای کلی را به زراره تعلیم میدهد و میگوید : ((يَا زُرَارَةُ إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ دَخَلْتَ فِي غَيْرِهِ فَشَكُّكَ لَيْسَ بِشَيْءٍ )) که در اینجا اولا مشکوک را به عنوان شی ذکر کرده است و سپس از کار بعدی نیز با عنوان شی یاد کرده است که اختصاص به اجزا هیچ بابی ندارد بلکه اعم از همه است و نکته مهم دیگر اینکه این مسئله را به عنوان نفی حکم نفرموده است بلکه به عنوان نفی موضوع فرموده است و شک را از میان بر داشته است

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

دوشنبه 19/9/1386 29/ذوالقعده/1428

کلام در روایات وارده در باب بود روایت اول گذشت

روایت دوم روایت پنجم از همین باب است : ((1247- وَ عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ شَكَّ فِي الْوُضُوءِ بَعْدَ مَا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ قَالَ يَمْضِي عَلَى صَلَاتِهِ وَ لَا يُعِيدُ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ مِثْلَهُ ))

این روایت نیز روایت صحیحه ومشتمل بر دو راوی از اصحاب اجماع است و مورد سوال جایی است که سائل بعد از فراعت نماز در صحت وضویش شک میکند و این شک قطعا دو حیث دارد یکی اینکه آیا وضویش درست است یا خیر؟ و دیگری اینکه آیا نمازش درست است یا خیر؟ بنا براین یک شک در تحقق وضو است ویک شک دیگر در صحت نمازو زمان شک نیز بعد از نماز مطرح شده است و چون اشاره نشده به اینکه آیا اشتغال به کار دیگر پیدا کرده است یا نه ؟پس دلالت این روایت ازجهت سوال اعم است از اینکه داخل در حال دیگر مانند تعقیبات و... شده باشد یانه؟ و اما دلالت این روایت از جهت جواب : اینکه امام میفرماید نمازی را که خوانده ماضی است و اعاده لازم نیست حد مدلول این جواب تصحیح نمازی است که بعد از نماز در صحت وضوی آن شک کرده است نه حصول وضو و بین این دو مسئله فرق است و این روایت نیز از روایات خاصه میشود و مخصوص باب وضو است و با این روایت نمیتوان تعدی به غیر باب وضو کرد

روایت سوم روایت دوم همین باب است : ((1244- وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا شَكَكْتَ فِي شَيْءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِي غَيْرِهِ فَلَيْسَ شَكُّكَ بِشَيْءٍ إِنَّمَا الشَّكُّ إِذَا كُنْتَ فِي شَيْءٍ لَمْ تَجُزْهُ وَ رَوَاهُ ابْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ النَّوَادِرِ لِأَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ مِثْلَهُ ))

این روایت نیز از نظر سند تمام است و در تهذیب آنرا از مفید نقل کرده است و همه رجال سند موثقه هستند و مشتمل بر دو نفر از اعاظم فن و برخی اصحاب اجماع است و امتیازی که در این روایت وجود دارد این است که این روایت مسبوق به سوال نیست بلکه القای خود امام (ع) پس قطعا میشود صغری برای قاعده ((عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَيْكُمُ التَّفْرِيعُ )) و موضوع در کلام امام(ع) شک در وضو است و مقید کرده است به دخول در غیر او و این جا از جهت مرجع ضمیر دو احتمال وجود دارد احتمال اول اینکه مراد از او وضو باشد که در این صورت نتیجه همان نتیجه قبلی خواهد بود یعنی قاعده فراغ در وضو جاری است وقاعده تجاوز جاری نیست و احتمال دوم اینکه مرجع ضمیر در این جا شی باشد که نتیجه این میشود که اگر شک کردی در جزئی از وضو در حالیکه داخل شده ای در غیر آن جز شدی در این صورت به شک خود اعتنا نکن و در این صورت مفاد این روایت این میشود که قاعده تجاوز نیز همانند قاعده فراغ در وضو جاری باشد تا این جا مستفاد از هر دو وجه جریان این قاعده است در باب وضو فقط و کاری به سائر ابواب فقه ندارد و اما در ذیل این روایت تعبیری آمده است که میفرماید : ((إِنَّمَا الشَّكُّ إِذَا كُنْتَ فِي شَيْءٍ لَمْ تَجُزْهُ ))

این مسئله از دو جهت قابل بررسی است اول اینکه امام(ع) موضوع را پس از طرح حکم وضو برده روی قضیه کلیه و اما دقتی که باید کرد این است که اما تکلیف شک در وضو را معین کرد پس تکرار معنی ندارد که دو باره همان حکم وضو را در قالب قضیه کلی مطرح نماید بنا بر این مقتضای صناعت و اصل در کلام این است که کلام حکیم را حمل بر تاسیس نماییم نه تاکید چون تاکید خلاف اصل است مطلب دوم اینکه در این جمله امام(ع) موضوع را مطلق شی قرار داده است نه شی من الوضو و بعد حکم کرده که شک در هر شی فقط در ظرف (همان شی) مشکوک خودش موضوع اثر است که از آن شی تجاوز نکرده باشی حالا باز این جا باید بحث نمود که مراد از تجاوز در این جا چیست ؟ که بعدا خواهد آمد امر دیگری که از این روایت استفاده میشود گذشته از قاعده کلیه که نتیجه اش این میشود که قاعده تجاوز از طهارت تا دیات جاری میشود این است که هر چیزی که مفهوم شی بر آن صدق میکند شک در آن بر دو قسم تقسیم میشود چون یا شک در ظرف خود همان شی و زمانی است که مکلف هنوز از انجام آن نگذشته است که در این صورت قاعده استصحاب و اشتغال جاری خواهد بود و یا اینکه شک زمانی است که مکلف از انجام آن گذشته است که در این صورت قاعده فراغ جاری است

مطلب سوم که بسیار مهم است این است که ما در آخر قاعده استصحاب جهت حکومت قاعده فراغ را بر قاعده استصحاب و اشتغال ذکر نمودیم و اکنون میخواهیم همین مسئله را از جهت فقه حدیث و آنچه که از این روایت استفاده میشود بیان کنیم در این روایت امام(ع) حکم کرده است به نفی شک و الغا کرده است اصل شک را و در یک فرض اسقاط شک کرده و الغا شک اثرش حکومت میشود و قطعا مسئله از باب تخصیص قاعده فراغ نسبت به قاعده استصحاب خارج میشود چون امام(ع) این جا فرموده است که این جا شکی نیست وبا این تعبیر موضوع استصحاب را کاملا برمیدارد لذا این جا از باب حکومت میشود نه تخصیص پس رکن دوم از این روایت اثبات حکومت است برای قاعده فراغ و از این جا اشتباه برخی از اعاظم روشن میشود که این جا را از باب تخصیص قاعده استصحاب به قاعده فراغ شمرده

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

18/9/1386

 

چون بحث بحث مهمی است لذا روایات این باب را هم از نظر صحت سند و هم از نظر دلالت و فقه حدیث بررسی دقیق نماییم و انگاه نتیجه لازم را بگیریم

روایت در باب 42 از ابواب وضو آمده است : ((مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِذَا كُنْتَ قَاعِداً عَلَى وُضُوئِكَ فَلَمْ تَدْرِ أَ غَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ أَمْ لَا فَأَعِدْ عَلَيْهِمَا وَ عَلَى جَمِيعِ مَا شَكَكْتَ فِيهِ أَنَّكَ لَمْ تَغْسِلْهُ وَ تَمْسَحْهُ مِمَّا سَمَّى اللَّهُ مَا دُمْتَ فِي حَالِ الْوُضُوءِ فَإِذَا قُمْتَ عَنِ الْوُضُوءِ وَ فَرَغْتَ مِنْهُ وَ قَدْ صِرْتَ فِي حَالٍ أُخْرَى فِي الصَّلَاةِ أَوْ فِي غَيْرِهَا فَشَكَكْتَ فِي بَعْضِ مَا سَمَّى اللَّهُ مِمَّا أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْكَ فِيهِ وُضُوءَهُ لَا شَيْءَ عَلَيْكَ فِيهِ فَإِنْ شَكَكْتَ فِي مَسْحِ رَأْسِكَ فَأَصَبْتَ فِي لِحْيَتِكَ بَلَلًا فَامْسَحْ بِهَا عَلَيْهِ وَ عَلَى ظَهْرِ قَدَمَيْكَ فَإِنْ لَمْ تُصِبْ بَلَلًا فَلَا تَنْقُضِ الْوُضُوءَ بِالشَّكِّ وَ امْضِ فِي صَلَاتِكَ وَ إِنْ تَيَقَّنْتَ أَنَّكَ لَمْ تُتِمَّ وُضُوءَكَ فَأَعِدْ عَلَى مَا تَرَكْتَ يَقِيناً حَتَّى تَأْتِيَ عَلَى الْوُضُوءِ الْحَدِيثَ

وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ ))

این روایت با دو سند نقل شده است که در هر دو سند روات آن ثقات هستند بنا براین این روایت صحیحه است

و اما مطالبی که از این روایت استفاده میشوند : اول اینکه این روایت مختص به وضو است و لذا از آن نمیتوان به عنوان کبرای کلی استفاده نمود دوم اینکه خصوصیتی که در وضو وجود دارد این است که در وضو در حین عمل نمیتوان قاعده فراغ یا تجاوز را جاری کرد و این فرقی است میان وضو و غیر وضو از مرکبات مثلا در نماز اگر در حین خواندن سوره شک کند که حمد را به صورت درست خوانده است یا نه؟ این قاعده جاری است هرچند در این اختلاف است که آیا این قاعده فقط در اجزای مستقله جاری هست یا نه اجزای جز نیز جاری است ؟ اما به هر صورت این قاعده در نماز جاری است اما در وضو در حین عمل قاعده جاری نیست هرچند بعد از انجام عمل این قاعده جاری است پس مستفاد از این روایت حجیت این قاعده در وضو بعد از فراغ از عمل وضو است

سومین خصوصیت این حدیث این است که در روایات گاهی راوی سوال میکند و امام روایت خودش را در جواب سوال راوی مطرح میکند و اما گاهی امام ابتدا مطلبی را بیان میکند که امام جایی که ابتدا مطلبی را مطرح میکند نشانه اهمیت آن است ونکته دیگر اینکه مطالبی را که امام مطرح میکند باید دید که این مطلب را برای چه کسی مطرح کرده است و در مورد بحث ما روایت به زراره القا شده است کسی که از فقهای عظام اصحاب دو امام است که در این صورت این روایت میشود از اصول غیر فروع باز کلمات ائمه از نظر محتوا دو دسته اند یک دسته از روایات ناظر به فروع هستند و دسته دیگر ناظر به اصول و دلیلش روایت امام هشتم (ع) است که فرمود : ((مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ إِلَيْكُمُ الْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا

وَ نُقِلَ مِنْ كِتَابِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَيْكُمُ التَّفْرِيعُ )) نتیجه اینکه این روایت در جمله روایات اصول قرار میگیرد چون فردی که مخاطب این روایت است از فقهای اصحاب است و قهرا وظیفه فقها این است که این روایت را اصل قرار داده و فروعاتی را از آن استخراج نمایند

از اینکه فرمود : ((قَالَ إِذَا كُنْتَ قَاعِداً عَلَى وُضُوئِكَ فَلَمْ تَدْرِ أَ غَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ أَمْ لَا فَأَعِدْ عَلَيْهِمَا وَ عَلَى جَمِيعِ مَا شَكَكْتَ فِيهِ أَنَّكَ لَمْ تَغْسِلْهُ وَ تَمْسَحْهُ مِمَّا سَمَّى اللَّهُ مَا دُمْتَ فِي حَالِ الْوُضُوءِ)) فهمیده میشود که هنگام عمل وضو قاعده فراغ جاری نمیشود وکلمه مِمَّا سَمَّى اللَّهُ نیز خصوصیتی دارد زیرا ما سَمَّى اللَّهُ عبارت است از شستن صورت و دستها و مسح سر و دو پا که همه این ها در هنگام وضو نمیتوان به قاعده فراغ تمسک مرد بلکه استصحاب عدم حاکم است بر قاعده فراغ

از اینکه فرمود : ((فَإِذَا قُمْتَ عَنِ الْوُضُوءِ وَ فَرَغْتَ مِنْهُ وَ قَدْ صِرْتَ فِي حَالٍ أُخْرَى فِي الصَّلَاةِ أَوْ فِي غَيْرِهَا فَشَكَكْتَ فِي بَعْضِ مَا سَمَّى اللَّهُ مِمَّا أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْكَ فِيهِ وُضُوءَهُ لَا شَيْءَ عَلَيْكَ فِيهِ))

اینجا باید دقت شود که ما دوحال داریم یکی حال فراغ از عمل و دیگری اینکه در عین فراغ از عمل اشتغال به عمل دیگر نیز پیدا کرده است بنابر این این روایت قاعده فراغ را در وضو ثابت میکند همچنانکه قاعده تجاوز را ساقط میکند پس این روایت دلیل میشود بر حجیت قاعده فراغ در وضو بعد از اتمام وضو در این جا قاعده فراغ بر قاعده اصاله الاشتغال وارد است چون موضوع آنرا وجدانا بر میداردچون اصاله الاشتغال تا زمانی جاری است که ما مومن شرعی نداشته باشیم اما در این جا مومن شرعی داریم پس موضوع اصاله الاشتغال بالوجدان از بین میرود و بر دلیل استصحاب حاکم است چون موضوع استصحاب را ادعائا بر میدارد

نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

17/9/1386

القواعد الفقهیه

قاعده اولی : قاعده فراغ

دامنه قاعده فراغ از اول باب طهارت تا آخر باب دیات امتداد دارد و تمامی عقود و ایقاعات و قضا و… محتاج این قاعده هستند زیرا در همه احکام شرعیه هم موضوع حکم داریم و هم متعلق حکم متعلق مانند صلواه که ماموربه است و موضوع مانند مکلف که حکم به عمل او تعلق گرفته است و یا در ابواب معاملات عقد بیع و بیع متعلق وجوب وفا است و بائع و مشتری موضوع حکم هستند و در همه موارد چه احکام وضعی و چه احکام تکلیفی قطعا این امر ساری و جاری است که مکلف ممکن است در اصل متعلق و موضوع حکم شک کند ودر همه این موارد ممکن است که مکلف در اصل وجود متعلق شک کند چون مسبوق به عدم است مثلا در وضو که از باب طهارات است ممکن است که در اصل تحقق آن شک کند و همچنین تا برسیم به ابواب حدود که گاهی در وجود حدود شک میکنیم و البته مامور به ممکن است که بسیط باشد و ممکن است که مرکب باشد و اگر مرکب شد برای مکلف این امکان وجود دارد که همچنانکه گاهی در اصل وجود آن شک کند ممکن است که در تحقق اجزای آن نیز شک کند همچنانکه ممکن است که در تحقق جز جز شک کند مثلا در نماز گاهی در زمان قرائت سوره ممکن است شک کنیم که آیا حمد را خوانده است یانه که حمد جز نماز است و گاهی ممکن است که هنگام قرائت آخرین آیه سوره حمد شک نماییم که آیه قبلی را خوانده ام یانه که این آیه جزئ جز است که همه این موارد جز مباحث این قاعده هستند وهمچنین ممکن است که مکلف در شرائط یک متعلق حکم ممکن است که شک نماید مثلا در تزکیه شک میکند که آیا فری اوداج اربعه محقق شده است یانه و یا اینکه در آلت ذبح شک میکند که آیا حدید بوده است یانه و یا در وضو شک میکند که آیا آب وضو مباح بوده یانه و همچنین گاهی شرط ممکن است که خودش نیز شرایطی داشته باشد وهمه این موارد مورد ابتلا قاعده فراغ و تجاوز است بنابر این از اول باب طهارات تا آخر ابواب حدود و دیات هر فقیهی محتاج به این قاعده است معمولا شک در صحت را مورد دو اصل قرار داده اند تارتا شک در عمل نفس است که شک میکند که عملش صحیح بوده یانه که این جا مورد قاعده فراغ قرار میگیرد و گاهی شک در صحت عمل غیر است که این جا مورد اصاله الصحه قرار میگیرد

مرحوم شیخ موارد قاعده فراغ را منحصر در شک در صحت قرار داده است در حالیکه چنین نیست بلکه قاعده فراغ و تجاوز اعم از شک در صحت هستند زیرا قاعده فراغ و تجاوز گاهی از شک در وجود ناشی میشود و گاهی از شک در صحت موجود البته این نظر شیخ را میشود تا حدودی توجیه نمود و آن اینکه همه جا باز شک در وجود جز وشرط لا محاله منجر میشود به شک در صحت موجود لذا ممکن است که شیخ از این نظر همه را مندرج در تحت شک در صحت موجود کرده باشد اما بازهم مواردی باقی میماند که در تحت شک در صحت نمیگنجد

تا این جا حقیقت قاعده فراغ و تجاوز تا حدودی روشن گشت واما جهاتی را که باید در قاعده فراغ مورد بحث قرار دهیم متعدد هستند جهت اول این است که در مقام تعارض میان استصحاب و قاعده فراغ و تجاوز چه باید کرد مثلا نماز میخوانیم و بعد از نماز شک میکنیم که آیا این نماز صحیح بود یا فاسد و همین شک در صحت و فساد بر میگردد به شک در وجود چون شک یا ازناحیه شک در جز پیدا شده و یا از ناحیه شرط لذا باز میگردد به شک در وجود جز و شرط چون شک در وجود هر موجودی همیشه مسبوق به عدم است مثلا اگر شک کند که آیا رکوع را بجا آورده است یا نه مقتضای استصحاب عدم وجود رکوع است و مقتضای قاعده فراغ و تجاوز صحت رکوع است لذا این جا تعارض میشود میان استصحاب و قاعده فراغ و تجاوز نکته دیگر اینکه اکثر اعاظم معمولا قاعده فراغ و تجاوز را در تعارض با استصحاب مطرح کرده اند در صورتیکه در همه این موارد یک اصل دیگری نیز بنام اصاله الاشتغال جاری است

نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |

13/9/1386

 

 

مرحوم صاحب جواهر فرمودند : بنا براین راه فراری باقی نمیماند که بگوییم که ذهب و فضه ضمان دارند مطلقا اعم از اینکه شرط ضمان بکنند یا نکنند مگر اینکه از اول شرط سقوط ضمان نمایند که در این صورت به چهار دلیل ضمان ساقط میشود به چهار دلیل اول به خاطر اصل و دوم به خاطر اینکه در تخصیص و خروج از محدوده عام باید به قدر متیقن بسنده نماییم و سوم به دلیل عموم المومنون عند شروطهم و چهارم به خاطر وجود نص خاص در این مسئله که میفرمایند: ((- وَ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْعَارِيَّةُ مَضْمُونَةٌ فَقَالَ جَمِيعُ مَا اسْتَعَرْتَهُ فَتَوِيَ فَلَا يَلْزَمُكَ تَوَاهُ إِلَّا الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ فَإِنَّهُمَا يَلْزَمَانِ إِلَّا أَنْ تَشْتَرِطَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَتَى تَوِيَ لَمْ يَلْزَمْكَ تَوَاهُ وَ كَذَلِكَ جَمِيعُ مَا اسْتَعَرْتَ فَاشْتُرِطَ عَلَيْكَ لَزِمَكَ وَ الذَّهَبُ وَ الْفِضَّةُ لَازِمٌ لَكَ وَ إِنْ لَمْ يُشْتَرَطْ عَلَيْكَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ مِثْلَهُ )) ((مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ الْعَارِيَّةُ لَيْسَ عَلَى مُسْتَعِيرِهَا ضَمَانٌ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنَّهُمَا مَضْمُونَانِ اشْتُرِطَا أَوْ لَمْ يُشْتَرَطَا

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ أَقُولُ وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى لُزُومِ الشَّرْطِ عُمُوماً ))

اکنون میپر دازیم به بررسی این چهار وجهیکه صاحب جواهر ذکر کرده اند که همه این وجوه غیر از وجه اخیر همه مخدوش هستند وجه اول مرحوم صاحب جواهر فر مودند که چون اصل در این مسئله عدم ضمان است در این جا این اعتراض بر صاحب جواهر وارد نیست که بگوییم اصل در جایی است که ما دلیل خاص نداشته باشیم و با وجود دلیل خاص تمسک به اصل معنی ندارد چون در فقه اصل این است که فقیه هم مقتضای اصل را بیان کند و هم مقتضای نص خاص را و اما اشکال ما این است که مراد صاحب جواهر از اصل در این جا چیست ؟ به نظر میرسد که مراد صاحب جواهر از اصل در این جا اصل برائت ذمه از ضمان است زیرا اشتغال ذمه به هر ضمانی سبب میخواهد و بدون سبب هر ذمه ای بر حسب اصل بری خواهد بود بنا براین در این جا وقتی شرط میکنند سقوط ضمان را این شرط موافق با اصل خواهد بود و دلیل ما این است که صاحب جواهر در رد بر ابن جنید تصریح میکند که اصل عدم اشتغال ذمه است : (( نعم قد يشك في اعتبار الشرط المزبور في الضمان بالتعدي و التفريط في ابتداء عقد العارية باعتبار أنه إسقاط للواجب قبل وجوبه، و منافاته لإطلاق ما دل على تسبيبهما ذلك، مع أنه لا يخلو من قوة، لأنه في قوة الإذن في الإتلاف، و للشك في السببية معه، و الأصل براءة الذمة. )) پس اکنون که روشن شد که مراد صاحب جواهر از اصل در این جا اصل برائت است اشکال ما بر صاحب جواهر این است که

اصل برائت ذمه در این جا اصل محکوم است و با وجود اصل حاکم نوبت به اصل محکوم نمیرسد بیان این مسئله این است که اصل ضمان در طلا و نقره به حکم شرع ثابت است و اکنون سقوط این ضمان دلیل معتبر میخواهد و در صورتیکه ما شک داشته باشیم که آیا شرط سقوط ضمان مسقط ضمان هست یا نه در این صورت اصل اولی استصحاب ضمان خواهد بود و با وجود اصل استصحاب ضمان نوبت به اصل برائت نخواهد رسید چون اگر استصحاب را اماره بدانیم که قطعا اماره مقدم بر اصول هستند واما اگر آنرا اصل محرز بدانیم بازهم مقدم بر اصل برائت خواهد بود پس استصحاب از هر نظر مقدم بر اصل برائت است

واما وجه دوم صاحب جواهر بیان نظر ایشان این است که میفر مایند : در این جا ما عموماتی داریم که میفرمایند عاریه ضمان ندارند مطلقا و مخصصی وارد شده که میفرماید طلا و نقره ضمان دارند مطلقا چه شرط ضمان کرده باشند و یا اینکه شرط ضمان نکرده باشند در این جا ما نمیدانیم که آیا این دلیل جعل ضمان برای ذهب و فضه مفادش آنقدر وسیع است که صورت شرط عدم ضمان را نیز شامل میشود یا اینکه نه فقط مختص جائی است که شرط عدم ضمان نکرده باشند ؟ بدیهی است که در این جا شک ما در مخصص است و در شک در مخصص قاعده این است که عام را به اندازه قدر متیقن شمول خاص تخصیص میزنیم ودر مابقی چون مخصص ما مجمل میشود و مردد میان اقل و اکثر لذا این مخصص ما از مخصصیت می افتد وجائی برای استصحاب نیز باقی نمیماند پس مرجع ما میشود عموم عام و اما این نظر مخدوش است چون این قاعده در جائی است که مخصص ما مجمل و مردد بین اقل و اکثر دلالی باشد و اما اگر دلیل مخصص اطلاق داشته باشد که در این جا دارد جائی برای این شک باقی نمیماند و لذا مخصص ما شکی درش نیست که شامل همه مصادق طلا و نقره میشوند اعم از اینکه شرط سقوط ضمان کرده باشند یا نکرده باشند چون در موثقه اسحاق بن عمار داریم که : ((عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ الْعَارِيَّةُ لَيْسَ عَلَى مُسْتَعِيرِهَا ضَمَانٌ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنَّهُمَا مَضْمُونَانِ اشْتُرِطَا أَوْ لَمْ يُشْتَرَطَا وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ أَقُولُ وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى لُزُومِ الشَّرْطِ عُمُوماً )) این اطلاق وقتی تمام شد نوبت به اخذ به قدر متیقن نمیرسد پس وجه دوم صاحب جواهر نیز نا تمام است چون به مقتضای این شکی برای ما باقی نخواهد ماند و وقتیکه اطلاق تمام شد نوبت به برائت و استصحاب نیز نخواهد رسید

و اما وجه سوم صاحب جواهر که فرمودند : وعموم المومنون عند شروطهم این وجه نیز نا تمام است چون شرطی تمام است که مخالف کتاب و سنت نباشد اما این شرط خودش مخالف کتاب و سنت است و هر شرطی که مخالف کتاب باشد باطل است زیرا کتاب الله اعم از کتاب و سنت است و هر شرطی که مخالف سنت باشد در حقیقت مخالف کتاب است و این شرط مخالف حدیث است که اثبات ضمان میکند برای ذهب و فضه مطلقا

واما وجه چهارم صاحب جواهر که فر مود به مقتضای صحیحه این وجه تمام است و این دلیل کافی برای سقوط ضمان در صورت شرط

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 10 توسط عبدالله اخلاقی| |